از اعتیاد تا جنایت از زبان یک متهم به قتل

زندگی‌تان را ویران نکنید

می‌گویم باز هم مواد مخدر. می‌گوید اشتباه کردم. می‌گویم باز هم سرقت، باز هم قتل. می‌گوید: پشیمانم. این همان پاسخ همیشگی است. پشیمانی و ندامت. این همان جوابی است که هیچ حاصل و سودی ندارد. نامش اسماعیل است، 27 ساله. تا پیش از این دستبند و زندان را تجربه نکرده بود، اما این دو سال آخر در مسیری گام برمی‌داشت که فرجامی جز این نمی‌توانست داشته باشد.
کد خبر: ۱۸۲۵۷۹

چطور شد که به مواد مخدر آلوده شدی، چه ماده‌ای مصرف می‌کردی؟

اسماعیل آرنجش را روی پا می‌فشارد. دستش را ستون می‌کند و همان طور که پیشانی را روی کف دست تکیه داده و نفس عمیقی می‌کشد، می‌گوید: چه بگویم. همه بهانه می‌آ‌ورند. من هم باید همان بهانه‌ها را تکرار کنم.
بیکاری. گشتن با دوست‌هایی که از خودم عاطل و باطل‌تر بودند. فکر کردم آدم با یک بار، دوبار معتاد نمی‌شود. کراک می‌کشیدم. کم‌کم چنان آلوده‌اش شدم که زندگی‌ام از هم پاشید. دیگر بدون مواد دوام نمی‌آوردم.

از شغل و منبع درآمد اسماعیل که می‌پرسم جوابش فقط یک کلام است: «هیچ». می‌خواهم که توضیح بدهد و بگوید چطور سر هیچ کاری نمی‌رفته است. او این طور جواب می‌دهد: «اولا حال و حوصله کار کردن نداشتم چنان غرق در اعتیاد شده بودم که خودم را به زحمت تکان می‌دادم چه برسد به این که بخواهم کار کنم. ضمن این‌که کسی به یک آدم معتاد کار نمی‌دهد.»

وقتی از او می‌پرسم چطور شد که به جاده جنایت کشیده شد، می‌گوید: «نمی‌خواستم کسی را بکشم. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم روزی مرتکب قتل شوم. من بی‌پول بودم و برای تامین مواد مخدر مشکل داشتم. باید پول کلانی به دست می‌آوردم تا بتوانم مدتی راحت و بدون دغدغه زندگی کنم به همین خاطر به فکر سرقت افتادم.»

اسماعیل  برای سرقت خانه زنی 80 ساله را انتخاب کرد و در نهایت او را کشت. وقتی می‌پرسم چرا این خانه را انتخاب کرد، دستی در موهایش می‌کشد، چشمهایش را تنگ می‌کند و همان‌طور که به روبه‌رو خیره شده است، می‌گوید: «می‌دانستم این زن تنها زندگی می‌کند. از قبل او را می‌شناختم. نجمه مادر دو شهید بود و احتمال این‌که در خانه‌اش نباشد زیاد بود. من هم با این تصور به آنجا رفتم فکر کردم نجمه در خانه اقوامش است و من براحتی می‌توانم سرقت کنم.»

پس از آن که جسد نجمه پیدا و تحقیقات پلیس آغاز شد، ماموران متوجه شدند عامل جنایت به زور وارد خانه نشده، اما به عنوان مهمان هم به منزل مقتول راه نیافته چرا که هیچ نشانه‌ای از پذیرایی در آنجا وجود نداشت.
اسماعیل درباره نحوه ورودش به خانه زن مسن توضیح می‌دهد: «از دیوار بالا رفتم و به حیاط پریدم. دیوار خانه زیاد بلند نبود، همین مساله هم امکان ورود به آنجا را برایم فراهم کرد. خانه‌هایی که حفاظ دارد راه را بر دزدان می‌بندد.»

متهم لیوان آبی را تا نیمه می‌خورد. می‌گوید نمی‌دانم چرا اینقدر تند تند گلویم خشک می‌شود. بعد آهی می‌کشد و به نشانه افسوس و حسرت با کف دست ضربه‌ای به پیشانی‌اش می‌زند و حرف‌هایش را این‌طور ادامه می‌دهد: «اگر می‌دانستم نجمه خانه است اصلا به آنجا نمی‌رفتم، اما همین که وارد خانه شدم او را رودرروی خودم دیدم.
یکهو وحشت به جانم افتاد. مانده بودم چه کنم. اگر داد و فریاد راه می‌انداخت دستگیر می‌شدم. اگر فرار می‌کردم باز هم فرقی نمی‌کرد چون او مرا می‌شناخت و موضوع را به پلیس اطلاع می‌داد. در آن شرایط که بشدت اضطراب داشتم نگاهی به اطرافم انداختم. چشمم به یک چاقو افتاد. قبل از آن‌که نجمه واکنش نشان بدهد به طرف قیچی خیز برداشتم. آن را در دست گرفتم و به سمت پیرزن حمله کردم. نفهمیدم چند ضربه به او زدم. اصلا به حال خودم نبودم و نمی‌فهمیدم دارم چه‌کار می‌کنم. تحت تاثیر مواد مخدر بودم. آن‌قدر به نجمه ضربه زدم که او غرق در خون روی زمین افتاد. فهمیدم مرده است.»

حالا علاوه بر مصرف مواد مخدر و سرقت، جنایت نیز به جرایم پسر جوان اضافه شده و گامی بزرگ به سوی تباهی برداشته بود. او در پاسخ به این سوال که بعد از قتل چه کرده می‌گوید:«شروع کردم به زیرورو کردن خانه دنبال پول، طلا یا هر چیز کوچک و با ارزش دیگری می‌گشتم بالاخره محلی را که نجمه پول‌هایش را در آنجا پنهان می‌کرد پیدا کردم، اسکناس‌ها را تندوتند شمردم. 450‌هزار‌تومان بود آن را مچاله کردم و در جیبم گذاشتم. عرق کرده بودم و قلبم بشدت می‌تپید. احساس خفقان می‌کردم. نگاهی به دوروبرم انداختم تا ببینم اثری از خودم جا گذاشته‌ام یا نه. خیالم راحت شد هیچ سرنخی وجود نداشت که مرا لو بدهد. سپس با احتیاط از خانه خارج شدم.»

همه جنایتکاران هنگام فرار از محل حادثه به این می‌اندیشند که هیچ ردپایی از خودشان برجای نگذاشته‌اند و راز قتل هرگز برملا نخواهد شد. حال آن‌که این یک خیال و توهم باطل است و بسیاری از جنایت‌ها رازگشایی و کشف می‌شود. پاسخ اسماعیل درباره این که قتل نجمه چطور برملا شد، این است:

«ظاهرا صبح روز بعد اقوامش که نگران او شده بودند وقتی از بیرون خانه دیدند چراغ‌ها روشن است شک کردند و وارد خانه شدند. به این ترتیب جسد پیدا شد و پلیس از همان ابتدا فهمید انگیزه قتل سرقت بوده است. پس از آن از اقوام و آشنایان نجمه بازجویی کردند. از آنجا که پیرزن از آشنایان من بود و ما اقوام مشترکی داشتیم آنها بلافاصله مرا به پلیس معرفی کردند و گفتند چون معتاد هستم امکان دارد قتل کار من باشد.»

از متهم می‌پرسم از زمانی که کارآگاهان به تو مظنون شدند تا موقعی که به قتل اعتراف کردی چقدر طول کشید. اسماعیل دست‌هایش را که دستنبد دور آن حلقه‌زده است تا مقابل چشمانم بالا می‌آورد و همان طور که به من زل زده جواب می‌دهد: «فقط سه روز. من بعد از قتل از شهرخارج نشدم به همین خاطر هم زود مرا دستگیر کردند البته اول قتل را گردن نگرفتم. دادوقال راه انداختم که بی‌گناه هستم و بی‌دلیل به من تهمت زده‌اند اما بازجویی‌ها آنقدر ادامه پیدا کرد و سوالات را طوری پرسیدند که در بن‌بست قرار گرفتم. احساس کردم به آخر خط رسیده‌ام و چاره‌ای جز اعتراف ندارم به همین خاطر همه حقایق را گفتم.»

اکثر مجرمان در بازجویی و تحقیقات اولیه جرم‌شان را گردن می‌گیرند اما پس از مدتی اقامت در زندان به انکار اتهام خود می‌پردازند و برای گریز از مجازات ادعاهایی را مطرح می‌کنند که بی‌اساس بودن آن در دادگاه به اثبات می‌رسد، اسماعیل در این‌باره می‌گوید: «من خودم به قتل اعتراف کردم چون هم چاره‌ای به جز گفتن حقیقت نداشتم و هم دچار عذاب وجدان شده بودم در آن سه روز خواب و خوراک نداشتم. تصویر نجمه از مقابل چشمانم محو نمی‌شد به همین دلیل و برای رهایی از عذاب وجدان بود که بعد از قتل بیشتر از هر زمان دیگری مواد مصرف کردم. ناراحتی از کاری که انجام داده بودم یک طرف، مرور این موضوع که آیا سرنخی جا گذاشته‌ام یا نه هم از طرف دیگر مرا بشدت تحت فشار قرار داده بود.»

ماجرای این جنایت هم به پایان می‌رسد. دوباره وقت رفتن رسیده است. اسماعیل هم باید به زندان بازگردانده شود تا باقی عمرش را در انتظار محاکمه و مجازات به‌سر ببرد. او به عنوان آخرین جملات از اولیای دم عذرخواهی و طلب بخشش می‌کند و ادامه می‌دهد: «از همه جوان‌ها می‌خواهم سراغ مواد مخدر نروند. اگر من آدم با ایمان و متدینی بودم هیچ‌ وقت گرفتار مواد و بعد هم قتل نمی‌شدم. زندگی‌ آنقدر ارزش دارد که آدم با دست‌های خودش آن را خراب و ویران نکند».

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها