4 دهه پیش، زمانی که هنوز ژانر نازنین وسترن در عرش سیر میکرد، یک اتفاق باور نکردنی در هالیوود آن زمان که مقررات خشک و غیرعقلایی حاکم بر آن بود، اتفاق افتاد؛ اینکه یک دستیار کارگردان به نام رابرت آلدریچ به مقام شامخ کارگردانی نائل آمد و دست بر قضا به این ژانر در حال حاضر فوت شده وسترن پای نهاد و موفق هم شد.
آن زمان دستیار کارگردان تا آخر عمر همین حرفه را دنبال میکرد و چون این حرفه صاحب تعریف و عنوان و جایگاه بود، هیچ دستیار کارگردانی از کار فعلی و آینده شغلیاش ناراحتی نمیکرد. الان هم به نسبت 50 به یک این اتفاق روی میدهد.
کد خبر: ۱۸۱۷۵۸
دیگر اینکه 10 سال پس از جا افتادن تلویزیون رنگی در جامعه ینگه دنیایی، هرکس با هر شغلی که در تلویزیون به تثبیت میرسید آرزوی حضور در سینما را در سر میپروراند. آرزویی که در همان ابتدا به خزان تبدیل میشد، اما آینده کاری کسی را تهدید نمیکرد، زیرا طرف بلافاصله به چاه ویل تلویزیونهای رزویی که در همان آمتعدد برمیگشت و کارش را ادامه میداد. این مقدمه طولانی را گفتم تا به اینجا برسیم که در تاریخ سینما خیلیها از دستیاری به کارگردانی و از تلویزیون به سینما آمدند و 99 درصد آنها در فراری تحسینبرانگیز به کار قبلی برگشتند، اما در اواخر دهه 60 سیدنی پولاک هم از دستیاری فاصله گرفت و به مقام کارگردانی رسید و با شایستگی به نفر اول مبدل گشت و هم اینکه پس از 10 سال حضور رشکانگیز و سراسر توام با موفقیت از تلویزیون به سینما رسید و در آنجا به بهترین وجهی تثبیت شد. او که خانهزاد تلویزیون بود، اگرچه به آن خانه برنگشت (بجز حضورهای بسیار کوتاهمدت) اما از تمام تجربیات عالیاش بهره برد. تجربیاتی که خود از آنها به «تعامل با مردم عادی و شهروندان همیشگی» نام میبرد. برای ما که آشناییمان با پولاک فقید به دوره تثبیت او برمیگردد؛ بعد از فیلم «از آفریقا» (محصول 1985) این حسرتی جانکاه بود که پلهپله بالا آمدنش و صعود و تثبیتاش را درک نکردیم. چرا که او تنها موفق این 2 عرصهای بود که در بالا به آنها اشاره کردم.
مشهور بود که سیدنی پولاک فقط یک دشمن دارد و از این تعداد کم مخالف در رنج و عذاب بود و جالب این که دشمن او کسی نبود جز داستین هافمن که سر پروژه توتسی با هم دست به یقه شده بودند. او به تعامل با همکارانش مشهور بود و تعجبی نداشت که بلافاصله پس از اعلام مرگش، دوستان وی طی 5/2 ساعت در لسآنجلس کنار هم گرد آمدند و یادش را گرامی داشتند.
برای شیفتگان سینما و ما ایرانیها، پولاک کارگردان اگر چه یک قهرمان است اما عمدتا آثار او را یا در ویدئو میتوانستیم ببینیم یا بعدها در دی وی دی؛ ولی از دهه 90 که البته او دیگر آردها را بیخته و الکها را آویخته بود، ناگهان با دیدنش در فیلم استاد فقید استنلی کوبریک نازنین، گل از گلمان شکفت و اصلا هم مهم نبود که او در فیلم چه نقشی دارد. سال 1999 سالی بود که دیدن پولاک روحیهبخش بود و او چنین دست و دلبازی و سخاوتی را هرگز از دوستداران سینما دریغ نکرد و خدا را شکر که «مایکل کلایتون» را هم دیدیم و خوب هم دیدیم هر چند نمیدانستیم که او دارد میرود، 2 سال پیش از این نیز با فیلم «مترجم» با او همراه شدیم اما خب او در مترجم صاحب اثر بود و نقش روبهروی دوربیناش آنچنان خاص نبود. او در مایکل کلایتون نماد عاقبت بخیری بود. او در نقش وکیلی کار کشته به نام مارتی بچ میداند که دارد خلاف میکند و کنار میکشد حتی اگر نخواهد مانند آرتور ادنس دست به افشاگری بزند. آخرین بازی او اما هنوز در حال اکران است فیلمی به نام «از جنس افتخار» که البته فقط فعلا میشود آنونسهای کوتاهش را روی یاهو دید یا جاهای دیگر. مطلب دیگر این که اگرچه سیدنی پولاک داغداغ اظهار نظرهای سیاسی نمیکرد یا فیگورهای شان پنی نمیگرفت، اما کاملا در این زمینه اشراف داشت و مستندهایی که ساخته عمدتا زیربنای سیاسی دارند. شاید اگر سرطان اینقدر توانش را به تحلیل نبرده بود او میتوانست در آخرین کار تلویزیونیاش (که پروژهای تقریبا سیاسی و مربوط به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود) نیز ظاهر شود.
هر چه بود او نفر آخر (!) از تثبیت شدههای اواسط قرن 70 بود و او بود که در عین جوانی چنان با درایت و ظرافت از چهرههای معروف و محبوب هالیوودی بازی میگرفت که میگویند جز داستین هافمن بقیه بازیگران آرزوی کار کردن با او حتی در پروژههای کوچک را داشتند.
پولاک که در 1934 (اول جولای) و در لافایت ایندیانا به دنیا آمده بود، در 26 می (6 خرداد) امسال در پاسیفیک کانتی، لسآنجلس به دلیل ابتلا به سرطان پیشرفته بدرود زندگی گفت. او 2 جایزه اسکار (برای از آفریقا) و یک بار شیر طلایی برلین را برد. ضمن این که 26 بار برای بردن جوایز نامزد شد که بارها در همین جشنوارههای برلین، ونیز و... بود، با ذکر این نکته که ردپای پولاک را میتوان در کن هم پیدا کرد.
او نامزد دریافت گلدن پالم (نخل طلا) برای فیلم «جرمیا جانسون» درسال1972 شده بود.
سیدنی پولاک که 73 سال عمر کرد، از 10 سال پیش قصد کنارهگیری و بازنشستگی از سینما را داشت. چراکه از همان زمان از بیماریاش که البته آن موقع اصلا بدخیم نبود، مطلع شد. اما او برگشت و در سال 1999 «قلبهای تصادفی» را ساخت و در «چشمان تمام بسته» کوبریک بازی کرد. یک سال بعد دوباره کنار کشید، اما باز هم با مترجم برگشت و حتی مستند «نقشههای فرانک گری» را هم در همان سال ساخت (هر 2 محصول 2005 هستند). با این حال دیگر پولاک از سینما برای همیشه رفته و به دور و بر که نگاهی کنیم، به نظر میرسد از آن غولهای تثبیت شده در اواسط دهه 70 میلادی کسی باقی نمانده و این چقدر غمانگیز است.