داستانک

برباد رفته

کد خبر: ۱۸۲۰۹۸

 دادیش به مامان؟

 آهان اونو میگی؟ آره با جعبه دادم. وقتی توشو نگاه کرد زود بهم پس داد، گفت نمی‌خوام. خودم یکی دارم. راست می‌گفت. خودم تو انگشتش دیدم. از این گنده‌تر بود، نگینم داشت. امروز دوست دایی افشین هم اون‌جا بود. انقده مهربونه. یک عالم با من و مامان بازی کرد...

مرد بقیه حرف را نمی‌شنید. نوار مغز او فقط روی یک جمله درجا می‌زد.

«از این گنده‌تر بود نگینم داشت... از این گنده‌تر ...»

نیلوفر مالک 

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها