اما برای اینکه مشاور خوبی برای فرزندانم باشم باید اول از همه چیر اطلاعات و آگاهی و علم خود را افزایش میدادم پس تصمیم گرفتم بار دیگر در کلاس درس حاضر شوم و راه نیمهکاره خود را به انتها برسانم.
جالب است بدانید که پس از اتمام دو سالی که از دبیرستانم مانده بود چنان با انگیزه و قدرت در امتحانات موفق شدم که بلافاصله وارد دانشگاه شده و در واقع اولین نفر از خانواده سه نفره ما که وارد دانشگاه شد من بودم.
شاید با خود بگویید حتما هیچ کار دیگری نداشتم و از نظر مالی نیز در رفاه بودم، نه این طور نیست. من که در 35 سالگی به سر میبرم دچار دیابت هستم و نیاز به انسولین دارم تا بتوانم به زندگی عادی ادامه دهم.
6 سال در یک نانوایی کار کردهام تا دومین فرزندم هم به دنیا آمد. سپس همسرم ما را ترک کرد و من دوباره تصمیم گرفتم زندگی را بسازم.این بار به خاطر اینکه در کنار فرزندانم باشم یک شغل نیمه وقت گرفتم و در یک مدرسه به عنوان کسی که مطالب را برای بچهها روخوانی میکند کار کردم.
پس از مدتی تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و پس از دیپلم و ورود به دانشگاه نسبت به دیگران و فرزندانم چنان احساس تعهدی میکردم که با خودم عهد بستم تا جایی که میتوانم به بچهها کمک کنم تا در مدرسه و تحصیل موفق شوند.
من که نمیخواستم فرزندانم در معرض کوچکترین بیماری باشند، همیشه به وضع سلامت آنها رسیدگی کردهام و با جدیت به طور مرتب آنها را برای معاینات منظم نزد متخصص میبرم.
در کنار دروس دانشگاه تصمیم گرفتم به فرزندان خود و بچههای مدرسهای که در آن کار میکردم به طور داوطلبانه در دروس ریاضی ، زیست شناسی و فیزیک کمک کنم.
در زمانی که من ترک تحصیل کردم فکر میکردم که تحصیلات اصلا مهم نیست و کار کردن نیز با افزودن بر تجربیات من جای تحصیل را میگیرد، اما پس از گذشت چند سال و با بچهدار شدنم بویژه زمانی که در مدرسه شروع به کار کردم دیدم باید پلی که در گذشته خراب کردهام دوباره بسازم تا به سوی موفقیت بروم.
در ضمن فکر میکنم به شکرانه تواناییهایی که خداوند به من داده باید تمام امکانات لازم جهت ادامه تحصیلات عالیه را برای فرزندانم فراهم کنم. خوشبختانه با ورود به دانشگاه از نظر شغلی نیز موقعیتهای بهتری برایم ایجاد شد تا بتوانم خانوادهام را تامین کنم.
در سال گذشته نامزد جایزه سالانه بهترین دانشجوی دانشگاه شدم.
توانستم در بهترین سطح فارغ التحصیل شوم و در تمام جلسات کلاسهای دانشگاه حضور داشتم. هرگز غیبت نکردم و تمام توجهم به استاد و درس بود.
درست است که شروع خوبی در مدرسه نداشتم، اما میخواهم به فرزندانم و آنهایی که مدرسه و درس را بیهوده میدانند بگویم هیچگاه با نادانی و دوری از علم نمیتوانید کاملا احساس موفقیت و خوشبختی کنید. در هر شرایطی که هستید اطلاعات بیشتر میتواند برای شما به منزله پلی برای رسیدن به اهدافتان باشد؛ البته قرار نیست همه با ورود به دانشگاه به این اهداف برسند، اما با افزودن اطلاعات و بزرگ شدن زاویه دید خود میتوانید بهتر به زوایای زندگی بنگرید و فرزندانتان را نیز در تصمیمگیریها بیشتر، کمک کنید.
بسیاری از دانشآموزانی که من داوطلبانه به آنها کمک کردهام با کوچکترین پیشرفت در درسها انگیزه بیشتری برای ادامه راه پیدا کردهاند.
گاهی اوقات تصور میکنم برخی از دانشآموزان به دلیل ضعف و شکستهای تحصیلی، انگیزه لازم را از دست میدهند و وای به روزی که فکر کنند اگر از همه نظر تامین مالی هم ندارند، دیگر نیازی به ادامه تحصیل نیست.
اگر ما بتوانیم بچهها را به درس و مطالعه تشویق کنیم میتوانیم امیدوار باشیم که در آینده افرادی سالمتر، موفقتر و راضیتر باشند و همین رضایت از زندگی مبنایی برای آرامش و خوشبختی در آینده است.
هرگز نگذاشتهام که فرزندانم احساس کنند درس خواندن آنها اجباری است. زیرا در نوجوانی از والدینی که جز درس خواندن فرزندانشان را لایق هیچ کاری نمیدانستند خوشم نمیآمد. وقتی بچهها احساس کنند میتوانند با برنامهریزی به درسهایشان بپردازند و با موفقیت در تحصیل به تفریح و سایر کارها و ورزشهای مورد علاقه خود هم بپردازند، بیشتر سعی خود را خواهند کرد. بویژه وقتی رضایت و خوشحالی والدین را نیز در پیشرفتها و موفقیتهای خود ببینند.
امیدوارم در آینده بتوانم به تحقیقات آزمایشگاهی بیشتری در زمینه علوم مولکولی بپردازم و تمام سعی خود را در زمینه خدمت به دیگران انجام دهم.
مترجم : سحر کمالی نفر
منبع: icwales.co.uk