نقشه باغ کرم مخملی‌

کد خبر: ۱۷۳۳۱۸

 اما کلاغ دست، بردار نبود، شیطون بود و ناقلا، قبل این‌که بیاد باغ همیشه شلوار راه راهشو با دوبند می‌پوشید و بعد موهاشو آب و شونه می‌کرد و  با کت سیاه راه می‌افتاد به سمت باغ. اول توی راه سریه درخت توت می‌نشست صداشو صاف می‌کرد بعد مثل آوازه‌خون‌های دوره‌گرد شروع می‌کرد به قارقار، بعضی موقع‌ها دوره شاخه دور می‌زد‌. بعضی موقع‌ها از هیجان کتش رو درمی‌آورد و خلاصه کاری می‌کرد تا صدای حشره‌ها، مورچه و...
دربیاد. وقتی زنبورها، سنجاقک‌ها، جیرک‌جیرک‌ها و حتی ملخ‌ها صداشون درمیومد با یک حرکت می‌اومد روی سرشون و بعد یکی از حشره‌ها رو  به منقار می‌گرفت و می‌رفت تا نوش جان کنه. این کلکی بود که سال‌ها کلاغ می‌زد و حشره‌هایی که از صدای اون به تنگ می‌اومدن رو به چنگ می‌انداخت و می‌خورد با این‌که کلاغ دورادور دیده بود یه کرم مخملی که از رنگ پوستش پیدا بود باید خوشمزه باشه، اما هیچ وقت به چنگش نیفتاده بود. آخه مخملی با‌هوش‌تر از این حرف‌ها بود که کلاغ گولش بزنه، حتی اون کاری کرده بود که هر وقت کلاغ به باغ اون می‌رسه دست خالی برگرده.

کلاغ ناقلا وقتی رفت جلوی آینه و سر و سامونی به موهاش داد به خودش گفت: «امروز نوبت باغ کرم مخملی است. اگه حشره‌های اونجا با آواز من بیرون نمی‌یان باشه من تمام باغشون رو خراب می‌کنم.» 

معلوم بود که بد نقشه‌ای برای باغ داره. همین شد که وقتی به طرف باغ می‌رفت، شروع کرد به آواز‌ خوندن. کرم مخملی زود به همه خبر داد برن و مخفی بشن و در ضمن پنبه‌هایی که بهشون داده توی گوش‌هاشون کنن تا مبادا صدای کلاغ یکی از اونها رو بی‌تاب کنه. همه تندی رفتن  و پناه گرفتن همان‌طوری که مخملی گفت. اما کلاغ تا رسید سر درختی که خود مخملی قایم شده بود، صداشو صاف کرد و گفت: جناب کرم مخملی تو خیلی زرنگ بودی، اما من اومدم باغتو خراب کنم، اون وقت حشره‌ها مجبور هستند که برای غذا خوردن بیرون بیان و نصیب من می‌شن، اصلا اگه راستشو بخوای من یعنی آقا کلاغ می‌خوام روی همین درخت خونه بسازم کنار تو. من به تو کاری ندارم اما دوست‌هاتو یکی یکی جلوی چشمات می‌خورم.

کرم مخملی داشت طاقتشو از دست می‌داد، نزدیک بود بزنه زیر گریه و اصلا توی فکرش گذشت که به کلاغ بگه باشه بیا منو بخور اما به دوست‌هام کاری نداشته باش. اما از اونجایی که قلب کوچیکش روی درخت بود و درخت پیر همیشه سبز صدای قلبشو می‌شنید به کرم مخملی گفت: «گول نخور. اون می‌خواد تا صدای تو رو دربیاره و بعد اول تورو می‌خوره، وقتی حشره‌ها بفهمند که تو خورده شدی اونها هم میان بیرون همه برای کلاغ غذای چرب و نرمی می‌شن.» 

کرم مخملی که فهمید نزدیک بود چه کلکی بخوره از درخت تو دلش تشکر کرد.

کلاغ همین طور داشت حرافی می‌کرد که چنین و چنان اما خیلی تعجب کرد که هیچ خبری نشد. با خودش فکر کرد که بهتره بره چند گل خراب کنه یا ترب‌ها رو سوارخ کنه یا تره‌ها رو از ریشه بیرون بکشه، خلاصه یه چیزی می‌شه دیگه.

نرجس ندیمی‌دانش

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها