نگاهی به فیلم قرنطینه

عشق و بیماری

هنوز پوسترهای تبلیغاتی فیلم تلافی با تصویری از حمید گودرزی و نیوشا ضیغمی بر درودیوار شهر و سینما نصب بود که پوستری دیگر از آنان با نام «قرنطینه» از راه رسید و بر داغی بازار این زوج هنری افزود. این وجه اشتراک تنها در نام و تصویر آنان نبود و قلمرو آن تا تم و ساختار قصه نیز امتداد می‌یابد. یک ملودرام اشک‌آور که قرار است با رعایت همه اصول فیلم‌فارسی بر رونق گیشه بیفزاید.
کد خبر: ۱۸۱۶۲۵

 حالا که با قیاس این دو فیلم، مطلب را آغاز کردم بهتر است در قیاسی دیگر به تضادها و پارادوکس‌های مضمونی آنها نیز اشاره‌ای کنم اگر در تلافی این زوج‌ هنری در کشمکش طلاق بودند و در قرنطینه اسیر عشقند، یک بیماری مشترک در هر دو داستان یعنی «سرطان خون»‌پای به میدان می‌گذارد تا ثابت کند شرط بقای روابط انسانی در جامعه ما، احساس و عاطفه غلظت یافته است نه دلایل عقلانی یا حتی محبت بی‌تکلف!‌ تزلزل در مناسبات انسانی و زناشویی در کشور ما درست همان ضعفی است که در فیلم و سینمای ما به عنوان نقطه قوت و درخشش و ایثار عاطفی معرفی می‌شود برانگیختگی عاطفی، غیرت و دیگر هیچ!‌ تظاهرات عاطفی و دوستانه ما متعلق به شرایط استثنایی و خاص است و گویی هیچ اتصال و ارتباط انسانی در موقعیت‌های عادی رخ نمی‌دهد.
قرنطینه نخستین اثر منوچهر هادی میان دو راهی فیلم تجاری و عامه‌پسندی و فیلم خاص و جشنواره‌ای، گزینه اول را انتخاب می‌کند و با تزئین ویترین خود به‌ وسیله بازیگران جوان‌پسند و مانکنی بر مخاطب‌پسندی آن می‌افزاید. اما ساختار کلی داستان بسیار تکراری، قابل پیش‌بینی و سانتی‌مانتالی از آب در می‌آید که در یک فضای ملودرام با چاشنی طنز قرار می‌گیرد و حتی حضور رضا عطاران با چهره‌ای متفاوت نیز، کمکی به جذابیت آن نمی‌کند. مخاطب بر خلاف تغییر گریم عطاران و زمزمه‌هایی که از پیش درباره بازجویی وی شنیده بود با چیز تازه‌ای مواجهه نمی‌شود و بازی عطاران شبیه به همان کاراکترهای همیشگی است و تیپولوژی جدیدی ارائه نمی‌کند.

قرنطینه داستان تکراری عشق میان پسر پولدار و دختر فقیر را در ملودرامی اشک‌آور به واسطه موقعیت تراژدیکی که برای سمیه ایجاد شده خلق می‌کند و همان گزاره‌های اخلاقی، پدر دنیاپرست و پسر با معرفت، برتری انسانیت بر موقعیت و مقام و دیگر نصایح و پند و اندرزهای حکیمانه را موتیف‌وار به تصویر می‌کشد اتفاقا ترحم را به جای عشق به رسمیت می‌شناسد. گویا کارگردان زور می‌زند تا به واسطه بیماری سمیه و فقر او با حس ترحمی که پیرامونش خلق می‌کند، مخاطب را به عشق میان وی و سهیل، بارورسازد و تاییدشان را به دست آورد.

عشق و بیماری اینک به پارادایمی جدید در سینمای ملودرام و احساسی بدل شده است تا در جهانی که عقلانیت و سود و فایده، چارچوب همه چیز را تعیین می‌کند بهانه‌ای برای عشق‌ورزی باشد. منوچهر هادی با وارد کردن عطاران در نقش محمدرضا و عشق او به دختر مورد علاقه‌اش (خاطره حاتمی)‌ که او نیز مبتلا به سرطان است از زاویه‌ای دیگر به این موضوع دامن می‌زند و با ایجاد موقعیتی رومانتیک پیرامون بیماری، رنج کسالت را به شور عشق التیام می‌بخشد. اما در نهایت هیچ کدام از اینها نمی‌تواند به دل مخاطب بنشیند یا دست کم، احساساتش را برانگیزد.

قرنطینه داستان تکراری عشق میان پسر پولدار و دختر فقیر را در ملودرامی اشک‌آور به واسطه موقعیت تراژدیکی که برای سمیه ایجاد شده خلق می‌کند

 یکی از ضعف‌های آشکار که در هر دو فیلم تلافی و قرنطینه شاهد هستم نحوه پرداختن به بیماری سرطان است. با آن که سمیه دارای سرطان خون پیشرفته است، اما هیچ نشانه و علائمی از این بیماری خطرناک و قدرتمند در وی مشاهده نمی‌شود و به ناگهان متوجه می‌شود که به سرطان دچار شده است. شاید یکی از عناصری که باید در سینمای ما توجه جدی و علمی به آن شود موضوع بیماری‌هاست. تصویر درست از بیماری در عین تناسب دراماتیک با ساختار قصه، لازمه پرداخت به این سوژه در فیلمسازی است.

نمونه‌ای موفق در این زمینه که اتفاقا آن هم سرطان خون بود را در از کرخه تا راین می‌بینیم که فرآیند پیشرفت بیماری و علائم و نشانه‌های بالینی آن روی قهرمان فیلم بسیار منطقی و قابل باور است.

به همان اندازه‌ای که بیماری سمیه، خیلی اتفاقی و رومانتیک و غیرقابل باور بود پایان فیلم و وضعیت جسمانی وی نیز در هاله ابهام باقی ماند. بالاخره معلوم نشد که سمیه از اسارت بیماری نجات یافته و درمان شده است و اگر این اتفاق افتاده چگونه و در چه زمانی صورت گرفته است یا این که موها و ابروهایش مصنوعی و صرفا برای عروسی بوده است. نحوه برگزاری عروسی و مکان آن بیشتر گواه بر این است که سید همچنان بیمار است اما هیچ نشانه‌ای از بیماری در چهره او قابل اثبات نیست. آن‌قدر فیلم‌های عاشقانه و پر سوز و گداز در این سال‌ها ساخته شده است که دیگر هیچ مخاطبی‌ دلش برای عشق نمی‌لرزد لذا فقر و مرض و بیماری را باید به آن چسباند تا براساس رفتارشناسی رومانتیک و عاطفی ایرانی بتواند از نسبت میان آنها به نفع جذابیت اثر بهره برد اما عدم پردازش درست و ضعف قصه‌نویسی در این زمینه، این الصاق را هم بی‌نتیجه می‌گذارد.

سید‌رضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها