«نشانی از شر» در سینما یک‌

شیطان هرگز نمی‌خوابد

سال‌ها پیش یکی از منتقدان انگلیسی در نقد فیلم خانواده باشکوه امبرسن نوشت: «... گویی در تمام صحنه‌های این فیلم اورسن ولز در گوشه‌ای از کادر ایستاده بود و خیره خیره نگاهم می‌کرد! ...» شاید این حرف به نظر خیلی‌ها شوخی و مسخره بیاید، اما واقعیت مهمی در آن نهفته است. این که واقعا در نقد فیلم‌های اورسن ولز فکر و حواس منتقد بی‌اختیار و بی‌آن که دست خودش باشد به طرف شخصیت او و زندگی عجیب و غریبی که داشت، می‌رود و همزمان چیزهای آزاردهنده‌ای به ذهنش خطور می‌کند، مثل جفاهایی که از سوی هالیوودی‌های هم‌دوره‌اش نسبت به او شد. به هیچ گرفتن ذهن خلاق و مهارت‌های هنری‌اش توسط همان آدم‌ها، کشف دیرهنگام نبوغ ذاتی‌اش و ارزش‌های نهفته در آثارش و... در ابتدای ورودش به هالیوود جوان بی‌پروا و کله‌شقی بود.
کد خبر: ۱۷۵۵۴۹

نه سابقه‌ای داشت و نه هیچ مدرک تحصیلی، اما اعتماد به نفس‌اش فوق‌العاده بود و هر چیز واقعا سختی را هم آسان می‌گرفت. تابع امیال خودش بود و هر کاری که دلش می‌خواست انجام می‌داد بی‌آن که نظر کسی را بپرسد که همین تکروی، اعتماد به نفس، خودرای بودن و خودمحوری‌اش کار دستش داد و خشم و حسادت هالیوودی‌ها را برانگیخت، چراکه در هالیوود رعایت سلسله‌مراتب و گردن نهادن به خواسته‌های بزرگ‌ترها یک جور سنت شده بود، در حالی که ولز نه به کسی باج می‌داد و نه تملق کسی را می‌گفت. از اینها گذشته فیلم‌های ولز فروش خوبی نداشتند و همین شکست‌های پی‌درپی اسباب تمسخرش را فراهم آورده بودند. به دلایل یادشده در انزوا قرار گرفت و بشدت تحقیر شد. البته این جریان یکسویه نبود و در واقع شروع‌کننده‌اش خود ولز بود که کله‌گنده‌های هالیوود را به آشغال تشبیه می‌کرد و آنها را چنان پست و ناچیز می‌شمرد که مصاحبت با آنها را دور از شان خودش می‌دانست.

اورسن ولز در زندگی واقعی‌اش شباهت‌های نزدیکی داشت به «هری لایم»،‌ شخصیتی که در فیلم مرد سوم‌ (The Third Man) بازی کرده بود و همان گونه دچار سردرگمی شده بود و مورد بی‌مهری قرار گرفته بود. در طول زندگی‌اش  جز چند سال  همیشه مفلس و بدهکار بود و مدام از چنگ طلبکارهایش می‌گریخت.

زمانی برای بازی در فیلم‌های اروپایی به اروپا رفت که پیش از او بسیاری از بازیگران معروف هالیوود برای چند دلار بیشتر راهی ایتالیا شده بودند و در مقابل دوربین‌های استودیوی چینه‌چیتا در حالی که پوشش مختصری به تن می‌کردند و شمشیرهای قلابی به دست می‌گرفتند ادای جنگجویان روم باستان را درمی‌آوردند. ولز چند سالی از زندگی‌اش را خوب خورد و خوب پوشید و خوب تفریح کرد. در آن سال‌ها خوشگذرانی‌ها و میهمانی‌هایش نقل محافل سینمایی بودند، اما سال‌های خوشی و بی‌خیالی هم سپری شدند. در سال‌های آخر عمرش مثل مارلون براندو بی‌اندازه چاق و بی‌ریخت شده بود. دیگر کمتر کسی به دیده احترام نگاهش می‌کرد. یک وقتی هم سر از فیلم‌های تبلیغاتی نازل و مزخرفی درآورد که در آنها نوشابه‌های الکلی و انواع چیپس و آدامس و شکلات و... معرفی می‌شدند. آخرسر هم در خانه کوچکی در حوالی لس‌آنجلس از دنیا رفت در حالی که در طول حیات سینمایی‌اش  ‌از 1941 تا 1968  ده فیلم سینمایی و یک فیلم تلویزیونی ساخته بود و بین سال‌های 1941 تا 1987 در بیش از 50 فیلم سینمایی و تلویزیونی بازی کرده بود یا از او به عنوان گوینده متن استفاده شده بود. اورسن ولز در عرصه تئاتر هم چهره برجسته‌ای به شمار می‌رفت.

فیلم نشانی از شر برخلاف غالب فیلم‌های هم‌دوره‌اش به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شد. به 2 دلیل: اول این که کمپانی سازنده آن تمایلی نداشت هزینه زیادی صرف تهیه این فیلم بکند و بعد هم این که اورسن ولز شخصا ترجیح می‌داد فیلمش را سیاه و سفید بسازد. لازم به یادآوری است که تمام فیلم‌های اورسن ولز به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده‌اند. از نگاه او سیاه و سفید بودن یک فیلم عامل موثر و تعیین‌کننده‌ای به حساب می‌آمد و زمینه و بستر مناسب‌تری را برایش فراهم می‌آورد تا بتواند سلیقه و تخیل تصویری‌اش را به بهترین وجهی به کار گیرد. برای درک بهتر موضوع کافی است به یادآوریم میزانسن غنی و سنجیده صحنه‌ای از نشانی از شر را که سوزی (جانت لی)‌ بیهوش روی تختخواب بزرگی که قسمت بالای سر آن از فلز پیچ در پیچ سیاهرنگی ساخته شده، افتاده است در حالی که هنک (اورسن ولز)‌ بالای سرش ایستاده و دارد دستکش‌هایش را به دست می‌کند و همچنین ساختار ظاهری سکانس پایانی فیلم را که دربر دارنده نماهای دور و وسیع وهمناکی است که در اطراف دکل حفاری چاه نفت گرفته شده‌اند.

در این فیلم نگاه کارگردان بیش از سایر کاراکترها، روی هنک کوئینلان (اورسن ولز)‌ تمرکز یافته است. در واقع وجه شخصیت‌پردازی فیلم بیش از همه شامل حال او شده است؛ پلیس خودخواهی که از سابقه خدمتش در دستگاه پلیس به عنوان وسیله‌ای برای پنهان نگهداشتن خطاهایش استفاده می‌کند.

کارگردان از همزمان شدن فعالیت وجه شرور شخصیت هنک با روی آوردن مجدد او به مشروبات الکلی استفاده زیرکانه‌ای کرده است. بخصوص وقتی در نمایی متوسط با زاویه سر بالا چهره برافروخته او را نشان می‌دهد در حالی که سر یک بوفالوی سیاه خشمگین به دیوار پشت سرش نصب شده است.

از نکات قابل‌توجه شخصیت هنک یکی هم اصرار او در واقعی جلوه دادن برخورداری‌اش از حس ششم است که این موضوع در اولین برخوردش با وارگاس (چارلتون هستون)‌ تعجب وارگاس را برمی‌انگیزد. در حالی که در سکانس پایانی فیلم، زمانی که هنک بی‌آن‌که وارگاس را ببیند متوجه حضور او با دستگاه ضبط‌صوتش می‌شود، موضوع برخورداری‌اش از حس ششم به شکل آزاردهنده‌ای صورت واقعی به خودش می‌گیرد. با این همه کارگردان در پایان ماجرا (Epilogue) کوشیده است هنک را یک قربانی جلوه دهد و احساس ترحم تماشاگر را نسبت به او و حال‌ و روزش برانگیزد، به طوری که در سکانس پایانی بلافاصله بعد از آن که در کنار چاه نفت از آرزوهای مادی‌اش حرف می‌زند، مورد اصابت گلوله‌ای قرار می‌گیرد و به شکل رقت‌انگیزی و در میان تلی از خاکستر و آشغال درمی‌غلتد.

نشانی از شر بیش از هر چیز دیگر فیلم بازی‌هاست. در تعریف از بازی اورسن ولز فقط می‌توان از صفات بزرگ‌ و عالی استفاده کرد. هرچند در دهه‌های اخیر چهره‌های جدید توانسته‌اند به مرور زمان جای خالی بسیاری از بازیگران توانای قدیمی را پر کنند اما پر کردن جای خالی بعضی دیگر محال به‌نظر می‌آید، به‌دلیل تیپ و ظاهر منحصر به فردشان. آرامش، توداری، وقار و پختگی‌شان. بازیگرانی مثل: اورسن ولز، لی جی. کاب، برل ایوز، ادوارد جی. رابینسون و ... در وجود این بازیگران چیزهایی بود که شبیه‌شان را نمی‌شود در بازیگران دیگر پیدا کرد.

هرچند مارلون براندو در فیلم زنده باد زاپاتا با کمی چهره‌پردازی و یکی دو تغییر در چشم و ابرویش تبدیل به زارع مکزیکی تمام‌عیاری شد اما به‌نظر می‌آید مکزیکی شدن چارلتون هستون با توجه به خصوصیات چهره و ظاهرش، کار مشکل‌تری بوده است با این حال هستون هم در نشانی از شر کارش را خوب انجام داده است.  حتی جانت ‌لی هم بعد از بازی کردن در آن‌همه فیلم کمدی، این‌بار در ایفای نقشی جدی موفق است. در یک فیلم سیاه و سفید ضمن آن‌که صحنه‌ها عمق بیشتری می‌یابند، ارزش‌ها و قابلیت‌های عنصر نورپردازی نیز بوضوح نمایان می‌شوند؛ چیزی که در ساخت فیلم نشانی از شر نیز اتفاق افتاده است، به‌طوری که سایه‌روشن‌های ایجادشده در بسیاری از صحنه‌ها، مخاطب را تحت تاثیر قرار می‌دهد. گاه او را به ‌وحشت و دلهره می‌اندازند و در مواردی نیز به او آرامش می‌بخشند. گذشته از اینها در بسیاری از موقعیت‌ها احساسات و حالات درونی کاراکترها را به مخاطب منتقل می‌کنند. ناگفته نماند که سکانس ممتد، بی‌وقفه و بدون قطع ابتدای این فیلم نه‌تنها در اکران اول آن  دقیقا 50 سال پیش منتقدان آن زمان را که بعدها فیلمسازان مطرحی شدند، شگفت‌زده کرد که هم اینک نیز از آن به عنوان کاری پیچیده و مشکل و کم‌نظیر یاد می‌شود.

محمودرضا جغتایی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها