در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما خواهان ازدواج با یک فرد کامل و عالی هستیم. در ذهن خود میگوییم آیا همه چیز در او جمع شده است؟ آیا من به اندازه کافی خوشحال هستم؟ آیا برای من بهتر از این کسی نیست؟ و اصولا پاسخ بسیاری افراد به آخرین پرسش مثبت است. با چنین تفکراتی فرد، خود را قربانی انتظارات و آرزوهای خود میکند. به طور حتم فردی که در ذهن خود مجسم میکند، همسری است که نقاط ضعف او را پوشانیده، موجب تقویت نقاط قوتش میشود و دائم او را از حمایت و احترام خود برخوردار میکند.
اما واقعیت این است که تعداد انگشت شماری از ازدواجها همیشه بدین ترتیب هستند. پس اگر ما چنین طرز فکری داشته باشیم به احتمال زیاد آنچه عایدمان میشود این است که نسبت به زندگی مشترک احساس تعهد میکنیم اما گوشهای از قلبمان را برای خود نگاه داشتهایم. پس مرتب شرایط را بررسی میکنیم: آیا من اگر با فرد دیگری ازدواج میکردم خوشحالتر، شادابتر و موفقتر بودم؟ و کمکم احساس ناراحت کنندهای بر ما مستولی میشود.
به یک نمونه توجه کنید. مردی که کارمند بود اوایل 20سالگی با یک خانم شاغل ازدواج کرد. او در 29 سالگی با یک خانم روانشناس آشنا و بعد از 2 سال از همسرش جدا شد و با این خانم ازدواج کرد.اما پس از 4 سال از او نیز جدا شد. او حالا میداند که با همسر اولش زندگی خوبی داشته، اما 10سال پیش این را درک نمیکرده. او میگوید: اگر انسان بخواهد به این موضوع فکر کند که همیشه فرد بهتری برایش وجود دارد، امنیت و سلامت ازدواج به مخاطره میافتد. پس باید بر وسوسههای درونی غلبه کرد. حالا من 42 سال دارم، اما هنوز تنها هستم. من، هم خودم را آزردم و هم دیگری را.
بسیاری افراد نیز مانند نمونه فوق تصمیم میگیرند که وارد رابطهای شوند و احساس تعهد میکنند، اما ممکن است به موارد دیگر نیز فکر کنند که این مورد به عقیده متخصصان، ابهام در ثبات نامیده میشود. بدین معنی که شما لب مرز رابطه میایستید، یعنی در آن هستید اما به خارج نیز مینگرید. برای این کار نیز میلیونها راه وجود دارد. شما میتوانید در یک رابطه یعنی ازدواج باشید اما مطمئن نباشید که انتخاب خوبی کردهاید و در ذهن خود فردی دیگر با تمام ویژگیهای مطلوب و عالی را بپرورانید و دنبال او باشید.
اصولا همسران متعهد، دوران مجردی را به طور کامل پشت سر گذاشتهاند و از نظر مالی ثبات بیشتری دارند. افرادی خوشحالتر سالمتر با بازده بیشتری هستند. آنها به طور متوسط از موهبتهای بیشتری برخوردارند و به طور خلاصه، دوران مجردی و متاهلی شان با هم تفاوت زیادی دارد.
تحقیقات نشان داده که افراد متاهل بویژه مردان طول عمر بیشتری دارند. وقتی افراد میخواهند به زندگی مشترک ادامه دهند سعی میکنند از منابع و امکانات بهتر استفاده و استانداردهای زندگی را رعایت کنند. از تجربههای دیگران در مواردی مانند مدیریت هزینهها، گفتار و رفتار و حتی آشپزی بهتر استفاده میکنند. به طور کلی، زنان به سلامت شوهرشان بسیار اهمیت داده و سعی میکنند تغذیه خوبی برایشان تهیه کنند و چنین افرادی رضایت بیشتری از زندگی دارند. به یاد داشته باشید که لازم نیست زندگی عالی باشد تا برای بهتر شدنش بکوشیم.
ایده آل های دست نیافتنی
تفکر ازدواج به عنوان وسیلهای برای تحقق بخشیدن به خوشبختیهای شخصی تا حدی جدید است. تحقیقاتی که بر دانشآموزان دبیرستانی و دانشجویان 50تا60 سال گذشته انجام شده نشان میدهد که بیشترین انگیزه برای ازدواج به خاطر داشتن فرزند و منزلی مستقل بوده است. اما در حال حاضر افراد برای عشق و محبت ازدواج میکنند و این موضوع اهمیت زوجین را نسبت به تحقق خواستههای عاطفی نشان داده و به همین دلیل بسیاری افراد وقتی وارد زندگی مشترک و با واقعیتها مواجه میشوند دچار مشکلات روحی و عاطفی میشوند. زیرا نخستین مرحله در ازدواج، هیجان و عالینگری است.
اما مساله مهم دوام زندگی مشترک و روابط سالم است و این نیازمند سعی و صرف انرژی است و برخی افراد در این راه به نقاطی دیگر نیز نظر کرده و اهداف عالی خود را از دست رفته میبینند و به همین دلیل موفق نمیشوند.
برقراری محبت نیز یکی از جنبههای مهم است و امکان دارد پس از مدتی افراد را به تردید دچار کند که آیا مناسب یکدیگر بوده اند یا خیر. شما با هم راحت هستید، اما ارتباطتان مانند اوایل نیست. برخی افراد در چنین مواردی تصور میکنند زندگی مشترکشان نتیجهای نخواهد داشت و ماندن در این رابطه درست نیست و اگر شجاع باشند با اعتراف به آن از طرف مقابل جدا میشوند. متاسفانه در فرهنگ بسیاری نقاط دنیا جا افتاده است که زندگی مشترک موفق شامل یک خانواده عالی و خوشحال و بدون مشکل است.به همین دلیل، گاهی اوقات با خود فکر میکنند شاید زندگی آنها که با این الگو تا حدودی فرق دارد، ارزش ادامه نداشته باشد. احساس نارضایتی یا نا امیدی در شرایطی طبیعی است، اما وقتی ایدهآلهای ما دست نیافتنی باشند تحمل مسائل غیر ممکن میشود.
یکی از صاحبنظران میگوید: بتازگی افراد از همسرشان توقع زیادی دارند و این موضوع فشار زیادی از لحاظ فکری و روحی برای دو طرف ایجاد میکند.
یک خانم و آقای 28 و 30 ساله با یکدیگر ازدواج میکنند. آنها در 2 منطقه و با 2 فرهنگ متفاوت بزرگ شدهاند. خانم میگوید همسرم بسیار مستقل و خود ساخته بود و من این ویژگی او را تحسین میکردم. دو سال نخست زندگی ما خیلی خوب سپری شد؛ اما سپس مجادلات میان ما شروع شد. من تصور میکردم از آنجا که او مدت زیادی دور از خانواده بوده بسیاری از آداب معاشرت با خانواده را نیاموخته است. او فریاد میزد. من پس از دعوا دوست داشتم با خودم تنها باشم، اما او این را به حساب سردی و بی مهری من میگذاشت. پس از هم جدا شدیم .
در واقع در چنین مواردی مشکل اصلی عدم تفاهم نیست، بلکه ازدواج یک ماشین نیست که در همه موارد موجب موافقت طرفین با یکدیگر شود. تمام همسران در برخی موارد نظرات متضادی دارند، اما مساله این است که ما فکر میکنیم اگر با شخص مناسبی ازدواج کرده بودیم هرگز بحث و مجادله در کار نبود. جالب است که بدانیم همسران خوشبخت نیز برسر مسائلی مانند احساسات پول و فرزندان با یکدیگر بحث میکنند، اما آن را عادی و در برخی موارد لازمه برطرف شدن سوء تفاهمات میدانند. ولی برخی تحمل آن را نداشته و اقدام به جدایی میکنند.
از جمله مسائلی که باید پیش از ازدواج به جوانان آموزش داد این است که هر ازدواجی شرایط مخصوص به خود را دارد و با دیگری فرق میکند. تمام ازدواجها میان افرادی از خانوادههای مختلف با عقاید و دیدگاه های گوناگون است. آنچه اهمیت دارد و هنر محسوب میشود این است که بتوان جهان را از چشم طرف مقابل هم دید.
پرتوقع و بی حوصله
یکی از علل طلاق این است که فرهنگ به منظور رضایت افراد تغییر کرده است. یکی از محققانی که 20 سال روی بیش از 2000 خانواده بررسی کرده، میگوید: این تغییر موجب شده افراد از سوء استفاده در موارد خاص رهایی یابند، اما مسائلی نیز دارد که افراد تصور میکنند اگر با هم توافق کنند که مایل به طلاق هستند مساله حل میشود و حاضر نیستند برای بهبود زندگی مشترک تلاش کنند. به عبارتی برخی زوجین پرتوقع و بیحوصله شدهاند.
مساله دیگر این است که ما اصولا یاد گرفته ایم که به خود بها دهیم و آنچه در یک رابطه موفق نیاز است، خود در کنار دیگری است. به عبارت دیگر، در جهان رقابتی امروز ما به خاطر دستاوردهای فردی پاداش میگیریم نه به خاطر کمک به دیگران و این درست نیست، زیرا موجب شده ما مستقل بودن را به همکاری ترجیح دهیم و مفاهیمی مانند وفاداری و کنار آمدن با دیگری را زیاد جدی نگیریم. پس با چنین تفکری افزایش نرخ طلاق عادی است.
بیشتر افراد تصور میکنند همسرشان باید خوبیهایشان را بشدت برجسته ببیند و با بدیهایشان کنار بیاید و حتی خود را به خاطر آنها تغییر دهد. برای مثال به همسرشان میگویند خود را لاغر کن چون من از چاقی بدم میآید، به جای اینکه بگویند وزنت را پایین بیاور تا در معرض ابتلا به دیابت نباشی.
زنی که از شوهرش جدا شده بود میگفت: رفتار همسرم در جمع باعث خجالت من بود. او هیچ چیز نمیگفت و خود را از دیگران کنار میکشید. من فکر میکردم اگر با فرد دیگری ازدواج کرده بودم مایه سربلندی بیشتر من میشد.
افرادی که در محیطهای مملو از آدمهای همسن و سال و هم رشته خود هستند مانند محیطهای کاری، میتوانند همسری مناسب خود از میان جمع موجود انتخاب کنند و خوشبخت شوند، اما اگر تفکر درستی نداشته باشند با قرار گرفتن در چنین محیطهایی ممکن است تصور کنند فرد دیگری بیشتر از همسرشان قادر به خوشبخت کردن آنهاست و تمایل به طلاق پیدا کنند.
در عصر حاضر وقتی افراد از طریق رادیو، تلویزیون، مجلات و بسیاری منابع دیگر با داستانهای خیالی احاطه میشوند اگر توانایی قوی تمیز دادن نداشته باشند آرزو میکنند که این اتفاقات در زندگی واقعی شان نیز رخ بدهدو زمانی که چنین نمیشود و در واقعیت به آرزوهای خود دست نمییابند مایوس شده و دست به طلاق میزنند.
با این حال جالب است که بدانید در بررسیها، افراد متاهل خوشحالتر از مجردها هستند، اما برخی افراد که با گذشت مدت زیاد از ازدواجشان رضایت ندارند، تفاوت چندانی با دوران مجردی نمیکنند.
ازدواج کسی را خوشبخت نمی کند
به عقیده متخصصان، ازدواج به خودی خود قرار نیست شما را خوشبخت کند، بلکه وقتی وارد زندگی مشترک میشوید قرار است کارهای مثبت بیشتری به منظور بهتر بودن و برطرف کردن نقاط ضعف خود انجام دهید. زیرا میدانید که مورد محبت فرد دیگری واقع میشوید. پس باید برای افزایش صمیمیت و بهبود رابطه بکوشید. به بیان دیگر، شیوه برخورد زوجین است که کیفیت زندگی مشترک را تامین میکند. محبت به همسر برای ارتقای جوامع انسانی کافی نیست، اما لازمه انسان بودن است.
ما باید این نکته را درک کنیم که نمیتوانیم هر آنچه میخواهیم از همسرمان دریافت کنیم، اما به عقیده یکی از نویسندگان میتوانیم از این مفهوم برای ایجاد یک رابطه پخته و صمیمی بین زن و مرد استفاده کنیم تا خلاء میان آنها پر شود.
اشتباهی که در مورد مفهوم صمیمیت وجود دارد این است که ما مدام در کنار همسرمان بنشینیم و استعدادها و تواناییهای خود را پرورش ندهیم. آنچه ما به عنوان افراد بالغ به آن نیاز داریم این است که عشق و علاقه میان همسران به معنی آزادی آنهاست، نه زندانی کردن آنها. بیشتر ما معتقدیم که استحقاق بهترینها را داریم و طرف مقابل باید این بهترینها را برایمان مهیا کند و بسختی میپذیریم که اگر در جایی دچار ناکامی شدیم به دلیل اشتباه خودمان بوده است.
ترجم : سحر کمالینفر
منبع: Marriagebuilders
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: