حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به دنبال کشف جسد یک مرد جوان 26 ساله به نام مسعود در یکی از نمرات گرمابه زمرد در اطراف تهران ماموران پاسگاه انتظامی در محل حاضر و تحقیقات اولیه پیرامون این جنایت را آغاز کردند. صاحب گرمابه به نام ماشاالله که جسد مسعود را دقایقی بعد از جنایت در نمره شماره 15 پیدا کرده بود به ماموران گفت: ساعت 3 بعدازظهر دو نفر که یکی از آنها جوانتر بود (همان مقتول) به گرمابه آمدند و درخواست نمره خصوصی کردند آنها را به نمره شماره 15 راهنمایی کردم . حدود نیم ساعت بعد آن یکی که سن و سالش بیشتر بود از حمام بیرون آمد، چهرهاش عرق کرده و کاملا سرخ شده بود. پول حمام را داد و گفت رفیقم هم چند دقیقه دیگر بیرون میآید. بعد هم گرمابه را ترک کرد. من تا ساعت 4 و نیم بعدازظهر صبر کردم اما خبری از بیرون آمدن آن مرد جوان نشد. حمام هم رفته رفته شلوغ میشد و چند نفری منتظر خالی شدن نمرهها بودند. به ناچار جلوی نمره شماره 15 رفتم تا بگویم زود باشد. وقتی به جلوی نمره رسیدم در نیمه باز بود. پشت در هر چه صدا زدم کسی جواب نداد. از لای در لباسها را دیدم آویزان بود. صدای باز بودن شیر دوش هم به گوش میرسید. آرام در را باز کردم و وارد رختکن شدم در حمام باز بود در همان لحظه ناگهان چشمم به جسد خونآلود مرد جوان در زیر دوش افتاد.
سراسیمه و وحشتزده برگشتم و افرادی را که در انتظار بودند صدا زدم. بعد هم اصناف محل آمدند و خلاصه با پاسگاه تماس گرفتیم و موضوع را اطلاع دادیم.
آقا ماشاالله توضیح داد که قبلا مقتول چندین بار به حمام آمده و او را در محل هم دیده است. اما آدرسی از او ندارد.
وی خاطرنشان کرد که مقتول صاحب یک خودروی پیکان سفیدرنگ بوده که هر وقت به حمام میآمده بر سر پارک با همسایهها بگو و مگو میکرده است.
ماموران پاسگاه پس از انجام تحقیقات اولیه و بررسی جسد درمییابند که مقتول با 7 ضربه چاقو که به گلو، سینه و قلبش اصابت کرده به قتل رسیده است. ضمن این که بازرسی صحنه جنایت حکایت از آن داشت که مقتول و قاتل به احتمال بسیار زیاد معتاد بودهاند. چرا که در صحنه جنایت ادوات مصرف مواد مخدر کشف گردید.
ماموران پاسگاه پس از انجام تحقیقات مقدماتی پرونده را با دستور بازپرس ویژه جنایی به اداره آگاهی ارجاع و کارآگاهان ویژه دایره جنایی تحقیق و بررسی پیرامون این پرونده را آغاز میکنند.
کارآگاهان در بازجویی مجدد از صاحب گرمابه و تحقیقات گسترده از مغازهداران اطراف موفق به شناسایی هویت مقتول به نام مسعود میشوند.
کارآگاهان با شناسایی هویت مقتول آدرس منزل وی را نیز پیدا و در بازجویی از اعضای خانواده وی متوجه میشوند که مسعود همیشه با یکی از دوستانش به نام جلال که 6 سال از خودش بزرگتر بود مراوده داشته و آن روز صبح هم به سراغ او رفته و ظهر به خانه برنگشته. خانواده مسعود یادآور شدند که آنها شدیدا مخالف نشست و برخاست مسعود با جلال بودهاند؛ چراکه مرد لاابالی و معتاد بوده و مسعود نیز توسط وی به اعتیاد کشیده شده بود.
کارآگاهان همچنین درمییابند که مسعود یک خودروی پیکان سفیدرنگ داشته که گاهگاه با آن کار میکرده و آن روز هم اهالی محل او را با خودرو و جلال دیدهاند.
کارآگاهان با به دست آوردن این اطلاعات و با توجه به این که خودروی پیکان مسعود مفقود شده بود، بلافاصله شماره خودرو را به تمامی مراکز انتظامی اعلام و از طرف دیگر جستجو برای یافتن جلال را آغاز میکنند. کارآگاهان در بررسی آلبوم عکسهای مسعود، عکس جلال را که با هم مدتی پیش در اصفهان گرفته بودند پیدا و با نشان دادن عکس جلال به صاحب گرمابه درمییابند فردی که آن روز با مسعود در گرمابه بوده، کسی جز جلال نیست.
با روشن شدن این موضوع، کارآگاهان جستجوی گستردهای را برای دستگیری جلال آغاز میکنند. خیلی زود محل زندگی جلال در اطراف کرج شناسایی میشود؛ اما کارآگاهان در بازجویی از خانواده وی پی میبرند که او چند روزی است که به خانه نیامده و هیچ اطلاعی هم از او ندارند.
تعقیب و مراقبت برای یافتن جلال شتاب بیشتری به خود میگیرد. 48 ساعت از وقوع قتل مسعود گذشته است. کارآگاهان رد جنایت را کشف و به جلال رسیدهاند؛ اما هیچ اثری از وی نیست. تمام منازل دوستان، آشنایان و نزدیکان وی تحت مراقبت تیمهای عملیاتی قرار میگیرد تا این که کارآگاهان اطلاع مییابند وی در یکی از شهرکهای اطراف کرج دیده شده است.
از آنجا که در شهرک مذکور یکی از دوستان او زندگی میکرد، لذا کارآهاگان بلافاصله خانه دوست او را به نام تیمور شناسایی و با نیابت قضایی خانه مذکور را تحت محاصره قرار داده و در یک عملیات ضربتی وارد خانه شده اما در آنجا با صحنه وحشتناکی روبهرو میشوند. جسد خونآلود یک مرد 47 ساله در وسط اتاق افتاده و در اتاق دیگر جلال نیز در حالی که خون از مچ دستش جاری است بیهوش نقش زمین شده است.
کارآگاهان بلافاصله جلال را که هنوز نفس میکشید به بیمارستان اعزام و پیرامون قتل مرد دیگر به نام تیمور شروع به تحقیق میکنند.
تیمور 47 ساله، معتاد که گویا در امر خرید و فروش مواد مخدر هم بوده با ضربات 4 چاقو به قتل رسیده بود و احتمالا قاتل هم کسی جز جلال نبود. چرا که تمام شواهد و قرائن نشان میداد که جلال مرتکب این جنایت شده است.
کارآگاهان جلال را در بیمارستان تحت کنترل قرار میدهند و منتظر میمانند تا حال او بهبود یافته تا بازجویی از او را آغاز کنند. جلال 48 ساعت بعد وضعیت جسمانیاش بهتر شده و لب به سخن گشوده و پرده از راز دو جنایت کنار میزند.
جلال ابتدا به قتل مسعود اعتراف کرده و میگوید:
من و مسعود دو سال پیش با هم رفیق شدیم. ماجرای دوستی ما هم در نمایشگاه ماشین شروع شد دنبال ماشین میگشت که من یک پیکان تمیز برایش پیدا کردم. همان موقع هم او معتاد بود علیرغم ادعای خانوادهاش مبنی بر این که من او را معتاد کردم، مسعود به قول خودش سالها بود که تریاک و حشیش میکشید. رفاقت ما ادامه داشت تا این که مدتی پیش مسعود زیر پایم نشست و پیشنهاد کرد خانهام را که سرپناه زن و سه فرزندم بود بفروشم. مسعود گفت آشنایی دارم که میتواند یک آپارتمان نوساز در کرج با قیمت بسیار مناسب در اختیارم بگذارد. من هم که راهم دور بود فریب خوردم و خانهام را فروختم بعد هم تقریبا نیمی از پول خانه را به مسعود دادم تا به قول خودش به عنوان پیش پرداخت خانه به فامیلش بدهد.
مقدار دیگری هم از پول خانه را به تیمور دادم تا با آن کاسبی کند. تیمور در کار خرید و فروش مواد بود. میگفت برای خرید مواد پول نیاز دارم و اگر پول در دستم باشد منفعت زیادی میکنم او هم با وعده و وعید و این که بابت پولی که به او میدهم سود خوبی به من خواهد داد مرا اغفال کرد و کلی پول از من گرفت. خلاصه من پول بیزبان خانه را در اختیار مسعود و تیمور قرار دادم و امیدوار بودم که هم صاحب آپارتمان در کرج میشوم و هم از سودی که از تیمور میگیرم زندگی را میچرخانم، اما هر دو آنها نامردی کردند. هر وقت به مسعود میگفتم پس آپارتمان چی شد هی امروز و فردا میکرد. حتی یکی دو بار مرا جلوی یک ساختمان برد و گفت: این ساختمانی است که دارد ساخته میشود و آپارتمان تو در همین ساختمان است. اما هیچ وقت مرا با فامیلشان روبرو نکرد. او پنج ماه تمام مرا سرگردان کرد و این در حالی بود که از طرف خانوادهام شدیدا تحت فشار بودم و کانون زندگیام داشت از هم پاشیده میشد تا این که آن روز تصمیم گرفتم کار را یکسره کنم. با هم رفتیم حمام. اول هروئین کشیدیم بعد به او گفتم «پولم را بده». شروع به بهانهتراشی کرد. آنقدر کلافه بودم که چاقو کشیدم و زیر چانهاش گذاشتم و تهدیدش کردم. اما او شروع به فحاشی کرد و با گستاخی گفت: کدام پول؟ من که کلافه شده بودم یک لحظه از خود بیخود شدم و چاقو را در سینهاش فرو کردم تا به خودش بیاید چند ضربه دیگر به او زدم بعد هم تلوتلو خورد و افتاد کف حمام. در آن لحظه مغزم کار نمیکرد. ارادهام دست خودم نبود وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود و مسعود در خون خود درغلتیده بود. سراسیمه خودم را شستم و بعد هم با عجله لباسهایم را پوشیدم و از حمام بیرون زدم و با ماشین مسعود مستقیم رفتم شهرستان پیش یکی از رفقای دوران سربازیام . دو روزی پیش او بودم. بعد هم برگشتم و رفتم سراغ تیمور که از او هم طلب داشتم. ضمن این که تمام بدبختیهایم زیر سر تیمور بود. او بود که مرا به روز سیاه نشاند و معتادم کرد. بله تیمور نامرد اعتیاد و فلاکت را در دامن من گذاشت و بعد پولم را بالا کشید.
وقتی به خانه تیمور رفتم. چند نفر از رفقایش آنجا بودند. منتظر نشستم تا آنها رفتند. بعد هم نشستیم و هروئین کشیدیم بعدش از او خواستم پولم را بدهد. گفت فعلا ندارم باشد بعدا. عصبانی شدم یک مشت زدم تو صورتش. او برایم چاقو کشید. دیگر نفهمیدم چی شد. چاقو را از او گرفتم و با قدرت شروع به ضربه زدن به او کردم آنقدر از خود بیخود شده بودم که نمیدانستم چه کار میکنم. تمام انتقام روزهای سیاهم را از او گرفتم. بعد که به خودم آمدم و پی بردم که دومین قتل را هم مرتکب شدم. تصمیم گرفتم به این زندگی نکبتبار پایان بدهم. به اتاق دیگر رفتم و رگ دستم را زدم که ...
با اعترافات جلال پرونده قتل مسعود و تیمور بسته و وی راهی زندان شد تا در انتظار مجازات تیکتاک ساعت بیانتها را بشمارد.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....