کسی که خورشید از بلندای پیشانیش شروع میشد و باران در سرانگشتانش نیایش می کرد، «رفتن» را تلاوت میکند و این اندوه کمی نیست. امروز آسمان تلخ میبارد و هر گیاهی که سر از خاک برمیدارد ابتدای تلخکامیاش را گریه میکند.
آفتابیترینم! بی تو شب در کوچه قدم میزند. شب تا گلوی شهر بالا آمده است. نگاه ماه و ستارهها تلخ است و تنها یاد تو است که بیستون بیستون شیرین میپروراند.
حالا تمام بلندگوها در غروب تو گریه میکنند از آسمان شیون میبارد و شانههای عریان مردان زنجیرها را میزبانی میکنند.
بانوترین بانو! من نام ترا میبرم، دهان شهر شیرین میشود. سلولهای منجمد زمین با نام تو به سماعی ابدی دچار میشوند و زمین با هزار دهان یا زهرا(س) را دم گرفته است.
گرچه طوفانیترین دریاست عشق
خاک پای حضرت زهراست عشق
تو می روی و تمام درهای جهان دیوار میشوند. امروز درهای جهان را نفرین میکنم و هیچ دیواری را تکیهگاه نمیبینم.
امروز، «درها برای بسته شدن، باز میشوند» و هیچ کجای این زمین تلخ گنجایش ترا ندارد. تو در وسعت این خاک شوربخت نمیگنجی و از این رو فرشتگان در آسمانیترین نقطه عالم به طواف نامت مشغولند.
ای مادر پدر! ای عزیزی که عزیزان مصر، در طول تاریخ، در قدمت دویدهاند و دریاها برای وضویت مد برمیدارند و تا دستهایت بالا میآیند. از کدام ستاره بپرسم که تو به کدامین قبله قامت بستهای و در سایه کدام آفتاب آرمیدهای و در مهتابی کدام شب قدم میزنی که من تنهائیام را پریشانی میبارم؟
با چه کس درد دل کنم و سراغ ترا از کدام یوسف تاریخ بگیرم.
جز علی(ع) با که میتوان گفت:
ای درختان پیش رویت سربزیر
هفت اقیانوس در چشمت اسیر
با من از زخم سپیداران بگو
از مزار روشن باران بگو
بازگو آن ماه ناپیدا کجاست
هان! مزار حضرت زهرا (س) کجاست
امروز تو نیستی، تمام درها دیوارند و هیچ دیواری را شایسته اعتماد نمیبینم.
محمود اکرامی