درباره علیرضا داوودنژاد و 4 دهه فعالیت در سینما

فراز و نشیب‌

تماشاگران سینمای ایران با علیرضا داوودنژاد عموما در برخورد با فیلم‌هایی نظیر نیاز، خانه عنکبوت، بی‌پناه، مصائب شیرین و بچه‌های بد آشنا هستند. این فیلمساز 55 ساله که برخی از اعضای خانواده‌اش نیز جزو فعالان در حوزه بازیگری هستند (مثل برادرش محمدرضا داوودنژاد، پسرش رضا داوودنژاد و دخترش زهرا داوودنژاد)‌، متولد سال 1332 محله خانی‌آباد تهران است.
کد خبر: ۱۷۴۴۵۱

 او به واسطه شغل پدرش که مامور اداره آگاهی بود، در شهرهای مختلف زندگی کرد و با سکونت‌های مقطعی در شهرهایی مانند تهران، خرمشهر، ساری، آستارا، چالوس و... تجربیات فراوانی را در همان اوان کودکی و نوجوانی فراگرفت. علاقه او به سینما در 15 سالگی ریشه‌دار شد، زمانی که در آستارا اقامت داشت. او ابتدا در دوران دبیرستان به نگارش داستان مشغول شد و سپس اولین تجربیات سینمایی‌اش را با نوشتن فیلمنامه محک زد.
اولین فیلمنامه داوودنژاد عطش نام داشت که در سال‌های آخر دبیرستان نوشته بود و آن را به قیمت 10 هزار تومان در اختیار ایرج قادری (که جزو آشنایان پدرش بود)‌ قرار داد تا کارگردانی‌اش کند. اغلب فیلمنامه‌های داوودنژاد به دست همین فیلمساز به اجرا درآمده‌اند: عطش (1351)‌، قفس (1353)‌، هوس (1354)‌، هدف (1354)‌، رفیق (1354)‌ و بیدار در شهر (1355)‌، اما فیلمنامه‌هایی نیز نوشت که کارگردان‌هایی دیگر آنها را ساخته‌اند: موسرخه (عبدالله غیابی، 1353)‌، با هم ولی تنها (ایرج رحیم‌زاده، 1355)‌ و گدای اشراف‌زاده (عزیزالله بهادری، 1358)‌.
داوودنژاد البته در این سال‌ها صرفا به نگارش فیلمنامه اکتفا نکرد و خود نیز از سال 1354 با فیلم شاهرگ (یعنی زمانی که تنها 22 سال داشت)‌ وارد عرصه کارگردانی شد. شاهرگ حکایت مرافقت پهلوانانی است که دچار توطئه‌هایی چند می‌شوند و این بار ایرج قادری که یکی از مهم‌ترین عناصر ورود داوودنژاد به سینما بود، خود در فیلم او به ایفای نقش پرداخته بود. دومین فیلم داوودنژاد نازنین (1355)‌ نام داشت که بسیاری از صاحب‌نظران سینمای ایران، این فیلم را جزو آثار متفاوت و خارج از روال حاکمیت عناصر کاذب بر فیلمفارسی قلمداد کرده‌اند. داوودنژاد در همین سال به اتفاق یکی از دوستانش به نام رضا عطایی می‌خواست سومین فیلم بلندش به نام عاشقانه را نیز بسازد که به علت مرگ ناگهانی عطایی ناتمام ماند و هرگز به مرحله اتمام نرسید. داستان این فیلم درباره دوستی بین 2 انسان بود و چندان حاشیه‌های دراماتیک نداشت. خود داوودنژاد درباره فعالیت‌های سال‌های قبل از انقلابش معتقد است: «اصلا از فیلم‌هایی که براساس فیلمنامه‌هایم ساخته می‌شد، راضی نبودم؛ حتی وقتی فیلمی را خودم هم می‌ساختم از نتیجه کار رضایت نداشتم و رغبتی به دیدن مجددشان ... به هر حال زیاد غبطه نمی‌خورم چون در آن سن پایین توانستم تجربه‌های زیادی کسب کنم. اقتضای شرایط آن زمان برای یک روشنفکر پخته، می‌شد یک فیلم روشنفکرانه و برای من که می‌خواستم تجربه کسب کنم می‌شد فیلم شاهرگ. من آن موقع جزو علاقه‌مندان فیلم‌های مهرجویی، کیمیایی و تقوایی بودم. ولی فکر نمی‌کردم که باید مثل آنها فیلم بسازم. چون 20 سال بیشتر نداشتم و تازه در آغاز راه بودم و بیشتر برایم آشنایی با دوربین و میزانسن اهمیت داشت».

داوودنژاد اگر چه در کارنامه سینمایی‌اش فراز و نشیب فراوان دارد، اما وجود آثاری از قبیل نازنین، نیاز، مصائب شیرین، بچه‌های بد و هوو در این کارنامه، نام او را جزو فیملسازان شاخص سینمای ایران قرار داده است‌

در آستانه انقلاب اسلامی، داوودنژاد ساخت فیلم قدغن را شروع می‌کند، اما برخی مشکلات مالی و نیز بروز انقلاب باعث ناتمامی اثر می‌شود تا این که در سال 1359 پس از ترکیب راش‌ها و یک پایان اضافی، این فیلم با موضوع داستانی سرنوشت نافرجام سه دوست به اکران درمی‌آید و البته توفیق چندانی نیز کسب نمی‌کند. در سال 1362، فیلم جایزه از داوودنژاد به نمایش عمومی در آمد که اثری درباره هیولای مصرف‌زدگی در جامعه‌‌ای سرمایه‌ سالار بود و با بحث جوایز بانکی به دارندگان حساب پس‌انداز، موضوعی همسنخ با فضای برآمده از متن انقلاب اسلامی را دنبال می‌کرد. اما این اثر نیز بداعت چندانی نداشت و از الگوی کهنه برخورد یک شهرستانی ساده‌دل با مظاهر زندگی غرب‌زده شهری که قبلا در فیلم‌‌هایی مثل هالو (داریوش مهرجویی)‌ مطرح شده بود تبعیت می‌کرد. همان سال داوودنژاد خانه عنکبوت را ساخت که باز تمی سیاسی را تعقیب می‌کرد. حضور مخفیانه 4 نفر ضد انقلاب که هر یک تمثیلی از یک بعد جامعه وابسته هستند در ویلایی در شمال برای برنامه‌ریزی حمله امریکا به ایران، که پس از شکست عملیات امریکا در توفان طبس، روابط آنها در مقابل یکدیگر و علیه همدیگر تغییر شکل می‌دهد. فیلمنامه این فیلم با همکاری مسعود بهنود نگارش یافت و در یکی از نقش‌های فیلم نیز بازی کرد.

این فیلم با این که پتانسیل‌هایی قابل توجه در تبیین فلسفه تنازع بقا طبقاتی را به همراه داشت،‌ اما به دلایلی مانند ابهام‌پردازی‌های فراوان و رها کردن برخی گره‌های داستانی و نیز بحث‌های کلامی طولانی و عمدتا بی‌نتیجه، فیلم چندان موفقی نشد. از سال 1365، داوودنژاد فیلم بی‌پناه را می‌سازد که نویسنده، تهیه‌کننده و تدوینگرش نیز خودش بود: فیلمی درباره معضل اعتیاد و نفوذ آن به بافت خانواده و تلاش افراد برآمده از متن انقلاب برای حل آن. این فیلم اگر چه اثر قابل‌توجهی نبود، اما توانایی داوودنژاد در تالیف یک ملودرام هم سنخ با اقتضائات نیمه دهه 60، توانست این اثر را تبدیل به پرفروش‌ترین فیلم سال 1366 کند.

اما سال 1370 یک نقطه عطف بزرگ در کارنامه سینمایی علیرضا داوودنژاد رقم خورد: ساخته شدن فیلم نیاز براساس فیلمنامه‌ای از علی‌اکبر قاضی نظام. این فیلم حکایت نوجوانی به نام علی است که پس از مرگ پدر به دلیل مشکلات مالی تصمیم می‌گیرد به رغم مخالفت مادر روزها به کار مشغول شود و شب‌ها درس‌ بخواند. پس از یک کار ناموفق در زمینه بنایی، او موفق می‌شود کاری را در یک چاپخانه پیدا کند، اما در آنجا در عرصه رقابت با نوجوان دیگری به نام رضا که او نیز طالب کار است قرار می‌گیرد. از آنجا که در چاپخانه تنها فقط برای یک نفر مجال استخدام است قرار می‌شود در پایان دوره کسی که بیشتر کار چاپ را یاد گرفته است بماند. رقابت خصمانه علی و رضا به تدریج به یک پیوند عاطفی تبدیل می‌شود تا آنجا که علی پس از متوجه شدن شرایط بسیار سخت زندگی خانوادگی رضا تصمیم می‌گیرد عرصه را به نفع رضا ترک کند. این فیلم جدا از مضمون پراحساس و شریفش، ساختاری سنجیده داشت و فصل‌‌هایی مانند صحبت مادر و پسر در طی یک تراولینگ آهسته دوربین به سمت‌شان یا آغازبندی فیلم با صحنه قبرستان ‌یا سکانس گفتگوی رجز‌گونه علی و رضا در حالی که یکی نان می‌‌خورد و دیگری مجله ورق می‌زند، جزو فصل‌های به یاد ماندنی آن است. در این فیلم عنصر قضاوت به چالش کشیده می‌شود و نسبیت موقعیت‌های انسانی بر حسب نیازها و ضروریات مقتضی، نگاه انسانی‌تری را به مناسبات بشری در متن اجتماع خلق می‌کند. این فیلم برگزیده هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان و نیز دهمین جشنواره فیلم فجر بوده، اما نه صرفا یک اثر جشنواره‌ای، بلکه فیلمی گرم و پویا بود که هنوز پس از گذشت 27 سال طراوت و سرزندگی خود را حفظ کرده است.

داوودنژاد 3 سال پس از نیاز، خلع‌سلاح را ساخت که در جشنواره سیزدهم فیلم فجر به نمایش درآمد و ظاهرا اثری بود راجع به ماجرای کشف حجاب در زمان رضاشاه، اما بجز یک تراولینگ دیدنی در اوائل اثر، مابقی کار جلوه توانمند و شاخصی را در خود پرورش نمی‌دهد و با این‌که فیلم تاریخی از ایران را نمایش می‌دهد و داوودنژاد با توجه به اقامت چند ساله‌اش در گیلان، تحقیقاتی قابل توجه درباره گیلان زمان رضاخان انجام داده بود، اما درهر‌حال فیلم به توفیق دست پیدا نمی‌کند، داوود‌نژاد که فیلمنامه عروسش برای بهروز افخمی در اوائل دهه 70 موفقیتی مثال زدنی را به ارمغان آورد، خود در سال 1374 فیلمنامه‌ای عاشقانه را با همان نام عاشقانه می‌نویسد و خود نیز کارگردانی‌اش می‌کند اما به‌دلیل بی‌انسجامی در لحن و عدم تعادل در لایه‌های هنری و تجاری، چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و شاید از معدود عناصر به یاد‌ماندنی آن، معرفی دو بازیگر جدید به سینمای ایران بود که یکی از آنها همچنان کار بازی را ادامه می‌دهد (بهاره رهنما)‌ و دیگری جزو فیلمنامه‌نویسان موفق سینما و تلویزیون در عرصه کمدی شده است (پیمان قاسم‌خانی)‌.

سال 1377 دومین نقطه عطف فعالیت حرفه‌ای داوود‌نژاد شکل می‌گیرد: مصائب شیرین. این فیلم راجع به نوجوانی به نام رضاست که به دختر دایی‌اش مونا دل‌بسته است و این وضعیت باعث نگرانی خانواده‌هایشان می‌شود و همین باعث می‌شود محدودیت‌هایی را در روابط بین این دو نوجوان ایجاد کنند، اما این روند پاسخ عکس می‌دهد. سرانجام خانواده در برابر تمایل دو نوجوان، پس از شنیدن حرف‌هایشان، پاسخ مثبت می‌دهند. این فیلم آمیزه‌ای از طنز روایی، ساختار تجربی، روند رئالیستی و روند فاصله گذارانه، بازی‌های ناتورالیستی و تدوین متکی بر جامپ کات بود که مجموعا واکنش پرتحسینی را از جانب منتقدان و تماشاگران به‌خود اختصاص داد. برخی این فیلم را با توجه به موضوع جسورانه‌اش شاخص قلمداد کرده‌اند، اما واقعیت امر چنین نیست و موفقیت فیلم بیشتر بر روی ساختار بصری و روایی‌اش استوار بود. اما آنچه در مورد این فیلم بسیار شاخص است، فضای خانوادگی آن است.
بیشترین بازیگران و برخی عناصر دیگر فیلم با یکدیگر فامیل هستند و همین سکویی شد برای داوود‌نژاد تا برخی از آثار بعدی‌اش را با همین الگو طراحی کند. فیلم بهشت از آن تو (1378)‌ و فیلم بچه‌‌های بد (1379)‌ از همین جمله‌اند که البته اولی ناموفق جلوه کرد و دومی کم و بیش نزدیک به موقعیت فیلم مصائب شیرین بود. اما دو فیلم بعدی او یعنی ملاقات با طوطی (1382)‌ و هشت‌پا (1383)‌ چنان عجیب و غریب و غافلگیر کننده بودند که کمتر نشانی از علیرضا داوودنژاد پیشین را می‌شد در آنها جست‌وجو کرد. بی‌منطقی روایی و ساختاری، ابعاد غیر‌قابل باوری را بر این دو فیلم‌ حاکم ساخته بود که حتی برخی تصور می‌کردند که فیلمساز دست‌ به ساخت آثاری بر مبنای قاعده هجو زده است. خوشبختانه داوود‌نژاد با ساخت فیلم سرخوشانه «هوو» شمایل آشنای فیلم‌های خانوادگی‌اش را باز‌آفرینی کرد. او اگر چه در کارنامه سینمایی‌اش فراز و نشیب فراوان دارد، اما وجود آثاری از قبیل نازنین، نیاز، مصائب شیرین، بچه‌های بد و هوو در این کارنامه، نام او را جزو فیملسازان شاخص سینمای ایران قرار داده است.

مهرزاد دانش‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها