نقش‌های ماندگار

شخصیت‌های فیلمهای خوب، همچون انسان‌های واقعی زنده‌اند و اگر در فیلمنامه، به اقتضای داستان، زندگی‌شان خاتمه یابد، در دنیای اذهان، نامیرا و ابدی‌اند. شخصیت‌های داستانی خوب، در زندگی مخاطبان تأتیر می‌گذارند و به شکل نامحسوسی در شخصی‌ترین تصمیم‌گیری‌های مخاطبان نقش ایفا می‌کنند. قهرمانان ماندگاری که به تاریخ می‌پیوندند؛ نه تاریخ هنر و ادبیات که تاریخ حیات بشر.
کد خبر: ۱۷۶۰۶۸

حال چه می‌شود که این‌ها را خیالی و دروغ می‌دانیم و به راحتی از کنارشان می‌گذریم، اما بی‌تأثیرترین و خنثی‌ترین انسان‌های دور و بر خود را حقیقی می‌پنداریم و چه بسا گاه، جزء جزء روابط زندگی‌شان را به عنوان تجربیاتی واقعی می‌نگریم؛ کاری که اگر کسی در مورد شخصیت‌های داستانی مطرح انجام دهد، خیالباف و مهمل‌گو نامش می‌نهیم. بیایید جور دیگری هم ببینیم. این بار الگویمان داستان‌ها باشند و قهرمانان واقعی دنیای شگفت انگیز قصه‌ها. قصه‌های دیدنی و باورکردنی قاب جادویی سینما.

قیصر

  قیصر. مرد و غیرتمند و نمونه کاملی از یک پهلوان واقعی. مرد است اما از نامردی‌هایی که نام مردی به خود گرفته‌اند بیزار است: «خان دایی حرف از مردی و مردونگی نزن که حالم به هم می‌خوره». اگر هم نام انتقامی‌که برایش مقدس است را نامردی بگذارند می‌گوید: «این نامرده که نامردی درست می‌کنه».  قیصر پهلوان است. اما نه پهلوانی مثل خان دایی که با مظلومیت ظالم پرورش دهد. او نام پهلوانی را نمی‌خواهد. به دنبال صفات پهلوانی است: خان دایی: «تو جوونی، داغی، از اون خون کیف می‌کنی اما من نه، تو... تو یه بچه‌ای». قیصر: «من بچه‌ام آره من خیلی بچه‌ام. واسه این که هر کی تو گوشم بزنه می‌زنم تو گوشش. اما تو چی دلت می‌خواد تو گوشت که می‌زنن بگی من پهلوونم، پهلوون هم باید افتاده باشه. تو گوشش که می‌زنن سرشو بندازه پایین و از زیر دیوار رد شه شما اینو بهش می‌گین پهلوونی؟»

  همین جملات به بهترین شکل انگیزه قیصر را از مبارزه‌ای که به‌قیمت خونش تمام می‌شود مشخص می‌کنند، شناخت او را از مردانگی واقعی نشان می‌دهند. چیزی که مهم‌ترین خصلت او و وجه تمایزش از دوروبری‌ها و اطرافیانش است. قیصر غیرت دارد اما غیرتی که بی‌منطق و از روی هیجانات احساسی نیست. دوست داشتن را گناه نمی‌داند. خودش عاشق است و دختری را از صمیم قلب دوست دارد. آنچه غیرتش را به‌جوش می‌آورد ظلم است.  یا به زبان خودش همان نامردی. او در برابر ظلم می‌ایستد و ذره‌ای کوتاه نمی‌آید. قوانین جامعه و نصایح دیگران قانعش نمی‌کنند. انتقام او احقاق حق است. او یک تنه برای اجرای عدالت به پا می‌خیزد و آن قدر جرات و جسارت و «دل» دارد که از پسش بربیاید. وقتی قیصر خم می‌شود تا پاشنه کفشش را بالا بکشد می‌دانیم که کسی قرار است سزای ناجوانمردی‌اش را بگیرد.

 قیصر معتقد است. به زیارت امام رضا ع‌ می‌رود اما درددلش با خدا نه برای موفقیتش در این انتقام نه برای جان سالم به در بردن که برای خوشبختی کسی است که اورا دوست دارد.

قیصر در دفاع از خانواده، ناموس و عدالت خود را از بند عزیزترین تعلقاتش هم آزاد می‌کند. او مرد عمل است.

آزاد جعفری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها