به مناسبت روز تولد ابن‌خلدون‌

آغازگر تاریخ‌نویسی علمی‌

ابوزید عبدالرحمن بن محمد بن خلدون حضرمی (808 732 ه .ق) از بزرگ‌ترین اندیشمندان مسلمان است. وی در آفریقا و در کشور تونس به دنیا آمد. او را از پیشگامان تاریخ‌نگاری به شیوه علمی می‌دانند که با انتقادهای صریح و کوبنده، نسبت به روش تاریخ‌نویسی پیشینیان خود کار آنها را تا حد زیادی بدون ارزش دانست، چرا که غیر از اخبار جزیی و صرف از گذشتگان، علم جدیدی را به ما نمی‌دهند.
کد خبر: ۱۷۴۳۶۸
ابن‌خلدون، دروس اولیه را پیش از 20 سالگی ابتدا نزد پدرش و سپس نزد علمای تونس علوم تفسیر قرآن، فقه، فلسفه، منطق، حدیث و علم رجال آموخت. او پس از 20‌‌سالگی به فعالیت‌های سیاسی روی آورد، چرا که خانواده او به یکی از خاندان‌های حاکم در اندلس منسوب بودند و همین مساله زمینه ورود او را به سیاست هموار کرد.

او در دربار چند امیر مراکش و اندلس (جنوب اسپانیا) به کار سیاسی پرداخت و رفته‌رفته در کار دربار پیشرفت کرد و به مقام نخست‌وزیری هم رسید. حدود 42 سال داشت که به علت کشمکش‌ها و تنش‌های سیاسی و درگیری با درباریان حتی زندانی هم شد و سپس کار سیاسی را رها کرد و به عزلت‌نشینی روی آورد.

وی در این مرحله از زندگی خود در قلعه ابن السلامه در الجزایر فعلی به نوشتن کتاب روی آورد و تقریبا 4 سال از عمر خود را صرف نوشتن آن کرد. موضوع این کتاب درباره تاریخ جهان بود، ولی بیش از خود کتاب، مقدمه آن شهرت یافت و با عنوان مقدمه ابن خلدون معروف شد.

ابن خلدون در این مقدمه به روش تاریخ‌نویسی مورخان پیش از خود  انتقاد و روش تاریخ‌نویسی جدیدی را عرضه می‌کند. به نظر او، تاریخ‌نویسان گذشته با تاریخ همچون ثبت خام اخبار و رویدادها برخورد کرده‌اند و کار آنها فاقد ارزش علمی و تحلیلی است.

او اظهار می‌کند، اگر کسی نوشته تاریخ‌نویسان گذشته را بخواند، می‌بیند که این نوشته‌ها برای یک فرد عامی و برای یک دانشمند به یک میزان ارزش و اعتبار دارد، چرا که صرفا برخی وقایع روزگار  گذشته در آنها ضبط شده است؛ مثل این که یک طایفه خاص برای به دست گرفتن قدرت قیام کرد و موفق به رسیدن به مقصود خود شد و سپس پادشاهی و قدرت به صورت موروثی میان آنها چرخید تا این که روبه ضعف نهاد و قومی دیگر قیام کرد و قدرت را به دست گرفت.

به نظر ابن خلدون، تاریخ‌نویسی که این گونه با تاریخ برخورد می‌کند متوجه تحولات تاریخی نیست و نمی‌تواند آن  را به دیگران منتقل کند. به نظر او، در جریان انتقال قدرت از یک سلسله به سلسله دیگر، تحولات بسیاری از جمله تحول فرهنگی رخ می‌دهد؛ مثلا می‌گوید وقتی یک قوم می‌تواند قدرت را در یک سرزمین به دست گیرد، فرمانروایی را حاکم می‌کند و آن فرمانروا با دو گونه فرهنگ مواجه است؛ یکی فرهنگ و آداب و رسومی که پیش از او توسط فرمانروایان قبلی در آن سرزمین رعایت می‌شد و به اصطلاح ما، الگوی رفتاری عمل سیاسی آنها بوده است و دیگری رفتار و فرهنگی که آن فرمانروا در قوم و قبیله خود تجربه کرده است.

این فرمانروا ناچار به احترام و تبعیت از هر دوست و در نتیجه بتدریج و طی نسل‌های متمادی در چنین سلسله‌ای، این دو الگوی فرهنگی را امتزاج می‌کند و الگوی فرهنگی جدیدی پدید می‌‌آید.

بنابراین الگوهای فرهنگی نسل‌های بعد نسبت به نسل‌های اول دچار تغییر می‌شود و اختلافاتی میان دو نسل پدید می‌آید. این قصه ادامه دارد و زمانی که نسل جدید و دولت جدیدتر روی کار آید، باز فرهنگ دچار تحول می‌شود و اختلاف پدید می‌آید. به شکلی که اختلافات بیشتر و بیشتر می‌شود تا به حد تضاد و تقابل می‌رسد و در نتیجه، درگیری‌ها و ضعف حکومت‌ها و حتی فروپاشی حکومت‌ها به این صورت پدید می‌آید.

حال کسی که تاریخ می‌نویسد باید به این تحولات نظر داشته باشد و تاریخ را با توجه به همین موارد تحلیل کند، نه این که صرفا وقایع را همچون اخبار جزء به جزء ضبط کند. در واقع، کار ابن خلدون آغازی است برای نگرش علمی به تاریخ. این مساله باعث شده در قرون 19 و 20 میلادی، غربیان توجه خاصی به ابن خلدون نشان دهند تا حدی که اهمیت و توجهی که غربیان برای ابن خلدون قائلند، بیش از شرقیان  باشد.

در روش‌شناسی علمی، مدت‌هاست که فیلسوفان علم، نگرش جزیی به شواهد علمی را مورد نقد قرار داده‌اند و معتقدند برای ایجاد علم باید فرضیات و تحلیل‌های ذهنی منظم به شواهد تجربی باشد، چرا که از شواهد جزیی چیزی بیش از اخبار جزیی از همان شواهد برنمی‌آید.

مثلا می‌گویند اگر هزار بار تجربه کنیم و ببینیم که سیب از درخت به زمین می‌افتد، این شواهد چیزی را بیش از این به ما نمی‌دهد که برای هزارمین بار سیب از درخت به زمین افتاد؛ ولی یک دانشمند با افتادن تنها یک سیب این ایده به سرش می‌زند که زمین دارای جاذبه است. این علم جز از طریق تحلیل ذهنی‌ای که آن دانشمند از یک تجربه جزیی در ذهن خود ارائه کرده، حاصل نشده است.

در مورد علم تاریخ هم به همین صورت باید گفت. ضبط وقایع جزیی مثل این که پادشاه در فلان تاریخ بر اثر فلان حادثه کشته شد و پادشاه دیگر قدرت را به دست گرفت، هیچ نتیجه و درس‌ نویی به ما نمی‌دهد. وقایع تاریخی به تحلیل و انضمام فرضیات کلی نیاز دارد که ابن خلدون در زمان خود همچون یک نابغه به این مهم پی برده بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها