در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مقتول را از پیش میشناختی؟
از آشنایان خانوادگی بودیم. از طرفی ما هر دو میخواستیم با یک دختر ازدواج کنیم.
پس رقابت عشقی باعث این قتل شد؟
همه این طور فکر میکنند، اما من به دلیل دیگری با فرزاد درگیر شدم.
از قبل برای کشتن او برنامهریزی کرده بودی؟
اصلا نمیخواستم این اتفاق بیفتد. وقتی با چاقو ضربهای به وی زدم فکر نمیکردم فوت شود.
ماجرای رقابت عشقی از کجا شروع شد؟
من به دختری به نام آزاده علاقهمند بودم و میخواستم با او ازدواج کنم. البته هیچ وقت برای خواستگاری پیشقدم نشدم تا این که مدتی قبل از قتل متوجه شدم فرزاد هم آزاده را دوست دارد. او حتی به همراه خانوادهاش به خواستگاری این دختر رفته و جواب مثبت هم گرفته بود. نمیتوانستم گوشهای بنشینم و اجازه بدهم دختر مورد علاقهام با فرد دیگری ازدواج کند به همین خاطر تصمیم گرفتم من هم وارد عمل شوم.
درگیری، کشمکش و زد و خورد؛ این تصمیمی بود که گرفتی؟
اتفاقا خیلی منطقی رفتار کردم. من نمیخواستم کار به اینجا بکشد. به خواستگاری آزاده رفتم و از او خواهش کردم با من ازدواج کند اما جوابش منفی بود. در اینجا بود که احساس کردم بازنده شدهام.
میدانی چه روزی مرتکب قتل شدی؟
دقیقا شب قبل از روزی که قرار بود فرزاد و آزاده به خرید لوازم عروسی بروند. آن شب واقعا در یک قدمی جنون بودم.
از وقایع آن شب تا قبل از شروع درگیری توضیح بده.
من شکست بدی خورده بودم. روحیهام حسابی خراب بود و احساس میکردم دنیا به آخر رسیده است. خیلی به آزاده علاقه داشتم و همیشه در رویاهایم خود را در کنار او میدیدم، ولی این رویاها همهاش دروغ از آب درآمده بود.
آرام و قرار نداشتم و وقتی فهمیدم دختر مورد علاقه من قرار است فردا با دوست قدیمیام به خرید لوازم عروسی بروند بیتابیام بیشتر شد اما باور کنید بر سر این مساله فرزاد را نکشتم.
شکست در رقابت عشقی انگیزهای است که تاکنون بارها و بارها به قتل و جرائم دیگر انجامیده است. در حالی که همه شواهد و مدارک نشان میدهد تو هم به این خاطر مرتکب قتل شدی، چرا سعی داری انگیزه دیگری را مطرح کنی؟
مدتی قبل از قتل یکی از دوستان مشترک من و فرزاد به وی گفته بود من به او و خانوادهاش فحش دادهام، در حالی که چنین کاری نکرده بودم و میخواستم هر طور شده این موضوع را به فرزاد ثابت کنم. از طرفی فرزاد فرصت این کار را به من نمیداد. او پس از آن که از آزاده جواب مثبت گرفت برایم پیغام فرستاده بود که دیگر حق ندارم سراغ وی یعنی فرزاد بروم. این مساله مرا خیلی ناراحت کرده بود.
این طور که میگویی فرزاد خواهان قطع رابطه با تو بود، از طرفی آزاده هم که گفته بود حاضر نیست با تو ازدواج کند، چرا این دو را به حال خود رها نکردی؟
من به فرزاد فحش نداده بودم و باید این را ثابت میکردم، بهخاطر همین آن شب در حالی که اعصابم بههم ریخته بود به مقابل خانه فرزاد رفتم تا با او صحبت کنم اما گفتگوی ما به آرامش پیش نرفت و فرزاد که از حضور من در آنجا عصبانی بود سنگی به طرفم پرتاب کرد، من هم چاقویم را درآوردم و دو ضربه به او زدم ولی واقعا قصد قتل نداشتم و فقط میخواستم از دست فرزاد که به سویم حمله کرده بود نجات پیدا کنم.
پس از قتل چه کردی؟
ترسیده بودم. مثل بسیاری از قاتلان فرار کردم اما نتوانستم زیاد خودم را پنهان کنم. خیلی زود گیر افتادم، بعد هم اداره آگاهی، دادسرا، زندان و حالا هم که دادگاه.
اولیای دم مقتول چه درخواستی برای تو مطرح کردهاند؟
قصاص. آنها از من یک کینه دیگر هم دارند. پدر فرزاد با دایی من همکار بود. آنها چاهکن بودند. یک روز پدر فرزاد به داخل چاه رفت و دایی من هم بالای چاه سرگرم کارهای خودش بود که یکهو چاه ریزش کرد و پدر فرزاد فوت شد. از آن زمان این خانواده از ما کینه به دل دارند و دایی مرا در آن حادثه مقصر میدانند.
ظاهرا قرار است قبل از صدور حکم تو را به پزشکی قانونی ببرند.
وکیلم در دادگاه گفته من به خاطر شکست عشقی دچار روانپریشی شدهام. او از قضات خواسته مرا به پزشکی قانونی ببرند.
درباره سرنوشت خودت چه فکر میکنی؟
[بعد از مدتی سکوت] فقط میگویم از کاری که کردهام پیشمانم.
چه توصیههایی به جوانهای همسن و سال خودت داری؟
اسیر احساس نشوند. قرار نیست همیشه زندگی آنطور که دوست داریم پیش برود. شکست هم بخشی از زندگی است، اگر قرار باشد با هر نه شنیدن به آخر خط برسیم که دیگر نمیشود زندگی کرد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: