قسمت دوازدهم - نویسنده :لَرینیوِن/ مترجم : حسین شهرابی
مرد چالهها
گشتیم و سوراخی را کف ساختمان زیر دستگاه مخابراتی پیدا کردیم. به اندازه نوک مداد بود و با غبار پوشیده شده بود.
لیر موقع جواب پس دادن به بقیه ما گفت: «اشتباه کردم. نباید هیچوقت آن دگمه را فشار میدادم. دگمه میدانهای نگهدارنده جرم را از کار میانداخته. جرم فقط سقوط کرد. کاپیتان چیلدری هم زیرش بود.»و این جرم درست از وسط تن او گذشته بود و در راهش جرم تن او را بلعیده بود.
کد خبر: ۱۸۱۲۲۳
لیر گفت: «نه، دقیقا اینطور نبوده. حدس من این بود که جرمش 10 به توان 14 گرم بوده. به عبارتی قطر آن را صرفا 10 به توان منفی6 آنگستروم میکرده که خیلی کوچکتر از قطر اتم است. چیز زیادی جذب نکرده. آسیبی که به چیلدری وارد آمده از تاثیرات کشندی جرم موقع گذشتنش از بدن او بوده. دیدید که چطور ماده کف زمین را ساییده و پایین رفته.»
جای تعجب ندارد که قضیه قتل هم مطرح شد.
لیر شانه بالا انداخت. «قتل با چی؟ چیلدری قبول نمیکرد اساسا سیاهچالهای آنجا باشد. شماها هم بیشترتان باور نمیکردید.» ناگهان لبخند زد. «تصور کنید دادگاه چه شکلی میشود! تصور کنید نماینده دادستان تلاشمیکند به هیات منصفه بگوید به نظرش چه اتفاقی افتاده. اول مجبور است بگوید سیاهچاله چیست. بعد سیاهچاله کوانتومی. بعد مجبور است توضیح بدهد چرا آلت قتل را ندارد و باید بگوید کجاست: در حال سقوط آزاد در مریخ! تازه اگر هم تا اینجا پیش بیاید و دادگاه به او نخندد مجبور است توضیح بدهد چطور چیزی کوچکتر از یک اتم میتواند به کسی آسیب برساند!»
اما مگر دکتر لیر نمیدانست آن چیز خطرناک است؟ امکان ندارد جرم زیادش را از رفتار فیزیکیاش حدس زده باشد؟ لیر دستانش را از هم باز کرد و گفت: «آقایان! ما با متغیرهای زیادی به جز جرم طرفیم. قدرت میدان، برای مثال. باید جرمش را از روی نیرویی که برای ثابت نگه داشتنش صرف میشد حدس میزدم. اما اشتباهاتی رخ داد. کدام یک از ما توقع داشت بیگانهها هم اعدادشان را به سیستم متریک نوشته باشند؟»
حتما سازوکارهایی تعبیه کرده بودند که میدانها تصادفا خاموش نشوند. لیر حتما آنها را دور زده بود.
«بله، احتمالا تصادفی این کار را کرده بودم. دستگاهها را خیلی دستکاری کردم تا ببینم چطور کار میکنند.»
آنجا را ترک کردم. واضح بود که محاکمهای در کار نخواهد بود. از هیچ قاضی یا هیات منصفه عادیای نمیشد انتظار داشت بفهمند وکیل مدافع و وکیل مدعیالعموم چه میگویند. چند مساله هم در این بین بود که هیچوقت اشارهای بهشان نشد.
برای مثال: آخرین حرفهای چیلدری. اگر از من میپرسیدند شاید میگفتم شاید هم نمیگفتم.