سرگذشت امانوئل جال، خواننده سیاهپوست‌

کودک جنگ‌

«امانوئل جال» در 12 سالگی یکی از 400 کودکی بود که از دست «ارتش آزادیبخش مردمی سودان» فرار می‌کرد. آن ارتش کودکان را به اسارت می‌گرفت و بعد آنها را به سرباز تبدیل می‌کرد آنها برای عملی کردن نقشه فرار خود مجبور بودند از میدان‌های مین عبور کنند و خودشان را از حملات ناگهانی هلیکوپتر‌ها در امان نگه دارند. این کودک سودانی حالا به 28‌سالگی رسیده و از آن میدان‌های مین و هلیکوپترهای مهاجم جان سالم به در برده است: «فاصله‌ای که طی کردن آن با پای پیاده یک ماه طول می‌کشید برای ما، تبدیل به 3 ماه می‌شد. غذای ما تمام شده بود و بعضی‌ها، گوشت دوستان کشته شده خودشان را می‌خوردند.
کد خبر: ۱۷۶۷۵۳

 چند بار سعی کردم به خودم شلیک کنم تا آن همه عذاب تمام شود.» پس چرا امانوئل این کار را نکرد؟ «بعضی وقت‌ها گلوله گیر می‌کرد و بعضی وقت‌ها هم چیزی که نمی‌دانم چیست، متوقفم می‌کرد».

«امانوئل  جال» این روزها در تالارهای شهر لندن برنامه اجرا می‌کند و بتازگی مشغول ضبط ویدئو کلیپی برای یکی از آخرین تک آهنگ‌های خود شده است. این قطعه «کودک جنگ» نام دارد و جال در بخش‌هایی از ترانه آن می‌خواند: «مطمئنم دلیلی برای نجاتم وجود داشت/ برای آن‌که داستانم را بگویم/ زندگی را تجربه کنم.» ترانه این قطعه در سومین آلبوم جال آمده بود که آن آلبوم هم «کودک جنگ»  نامیده شده است.

آغاز شهرت «امانوئل جال» از همان نخستین آلبومی بود که منتشر کرد. آلبومی به نام «گوا» که ترانه‌های آن ترکیبی از زبان‌‌های انگلیسی، عربی و آفریقایی بود. «گوا» در کنیا منتشر شد و در صدر جدول پرفروش‌های موسیقی این کشور جای گرفت. یکی دیگر از افتخارهای چند سال گذشته این هنرمند، حضور در کنسرت «لایو 8» است. در سال 2005، باب گلداف بانی چندین کنسرت در سراسر جهان شد که به مبارزه با سیاست‌های استعماری 8 کشور اقتصادی جهان اختصاص داشت. در کنسرت‌های لایو 8، معروف‌ترین چهره‌های موسیقی جهان مانند بونو، پل مک‌کارتنی، التون جان و ... حضور داشتند و حتی اعضای پینک فلوید بعد از 30 سال جدایی از هم، یکبار دیگر همه با هم روی یک سن رفتند و به اجرای برنامه پرداختند.

ترانه‌های سومین آلبوم «جال» به زبان انگلیسی نوشته شده. انگلیسی، زبان دوم او محسوب می‌شود و به همین دلیل ممکن است بازی‌های زبانی دو آلبوم قبلی در این اثر دیده نشود. اما خود او می‌گوید قصدش از انتشار این آلبوم، تعریف‌کردن سرگذشتش است.

او می‌گوید: «نیروهای دولتی مادر و مادربزرگم را تا حد مرگ کتک زدند و چند نفر از اعضای خانواده‌ام را جلو چشمم کشتند، حالا که سال‌ها از آن زمان می‌گذرد، می‌توانم نفرتی که از آن آدم‌ها دارم را توضیح دهم.
تا پیش از این، برای احساسی که نسبت به آنها داشتم هیچ صفتی پیدا نمی‌کردم فقط می‌دانستم دلم می‌‌خواهد هر چند نفر از آنها را که می‌توانم، بکشم»

جال با چنان آرامشی این حرف‌ها را می‌زند که برقرار کردن ارتباطی بین شخصیت آرام امروز او و آنچه از خود درگذشته تعریف می‌کند، کار بسیار سختی است. آلبومی که او به زودی منتشر خواهد کرد و زندگی‌نامه‌اش که به بازار کتاب می‌آید با این آرزو تهیه شده‌اند که کمکی باشند برای پایان دادن به تمام آن چیز‌هایی که برسرخود او آمده است.

آغاز یک کابوس‌

اما نوئل پیش از آن‌که حتی دوران نوجوانی خود را به پایان رسانده باشد به یکی از سربازان «ارتش آزادیبخش مردمی سودان» تبدیل شده بود. به آنها آموزش می‌دادند که خانواده خود را فراموش کنند و اجازه ندهند احساسات بر آنها غلبه کند. به این ترتیب، کودک سودانی تبدیل شد به سربازی که هر کسی را می‌کشت. وقتی می‌خواهد آن روزها را تعریف کند در انتخاب کلمات، دقت خاصی دارد: «من هم در کشتارها حضور داشتم. کشتارهایی  که به ما می‌گفتند برای عدالت است. راستش را بخواهید اوایل خودم هم مطمئن نبودم که کسی را کشته‌ام یا نه اما به من گفتند که این کار را انجام داده‌ام، شما نمی‌دانید اما آدم وقتی بچه‌ است مثل بزرگترها شلیک نمی‌کند.
بزرگترها نشانه می‌روند و بعد شلیک می‌کنند. اما شلیک کردن ما این‌طوری بود...» او سرش را می‌اندازد پایین، چشم‌هایش را می‌بندد و دست‌هایش را انگار اسلحه‌ای خیالی را گرفته‌اند بالای سرش می‌برد و شروع می‌کند به چرخاندن دست‌هایش.

شش سال بیشتر سن نداشت که مادرش مرد و پدرش به «ارتش آزادیبخش مردمی سودان» پیوست ابتدا او را به یکی از اردوگاه‌های آوارگان در اتیوپی بردند، اما ارتش آزادیبخش که به نیروهای بیشتری احتیاج داشت به سراغ آنها آمد و کودکان را با خود به اردوگاه‌های آموزشی برد. آن‌طور که جال و دیگر «کودک سربازان» زنده مانده از آن جنگ‌ها گفته‌اند، آموزش‌های آنها با شست‌وشوی مغزی شروع می‌شد.

پس از آن‌ نترس‌ترین سربازان ارتش آزادیبخش برای نبرد آماده بودند. از آن چند صد نفر کودکی که 16 سال پیش برای فرار از ارتش آزادیبخش مجبور بودند از میدان‌های مین عبور کنند، فقط 12 نفر به «وات» رسیدند.

«وات» شهری بود در شرق سودان «جال». در آن شهر با «امامک کیون» آشنا شد، فردی که برای یکی از انجمن‌های خیریه کانادایی برای کمک به نجات «کودک ‌ سرباز‌ها» کار می‌کرد. مک کیون فردی است که دیدگاه‌های مختلفی درباره او وجود دارد چون در عین حالی که با انجمن‌های خیریه کار می‌کرد با یکی از رهبران «ارتش آزادیبخش مردمی سودان» ازدواج کرده بود. (تونی اسکات قصد دارد فیلمی به نام «جنگ اما» درباره این شخصیت بسازد.) مک کیون با یکی از هواپیماهای حامل کمک‌های انسان‌دوستانه توانست «جال» را به شکل قاچاقی به کنیا برساند و بعد هم او را به فرزندی پذیرفت. قطعه پایانی آلبوم «امانوئل جال» در ستایش همان فردی است که او را نجات داد با این حال هنوز نمی‌تواند دلیلی قانع‌کننده برای آن پیدا کند.

«هنوز از خودم می‌پرسم چرا من؟ چرا او هیچ کدام از دوستانم را انتخاب نکرد؟ برای این سوال‌ها، جوابی پیدا نمی‌کنم. احساس من درست مثل احساس بچه‌هایی است که در پرورشگاه‌ زندگی می‌کنند و ناگهان یک خانواده ثروتمند از راه می‌رسد و آنها را به مدرسه می‌فرستد؛ آنها هم نمی‌دانند چرا چنین اتفاقی برایشان روی داده است.

برخی از هنرپیشه‌ها کودکان آفریقایی را به فرزندی قبول می‌کنند. وقتی آن بچه‌ها بزرگ شوند،‌هر چه تلاش کنند نمی‌فهمنند چرا آنها انتخاب شده‌اند.»

مدت زمان زیادی از زندگی این مادر و فرزند نامتعارف در کنیا نگذشته بود که «اما مک کیون» در تصادف اتومبیل کشته شد. جال که بی‌خانه شده بود در حلبی‌آبادی‌های اطراف شهر زندگی می‌کرد و به دنبال راهی می‌گشت که با استفاده از موسیقی به خود و دیگر دوستانش کمک کند. به گروه کر یکی از کلیساها پیوست و به برنامه‌ریزی اجراهایی پرداخت که با‌ آنها بتواند برای کمک به «کودک  سربازانی» مانند خودش، پول جمع کند. بعد از مدتی با موسیقی هیپ هاپ آشنا شد و به قدرت آن در انتقال پیام‌های جهان امروز پی برد. او می‌گوید: «موسیقی قدرت خیلی زیادی دارد. تنها چیزی است که بدون این که از شما اجازه بگیرد، با روح، ذهن و فکر شما صحبت می‌کند.»

با وجود آن که «جال» در حال حاضر یکی از چهره‌های موسیقی «هیپ هاپ» محسوب می‌شود اما به تجاری‌ شدن جریان اصلی این موسیقی اعتراض دارد و افتخارآمیز نشان دادن خشونت در آثار هنرمندان این سبک را بشدت رد می‌کند. او حتی در یکی از قطعه‌های آلبوم جدید خود به «فیفتی سنت»،‌ خواننده امریکایی پیغام داده و حضور او در بازی‌های کامپیوتری خشن را نکته‌ای مخرب برای ذهن طرفداران جوان این خواننده قلمداد کرده است. جال می‌گوید: «می‌خواستم با خود او در این باره صحبت کنم اما نتوانستم با تلفن او را پیدا کنم. او احتمالا نمی‌داند این بازی‌های کامپیوتری چقدر به ذهن بچه‌ها آسیب می‌رسانند و آنها را در برابر خشونت، غیرحساس می‌کنند. خواننده‌های هیپ هاپ باید مسوولیت‌پذیر باشند و به بچه‌ها، واقعیت را بگویند.»

ویدئو کلیپی که او مشغول فیلمبرداری آن در شهر لندن است نیز همین پس‌زمینه مفهومی را انتقال می‌دهد: او حالا در این شهر زندگی می‌کند و بین دوران کودکی خودش و کودکی بچه‌هایی که در گروه‌های گنگستری لندن حضور دارند، رابطه تلخی پیدا کرده است: «من در فقر بزرگ شدم. 25 سال با کمک‌های دیگران، خودم را سیر کردم. عامل جنایت‌هایی که با اسلحه سرد یا گرم به وجود می‌آیند، چیزی جز فقر نیست و فقر به ناامنی منجر می‌شود. این فقط آدم‌های ترسو هستند که برای محافظت از خودشان و به دست آوردن احترام دیگران از اسلحه استفاده می‌کنند».

امانوئل جال، کودک  سرباز جنگ‌های خشونت‌بار آفریقا، حالا تمام زمان خود را صرف موسیقی می‌کند. او می‌گوید: «موسیقی به من کمک‌های زیادی کرد و با آن توانستم به مردم کشورم آگاهی بدهم. من دوران کودکی خودم را از دست دادم. دلم نمی‌خواهد کودکان دیگر هم به این سرنوشت دچار شوند».

غرق در قحطی و خشونت‌

شاید اسم «سودان» تصاویر چندان دقیقی به ذهن شما نیاورد و با خودتان فکر کنید، یکی از کشورهای فقیر آفریقاست، اما احتمالا اسم «دارفور» تصاویر واضح‌تری برایتان ترسیم خواهد کرد. دارفور جایی است که هر روز صدها نفر در اثر گرسنگی و درگیری‌های قومی در آن می‌میرند و این نام به بخشی از کشور سودان تعلق دارد. سودان، بزرگترین کشور قاره آفریقا است و در کره زمین نیز 9 کشور بزرگتر از آن وجود دارد. این کشور، سال‌ها مستعمره انگلستان بود و در سال 1956 توانست استقلال خود را به دست بیاورد، اما اولین جنگ داخلی سودان که یک سال پیش از اعلام استقلال آن آغاز شده بود تا سال 1972 ادامه پیدا کرد. 11 سال بعد جنگ داخلی دوم آغاز شد که تا سال 2005 ادامه داشت. سودان علاوه بر درگیری‌های داخلی، با کشور چاد که همسایه غربی آن است نیز بر سر مسائل مرزی درگیری دارد. از سال 1989 که عمر البشیر با کودتا در این کشور به قدرت رسید تمام قدرت کشور در دست او و حزبش قرار دارد.

ترجمه: چنگیز محمودزاده
گاردین/ آنگس بیتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها