حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مسلماً این شکل اجرا بهترین گزینه ممکن خواهد بود، وقتی آنچه به برندگان مسابقه میدهیم، نه جوایزی واقعی که هدایایی باشند که کمترین هزینه برنامهاند. منصفانه قضاوت کنیم، اگر جوایز متعدد و راهنماییهای فراوان مجریها نباشد، چه تعداد افراد حاضر میشوند ریسک شرکت در مسابقه را بپذیرند؟ چند نفر روزها به انتظار میمانند تا نوبتشان شود و تماس بگیرند؛ در حالی که این امکان وجود داشته باشد که همان ابتدای مسابقه بدون دریافت هیچ جایزهای حذف شوند و تبعات بعدیاش را هم که احتمالاً کنایه دوستان و آشنایانشان است، تحمل کنند؟ مسابقه ساخته میشود که شرکت کننده داشته باشد و شرکت کننده هم شرطی شده که بر او سخت نگیرند و با او راه بیایند و حتی گاهی از اینکه مجری کم راهنمایی میکند، گله هم بکند! پس منطقی است و نباید سخت گرفت.
اما آیا این همه چیز است؟ برنامه تلویزیونی پیش از هر چیز برای بیننده ساخته میشود و باید انتظارات او را برآورده کند. بر میگردیم به مسأله تقلب سر جلسه امتحان. معمولاً افراد از اینکه پاسخها را بدون زحمت بدست بیاورند، خوششان میآید؛ اما این را فقط برای خودشان میپسندند نه دیگران. اقلیت را در نظر نگیریم.
آیا واقعاً چنین نیست؟ این ویژگی رقابت است و از این جهت کاملاً پذیرفته. پس به نظر نمیرسد راضی نگه داشتن یک شرکت کننده به بهای نارضایتی خیل بینندگان برنامه نتیجه مطلوبی داشته باشد. تماشاگر مینشیند که مسابقه تماشا کند، نه بده بستان. بدش نمیآید که کسی جایزه بگیرد و خوشحال از شرکت در برنامه خداحافظی کند؛ اما دوست دارد این جایزه حق او باشد.
انسانها همیشه احقاق حق را دوست دارند، همانقدر که از بیعدالتی بیزارند. ظاهراً مهمترین انگیزهای که برای تولید مسابقات تلویزیونی وجود دارد، فارغ از جذب بیننده افزایش اطلاعات عمومیمخاطبان است. این اطلاعات را به طور کاملاً مستقیم هم میتوان به مخاطب داد.
چرا قالب مسابقه انتخاب شده است؟ به این دلیل که پاسخ پس از پرسش عموماً ماندگاری بیشتری در ذهن دارد تا پاسخ بدون پرسش. راهنماییهای مجریهای مسابقات تلویزیونی در واقع این حد فاصل پرسش و پاسخ را به حداقل میرساند و از اینرو تأثیرگذاری مطلوب را از میان میبرد.
رد پا یکی از همین مسابقات شبیه هم تلویزیونی است و همین سوالات به شکل اجرای آن وارد است. با این تفاوت که امکانات بیشتری برای جذب مخاطب نسبت به دیگر نمونهها دارد و همین نقص مذکور را بارزتر جلوه میدهد. رد پا از طراحی انیمیشن خوبی برخوردار است و به دلیل وجود بعد در تصویر، تماشاگر احساس فاصله کمتری با فضا میکند. در واقع رد پا از این جهت شبیه یک بازی کامپیوتری است و همان جذابیتها را در سطحی پایینتر داراست.
در ادامه همین شباهت، مسیر مسابقه هم به گونهای است که به ساختار داستان نزدیک است و اگر پرسشها میان مرحلهها نبود، تفاوت چندانی بین این مسابقه و یک بازی کامپیوتری نمیشد یافت. در واقع این پرسشها و پاسخها مهمترین وجه تمایز برنامهاند و همین توجه بیشتری را به این بخش مهم میطلبد.
همه چیز این بازی قابل باور است، اما آیا پرسشهایی هم که مطرح میشود ارتباطی به داستانی که دنبال میشود دارد یا فقط قرار است بار اطلاع دهی برنامه را آن هم به صورت قیچی شده از دیگر قسمتهای نسبتاً هماهنگ برنامه به دوش بکشد؟ حالا که ابتکاری نو صورت گرفته و برنامه این مزایا را دارد، چه خوب بود برای همخوانی پرسشها با فضای بازی هم تدبیری اندیشیده میشد تا این زحمات برای طراحی برنامه به یک قالب تنها و فرم جدید صرف تبدیل نشود و درست مثل بازیهای کامپیوتری که از تأثیرگذارترین بازی های عصر حاضر هستند، این برنامه هم بیش از یک مسابقه تلویزیونی، یک بازی سرگرمکننده و البته آموزنده تلویزیونی باشد که اگر هدفی دارد و پیامی قرار است بدهد، غیرمستقیم باشد و مؤثر. آن وقت دیگر نیازی هم نبود که مجری مجبور به انتخاب میان رضایت شرکتکننده و بیننده باشد و این ایراد اساسی هم با تغییر نوع و رویکرد برنامه رفع میشد.
چرا باید قالب را ظرف همه کارهای ببینیم که هر محتوایی را میتوان در آن جا داد؟ چه اشکالی دارد به جای مسابقه، در تلویزیون گیم پخش زنده داشته باشیم؟ اگر رسانه و رسالت و اقتضائاتش را برای مخالفت بهانه کنیم، آن وقت باید اعتراف کنیم که هنوز قدرت شگرف بازیهای کامپیوتری را در تأثیر بر مخاطب و به دنبالش فرهنگسازی گسترده باور نکردهایم.
آزاد جعفری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....