ماموران برای ادامه تحقیقات امید را بازداشت کردند و وی را مورد بازجویی قرار دادند، پسر جوان به قتل اعتراف کرد و گفت: «من در دعوا نبودم یکی از دوستانم به نام جواد داشت با حامد (مقتول) دعوا میکرد و از آنجایی که ما هممحلی بودیم، من رفتم که جواد را از محل حادثه دور کنم، اما درگیری به یکباره بالا گرفت. طرفداران حامد به من حمله کردند و مرا کتک زدند، آنقدر زدند که نتوانستم دوام بیاورم.»
وی ادامه داد: هر چه تلاش کردم که خودم را نجات دهم نشد، تا این که مجبور شدم چاقویی که در جیبم داشتم را بیرون بیاورم و برای دفاع از خودم ضربهای به حامد بزنم. من فکر نمیکردم ضربهای که میزنم باعث مرگ حامد شود. من با او هیچ دشمنی نداشتم که بخواهم به قتل برسانمش. حتی بعد از وارد آمدن ضربه وقتی دیدم خون زیادی از بدن حامد رفته او را به بیمارستان رساندم، اما فایدهای نداشت و حامد در راه جان باخته بود.»
هر چند متهم بارها اعلام کرد که به قصد حامد را به قتل نرسانده اما اولیای دم وی حاضر به اعلام رضایت نشدند و پرونده برای محاکمه به دادگاه کیفری استان قم فرستاده شد. جوان متهم به قتل بار دیگر در جلسه محاکمه اعلام کرد حامد را به عمد نکشته و از اولیای دم خواست تا او را ببخشند. با توجه به تقاضای قصاص از سوی پدر و مادر حامد، امید به مرگ محکوم شد، اما وکیل مدافع امید تقاضای تجدیدنظرخواهی کرد و پرونده این بار در دیوان عالی کشور به جریان افتاد، ولی تقاضای نقض حکم از سوی قضات دیوان عالی کشور مورد قبول واقع نشد و پرونده برای طی کردن آخرین مرحله قضایی نزد رئیس قوه قضاییه فرستاده شد و با توجه به مدارک موجود در پرونده و اعتراف صریح متهم، دستور اجرای حکم اعدام نیز صادر و پرونده در شعبه اجرای احکام استان قم در نوبت اجرا گذاشته شد.
مدتی بعد و در حالیکه امید در زندان روزهای سختی را میگذراند، از سوی اجرای احکام نامهای به وی ابلاغ شد که مطابق آن امید باید روزهای پایانی عمرش را میگذراند. هر چند خانواده این متهم جوان بار دیگر تلاش خود را برای گرفتن رضایت از اولیای دم حامد آغاز کردند، اما همه تلاشها با درهای بسته مواجه شد و خانواده داغدار اعلام کردند، حاضر نیستند از خونخواهی پسرشان بگذرند. سرانجام روز اجرای حکم و صبحگاهی که امید دیگر هیچ امیدی به بازگشت به سلول خود را نداشت فرارسید، پسر جوان که صدای ضربان قلبش شنیده میشد با پاهای لرزان به سمت مادر حامد رفت و درحالیکه به پایش افتاده بود از او خواست تا از قصاص صرفنظر کند، اما این مادر داغدار همچنان به قصاص پافشاری کرد و ماموران اجرای حکم امید را به پای چوبهدار بردند، طناب را به گردنش انداختند و منتظر دستور برای کشیدن صندلی چوبی از زیر پای امید بودند که مادر داغدار اعلام کرد، از خونخواهی پسر جوانش گذشت کرده است و اشکهای امید به لبخند تبدیل شد و پسر جوان در میان ناباوریاش به زندگی بازگشت.مادر مقتول خطاب به امید گفت: «این کار را کردم تا بفهمی چه دردی را در زندگیام تحمل میکنم.» بخشش بزرگ این زن پسر جوانی را به زندگی بازگرداند.