تکرار

کد خبر: ۱۷۴۹۵۹

یادش آمد 30 سال پیش، مادر زنگ بلبلی خانه‌اش را می‌زد و  او گاهی بچه‌ها را ساکت گوشه‌ای نگه می‌داشت و در را باز نمی‌کرد. خسته بود از نگهداری پیرزن و شستن لباس‌هایش که بو می‌داد و شستن فرشی که نم‌دار می‌شد.

پیرزن بلند شد. پله نم داشت. لرزش گرفت.

سلانه سلانه راه خانه خودش را پیش گرفت. توی ذهنش 30 سال بعد را تصور کرد و دخترش را و زنگی که بی‌جواب می‌ماند.

نیلوفر مالک‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها