نوشتم باران، باران بارید
اگر گفتید چرا این میانتیتر را انتخاب کردهایم، خب این که پرسیدن ندارد، چون به احتمال قوی اولین خواندنی این هفته یک جورهایی به احمدرضا احمدی ربط دارد. شاعری که دنیای خاص خودش را دارد و در شعرهایش امکان وقوع هر اتفاقی هست.
این میانتیتر (یعنی همین نوشتم باران، باران بارید) هم نام یکی از کتابهایی است که او برای کودکان نوشته و هم در مجموعه شعر «ویرانههای دل را به باد میسپارم» تحت عنوان غزل یک صفحه را به خودش اختصاص داده است.
اگر این طور بخواهیم پیش برویم که از کار اصلی خودمان میافتیم، پس تا فرصت هست و شما هم موافق هستید، برویم سر اصل مطلب.
مجموعه شعر ساعت 10 صبح بود، آخرین مجموعه شعر منتشر شده احمدرضا احمدی است که سال گذشته در جشنواره شعر فجر اولین جایزه عمرش را به خاطر شاعری گرفت.
این مجموعه اولین بار تابستان سال 85 روانه بازار شد، اما استقبال مخاطبان باعث شد تا چاپ دوم این کتاب به فاصله چند ماه در زمستان سال 86 به بازار بیاید.
مجموعه شعر «ساعت 10 صبح بود» مثل همه آثار احمدرضا احمدی از همان مولفههای همیشگی برخوردار است، تخیل زیبای احمدی در این مجموعه هم لحظات نابی را برای مخاطب رقم میزند، مثل «بر چهرهات ابر آویختهای/ که مرا متعجب کنی/ اما دیر است/ بیرون از این خانه/ مرگ با جلدی جوان و یک چهارشنبهسوری مستقل/ ایستاده است.» (شعر چهره، ص 24)
یا «از تو کبریتی خواستم که شب را روشن کنم/ تا پلهها و تو را گم نکنم/ کبریت را که افروختم آغاز پیری بود / گفتم دستانت را به من بسپار/ که زمان کهنه شود/ و بایستد/ دستانت را به من سپردی/ زمان کهنه شد و مرد». (هنگامی که تو رسیدی، ص 82)
یا «تو از نو آغاز میشوی/ و سپس در روزهای هفته/ در اندوه سنگ میشوی/ در این خانه تاب ماندن ندارم». (همسایهها، ص 156)
«ساعت 10 صبح بود» در 186 صفحه و از سوی نشر چشمه روانه بازار شده است.
پیش از توفان
7 داستان از عدنان غریفی در یک مجموعه 97 صفحهای کنار هم نشستهاند تا مجموعه داستان «مادر نخل» شکل بگیرد. مجموعه داستانی که در آنها مخاطب با برشهای جالبی از زندگی شخصیتهای داستانها مواجه است.
عدنان غریفی یکی از نویسندگان جنوبی است که در کنار داستاننویسی شعر هم میسراید. او بعد از وقفهای چند ساله مجددا شروع به چاپ آثار داستانیاش کرده است و همین مساله باعث شده تا در سالهای اخیر بیشتر با نام او روی جلد مجموعههای داستانی مواجه شویم.
«ما در نخل» اولین داستان این مجموعه است و «تنور» آخرین داستان مجموعه و در فاصله بین این 2 داستان مخاطب میتواند در جهان داستانهایی چون «کار»، «هجوم»، «میهمانی»، «حاشیههای سرختر»، «برگ» و «پیش از توفان» پرسه بزند.
داستانهایی که اکثر آنها در فضای جنوب روایت میشوند و نوع زندگی مردم این خط با باورهایشان در آنها نمود جالب توجهی دارند.
البته در کنار همه اینها نباید از طرح جلد زیبای این مجموعه هم چشمپوشی کرد که کار اردشیر رستمی است.
«مادر نخل» هم از سوی نشر چشمه روانه بازار شده است.