نگاهی به فیلم تیغ‌زن‌

سرگردان بین عشق و فریب‌

در واقع تماشاگر هیچ نشانه شاخصی از این جمله تبلیغاتی که در سطح شهر دیده می‌شود که «این فیلم مثل فیلم‌های دیگر نیست» آنچنان که مولفان اثر معتقد بودند نمی‌بیند جز یک فیلمنامه ضعیف و مبهم و بدون پرداخت دراماتیک!
کد خبر: ۱۸۲۲۲۰

ظاهرا فیلم قصد دارد قصه دو زن و مرد جوانی را به تصویر بکشد که در نوجوانی به هم علاقه‌مند بودند و اکنون بدون این که درباره فرآیند گذشته آنها سخنی گفته شود به طور اتفاقی هم مسیر می‌شوند اما اینک یکی عاشق ماشین خود است و آن دیگری عاشق سگ‌هایش! در این بین نیز جوانی دیگر عاشق این نازنین خانم شده و در تعقیب و گریز اوست. او هم غیرعادی به نظر می‌رسد ومیان عشق و فریب سرگردان است. اساسا معلوم نیست هدف قصه چیست و کارگردان با ادعای متفاوت بودنش در پی اثبات و القای چه پیام و معنی است! تیغ‌زن هم از سردرگمی در قصه‌پردازی و عدم تعلیق‌پردازی منطقی رنج می‌برد و هم بسیار کند و خسته‌کننده است. تاکیدهای طولانی بر برخی دیالوگ‌های مبهم و ناشناخته بویژه در سکانس‌ آغازین فیلم بسیار خسته‌کننده است.

تیغ‌زن یک فیلم جاده‌ای است که خود نیز مسیر اصلی‌اش را گم کرده و در جاده بی‌معنایی سرگردان است.

ظاهرا آنچه در پس داستان صوری اثر می‌توان حدس زد «تیغ‌زن» می‌خواهد به نوعی آسیب‌شناسی غیرمتعارف «عشق و مناسبت‌های انسانی»، در جامعه امروزی حرف بزند و ماهیت دروغین، فریبنده و پوشالی عشق و عاطفه را برملا کند.

جدای از ضعف قصه‌پردازی و کارگردانی اثر، شخصیت‌پردازی و جایگاه کاراکترهای فیلم در تیغ‌زن بسیار سطحی، گذرا و در هاله ابهام است به این معنی که مخاطب نمی‌تواند هویت واقعی شخصیت‌های قصه را درک کند و بپذیرد. انگار همه مصنوعی و غیرواقعی‌اند و نمی‌توان آنها را جدی گرفت. روح حاکم بر کلیت داستان نیز سرگردان است و در مرز مبهم طنز و درام و فانتزی می‌چرخد. بیشترین تکیه فیلم بر محوریت بازی رضا عطاران و علی صادقی و تیپولوژی همیشگی آنهاست و شاید تنها چیزی که در طول فیلم مخاطب را به پیگیری قصه بر صندلی‌های سینما می‌نشاند انتظار برخی موقعیت‌های کمیکی است که توسط این دو بازیگر اتفاق می‌افتد، که آن هم بیشتر مزه‌پراکنی‌های کلامی است نه طنز موقعیت!

ساختار فرمی فیلم نیز یک حرکت دایره‌وار را طی می‌کند و آخر فیلم به همان نقطه‌ای وصل می‌شود که در ابتدا آغاز شده بود و از آن قسمت به بعد سکانس‌های پایانی قصه رقم می‌خورد! عجیب و غریب‌ترین بخش داستان در همین نقطه اتفاق می‌افتد که یک تیم خشن و طراح لباس که با جمعی از جوانان رپ و هوی متال تشکیل شده و گویا مناسبات انسانی میان آنها غیرعرفی است در این گروه بیش از همه رئیس آنهاست که هم مشروب می‌‌خورد و هم کتاب. اراده به دانستن میشل فوکو می‌خواند و در نهایت شبیه به رهبر یک گروه خلاف است. هیچ‌یک از عناصر بصری و درونی فیلم با هم تناسب منطقی ندارند و نوعی پراکندگی و شلختگی در تدوین آن دیده می‌شود.

معمولا در فیلم‌های جاده‌ای که همراه با یک سفر واقعی و نمادین است قهرمان داستان پس از طی کردن یکسری تحولات درونی به واسطه تغییرات بیرونی به مرحله جدیدی از زندگی می‌رسد گرچه به ظاهر شاهد این اتفاق در پایان فیلم هستیم یعنی ازدواج نازنین و عطا اما در طول فیلم و فرآیند درونی فیلم شاهد مقدمه‌چینی‌ها و نشانه‌‌هایی از این سیر و سلوک نیستیم. گرچه از سوی دیگر تیغ‌زن به جای این که فیلم جاده‌ای باشد بیشتر یک فیلم ماشینی است چرا که اغلب سکانس‌های فیلم در داخل اتومبیل‌‌ها صورت‌بندی می‌شود و بخش عمده و اصلی فیلم را به خود اختصاص می‌دهد و آن‌قدر کش پیدا می‌کند که باعث خستگی مخاطب می‌شود. موقعیت‌سازی بسته در شرایطی می‌تواند پاسخ دهد و جذابیت فیلم را حفظ کند که وضعیت دراماتیک و روابط کاراکترها به خوبی پردازش بشود و راندمان فیلم را به خوبی پیش ببرد؛ عنصری که در تیغ‌زن بسیار ضعیف است. در عصری که قصه و داستان‌های مکرری به واسطه انبوه رسانه‌‌های بصری در حال بازتولید مداوم است متفاوت بودن در ساخت فیلم‌های سینمایی کار دشواری است. اما این تفاوت باید در بستر اصلی سینما و رعایت ساختار اصیل و مولفه‌های معین هنر سینما خلق شود تا متفاوت بودن به متضاد بودن صرف منجر نشود. هر گونه نوآوری، خلاقیت و بدعتی در سینما زمانی اثربخش خواهد بود که ابتدا مخاطب را به داستان خود سرگرم سازد.

سیدرضا صائمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها