سیاه در مقابل سفید

تماشاگران سینما در «نشانی از شر» (1958) اورسن ولز عجیب‌ترین شیوه انتقام‌گیری را که تا به حال طراحی شده است، از نزدیک مشاهده و تجربه می‌کنند. در عین حال، آنها خود ولز را در یکی از منفورترین نقش‌های سینمایی‌اش (که البته به بهترین شکل هم اجرا و بازی می‌شود) خواهند دید. این درام دلهره‌آور جنایتکارانه در زمره فیلم‌های سیاه تاریخ سینما قرار می‌گیرد که به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده و این دو رنگ را به شیوه‌ای جادویی به نمایش می‌گذارد. در کنار تمام محاسن فیلم که درباره‌شان صحبت خواهد شد ‌ فیلمبرداری آن جایگاه ویژه‌ای دارد. در صحنه‌ای از فیلم کاراکتر اورسن ولز (که یک کلانتر و مامور پلیس فاسد و دائم الخمر است) از یک کولی فالگیر (با بازی درخشان و کوتاه مارلین دیتریش) درباره آینده اش می‌پرسد و این کولی به او می‌گوید در آینده چیزی عاید وی نخواهد شد و در حقیقت او آینده‌ای ندارد. این پاسخ تلخ و دردناک فقط اختصاص به کاراکتر ولز در فیلم نداشت و به زندگی واقعی او هم برمی‌گشت، زیرا این بازیگر فیلمساز مطرح پس از ساخت این قصه‌ سیاه (که درباره فساد‌ آدم‌های قدرتمند است) دیگر نتوانست در هالیوود فیلمی را کارگردانی کند.
کد خبر: ۱۷۳۸۵۶


«نشانی از  شر» که از سوی بسیاری از منتقدان سینمایی لقب یکی از بهترین فیلم‌های سال 1958 را گرفت، براساس قصه کتاب ویت ماسترسن ساخته شد و ولز در کنار چارلتون هستون و جانت لی نقش‌های اصلی آن را بازی کردند. شروع قصه فیلم با انفجار یک ماشین است که از مرز مکزیک در حال ورود به خاک امریکاست. مایک وارگاس (با بازی هستون) یکی از ماموران دولتی مکزیک است که تازه ازدواج کرده و همراه همسرش سوزی (با بازی لی)، در حال گذراندن تعطیلات ماه عسل در این منطقه هستند. مایک مامور تحقیق درباره موضوع انفجار می‌شود، زیرا یکی از اهالی مکزیک متهم به همکاری فعال در این رابطه است. با حضور هنک گوئینلان (با بازی ولز) اوضاع تغییر می‌کند. او یک مامور عالی‌رتبه پلیس است که با وزن سنگین خود در همه جا حضوری قاطع و سریع دارد. کم‌کم مایک متوجه می‌شود هنک در حال پرونده سازی است و می‌خواهد تفسیر دیگری از اوضاع ارائه کند. مایک که براساس قانون کارش را  پیش می‌برد، تلاش می‌کند هنک را در چارچوب قانون محصور کند. بزودی کار به رودررویی و مواجهه مایک و هنگ می‌کشد، چیزی که فیلم را به سمت اوج دلهره‌آور و تماشایی خود می‌برد.

زمانی که ولز کار ساخت فیلم را شروع کرد، نمی‌خواست نام «نشانی از  شر» را بر روی آن بگذارد. (حتی این فیلم را با نام «تماس شیطان» هم اکران عمومی کرد) اما با گذشت سال‌ها کم‌کم به این نام علاقمند شد و کار به جایی رسیدکه یک بار در مصاحبه‌ای از این نام به عنوان یکی از بهترین نام‌های فیلم‌های سینمایی‌اش یاد کرد. ژان لوک گدار، فرانسوا ترونو و پیتر باگدانوویچ این فیلم را خیلی دوست دارند و گفته می‌شود تاثیر زیادی بر هر سه نفر آنها داشته و باعث شده تا این سه نفر در تصمیم خود برای کارگردان سینما شدن راسخ‌تر شوند. گدار و تروفو اولین فیلم‌های خود را در سال‌های 1960 و 1959 کارگردانی کردند. به جز مارلین دیتریش، سه بازیگر مطرح دیگر سینما یعنی ژی‌ژی گابور، جوزف کاتن و مرسدس مک کمبریج هم در این فیلم در نقش‌های کوتاهی ظاهر شدند. دیتریش بجز صحنه فالگیری   که نقش کوتاه اما مهمی در قصه فیلم است ‌ در سه صحنه دیگر فیلم هم بازی کرد که سکانس پایانی فیلم یکی از آنهاست، در صحنه فالگیری ، ولز او را به گونه‌ای در میان اشیای عتیقه قدیمی قرار داد که انگار خودش هم یکی از همین اشیای عتیقه است. بخش مهمی از قصه فیلم در شب رخ می‌‌دهد ولز با این کار تلاش کرد فضای اختناق‌آور داخل قصه را به شکلی تصویری به بیننده منتقل کند. این در حالی است که کار گروه سازنده با سختی‌‌های زیادی روبه‌رو شد و چندین صحنه مهم فیلم چند بار با برداشت مجدد همراه شد. ولز بر تدوین نسخه اصلی فیلم نظارت داشت، ولی تهیه‌کنندگان «نشانی از  شر» بدون اطلاع او آن را تدوین مجدد کردند. زمانی که او از این موضوع مطلع شد نامه‌ای برای تهیه‌کنندگان فیلم نوشت و درخواست کرد همان نسخه اصلی به نمایش عمومی درآید. گفته شد این نامه گم شده است، سال‌ها بعد این نامه در بین لوازم شخصی چارلتن هستون پیدا شد و در سال 1998 (همزمان با اکران مجدد فیلم) آن‌گونه که خواست ولز بود دوباره تدوین شد. در طول فیلمبرداری دست چپ جانت لی شکست، ولی صحنه‌های او به گونه‌ای گرفته شد که این نکته قابل تشخیص نیست. با آن که قصه فیلم در مرز مکزیک رخ می‌دهد، ولی گروه سازنده از لوکیشنی در کالیفرنیا که متروکه بود استفاده کردند. در آغاز تولید فیلم، قرار بود ولز فقط در آن بازی کند. اما به دلیل یک سوءتفاهم، چارلتن هستون فکر کرد او کارگردان فیلم هم هست. تهیه‌کنندگان فیلم برای این که هستون  از حضور در فیلم صرف نظر نکند، وظیفه کارگردانی را نیز به ولز سپردند. ولز تغییرات بسیار زیادی در فیلمنامه اعمال کرد، یکی از مهم‌ترین تغییرات این بود که کاراکتر هستون از یک وکیل سفیدپوست امریکایی به یک مامور رنگین پوست مکزیکی تبدیل شد. او کاراکتر جانت لی را هم از یک مکزیکی به امریکایی تغییر داد. نکته جالب این است که در مرحله پس تولید فیلم، ولز را از کار اخراج کردند و او در مصاحبه‌ای گفت تدوین فیلم (و به این ترتیب خود فیلم) آن چیزی نیست که وی دوست داشته است. در حقیقت، نسخه نمایش داده شده در سال 1998 همان نسخه‌ای است که ولز دوست داشت.

در طول فیلمبرداری هم تهیه‌کنندگان خواستار فیلمبرداری مجدد برخی صحنه‌ها بودند که با مخالفت ولز روبه‌رو شد. هری کلر برای کارگردانی این صحنه انتخاب شد. هستون با این انتخاب مخالفت کرد و گفت خود ولز باید آنها را کارگردانی کند. اما این صحنه‌ها بالاخره توسط کلر کارگردانی شد.

کیکاووس زیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها