آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
عاشقش بود. عاشق صدا و دو تا گیس سفید بافته شدهاش.
عاشق این که بدون روشن کردن تلویزیون یا رادیو بدون لحظهای شک، وضوشو میگرفت و به نماز میایستاد.
عاشق شعرها و ضربالمثلهاش و خلاصه هر چیزی رو که اون میگفت بهترین دنیا بود براش و شک نمیکرد.
هنوزم یه وقتایی که خیلی دلتنگ میشد نفس عمیقی میکشید و بوی عطرشو حس میکرد.
چقدر جاش خالی بود.
وقتی رفت یه قسمت از زندگیرو با خودش برد و تنها چیزی که گذاشت خاطرهای بود که گاهی با خنده همراه بود و گاهی با بغض فروخورده توی گلو.
اصلا حس نمیکرد که اونقدر باهاش اختلاف سن داره.
همیشه باغچه پر گل بود و همه چیز سرجای خودش بود.
همیشه آرامش بود و آرامش.
کاش الانم بود و دوباره برمیگشت پیشش.
با هم تاب میخوردن و بالا و پایین میرفتن.
با بالا و پایین رفتن تاب از خیالش افتاد بیرون، اذان هم تموم شده بود.
بهاره سدیری
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....