«بزرگوارانه»به «بزرگی» دیگران، اعتراف کنیم.فرصتها، «پیش پا» افتاده ... «پا پیش» بگذار.لذت «محبت» ... بزرگترین «نعمت» است.بلند پروازی ...«هوس» اشخاص با «هوش» است.افراد برجسته چون «از ذهن» مردم نمیروند «از دهن» نمیافتند!نهایت «گیر کردن» در «قیر غرور» تحقیر است.تا «سرقتی» از وقتمان انجام نگرفته ... «سروقت» کارمان را انجام دهیم.«تمایلات» مثبت جوانان ... نباید «ناملایمات» را دریافت کند.عمر «کوتاه» است ... اگر «دستکم» گرفته شود!برای «طلب کردن» ... گوش را باید «قرض داد»!کاش «دردها» مانند لباس «درآوردنی» بودند!جلوی آینه «حسابی به خود میرسیم» یک بار هم به «حساب خود برسیم»!خطای دیگران را «فراموش کن» ... و «فراوان گوش کن».«فصل بهار» گل کاشت ... تا مشکل زمستان «حلوفصل»شود!موفق شد ... چون «اشتهای» زیادی برای «شکست خوردن» نداشت!هر «پرفسفری»... «پرفسور» نمیشود!«بیمرزی» در رفتار... نشانه «بیمغزی» است!وقتی «خاکستر شب» کنار رفت «گرما و روشنایی» خورشید، خود را نشان داد.گاهی لازم است «خیرگفت» و قدم «خیربرداشت».از خود راضی... خود را، «تک میداند» و به دیگران نمره «تک میدهد»! دریا چون عمق «بالایی» دارد ... آرامش در آن «موج میزند».«رکود» خود را بشکن... «رکورد» شکنی پیشکش!«نقص خود را بپذیر» ... به «نقش خود بپرداز».«دست از سر» خود برندار... تا «دست به سر» نشوی! ریشه «بدبختی» ... «بدخرجکردن» فرصتهاست.«کارمن» کارمند است ... برای انجام «کارتو».«گرداب» وقتی از حرکت واصلش دور شد ... «مرداب» بود! «آزمند» ...همیشه «نیازمند»! «پنداشت» هر کس، از رفتار او «پیداست».چون بنای مفید ذهن ماهی، دریا بود «در تنگ» بلور «دل تنگ» بود!در «معرض» زندگی هستیم، ابتلا به «مرض» هم محتمل است.اشخاص با «درایت» ... از کسی «شکایت» ندارند.چه «مجانی» ... «گناه» انجام میدهیم...!!«درگذشت» زمان را ... «سرگذشت» خود خواندم!! «وضع وخیم» ... نتیجه «غده بدخیم» تردید در توانایی است.بازی زندگی «بسته نیست» ... «بستگی است»؟«بریدن» از پنداشتهای مانع ... همان «بردن» است.امید «بال» است... ناامیدی «وبال».لزوما سزای «توهین» ... «تودهنی» نیست !؟گاهی «شیطان» موفقیتش را ... مدیون «شیطنتهای» ماست!وقتی همه چیز را «یافتم» ... که به خدا دل «باختم».«نزاکت» ... «نظافت» در کلام است.وقتی متملق «تعریف میکند» ... خود را، «تحقیر میکند»!اوضاع «از چه قرار است»؟ «ما از چه فراریم»؟!قانون اول پرواز ... «بیپروا» بودن و «بی پر و بال» نبودن!