بی تو، بی تو، سترونم بی تو
لکه ننگ دامنم بی تو
بی تو دیگر نشانی از من نیست
خانه بی نشیمنم بی تو
صفحهای نقطه چین معدودی
باورت نیست ؟این منم بی تو
دست رد میزند به سینه من
هرچه زنجیر میزنم بی تو
گرچه چشمی علم نکرد مرا
یک حسینیه شیونم بی تو
با کسی دوست نیستم اینجا
می گریزم ز همگنم بی تو
رشته صحبتم دراز شده
تارهایی ست میتنم بی تو
قسم به آفتاب
حوصله کن یکی دو شب قسم به آفتاب ها
دو روز مانده تا بیاید از غبار خواب ها
همین تشنج غریبهای که دست میدهد به من
همین که شور میزند دلم ز اضطراب ها
همین که عجز میبرد مرا به شهر معجزه
و مینشاندم کنار بندر سراب ها
به من کنایه میزند که نوح یا پسر نداشت
و یا به یک اشارهاش سوار شد برآب ها
نه من نه تو نه هیچکس در انتظار نیستیم
وگرنه دارد آن جناب آشنا شتاب ها
خلاصه میکنم به حرف من نمیرسی تو هم
چقدر بحث میکنی به همت کتابها
شعری که میخوانید، سروده نسرین دارا شاعر کاشانی است که 16 سال دارد.
1
هوای من پیش خدا بود
کنار هوای تو
2
قورتم دادند
بنده ات
در دهان آدمهای بی بند و بار
و دلم
پشت زبالههای شهر
3
هر چه از 83 دور تر میشوم
نزدیک میشود سکوتت
4
من
محکم می گیرم
دست کودک پنج سالهام را
مبادا گم شود
5
باشد!
باز پشت خط پنهانم کن
مثل همیشه
پشت گوشت
بیندازم.