سینما در هفته‌ای که گذشت‌

سرقت ادبی بودن یا نبودن؟

شما هم شاید تا کنون بارها و بارها شنیده‌اید که می‌گویند بیاید فلان کار را «گتره‌ای» انجام دهیم‌. آنهایی که از این واژه استفاده می‌کنند در ادامه این پیشنهاد می‌گویند‌: ای بابا مهم این است که اتفاقی رخ دهد و فعلی به عمل تبدیل شود حالا چه اهمیتی دارد که این فعل را چه کسی به عمل تبدیل می‌کند! این گتره‌ای عمل کردن را می‌توان در فعالیت‌های فرهنگی بیشتر دید و توابع آن را شنید‌.
کد خبر: ۱۷۲۷۹۰

 مثلا یک تهیه‌کننده سینما یا تلویزیون که می‌خواهد پول خوابگاه و استراحتگاه عوامل سازنده یک اثر را به شدت تقلیل دهد می‌رود یک خوابگاه دولتی را با هزار پارتی و نامه‌نگاری برای گروه می‌گیرد و بعد که عوامل اعتراض می‌کنند‌، می‌گوید‌: ای بابا چند روزی گتره‌ای سر کنید ما که با هم بیگانه نیستیم‌، کاری قراره ساخته بشه‌، ما و شما نداره‌، اسم همه ما پای کار می‌آید و‌ ... ‌.

هفته گذشته هم که همه راه‌های خبری به فیلم به همین سادگی ختم می‌شد به یک باره یک خبر مثل بمب منفجر شد و یک نویسنده نام ناآشنا بلند شد و به مطبوعات خبر داد که فیلم به همین سادگی از روی قصه‌ای به نام پرده قرمز ساخته شده است که نویسنده آن من هستم و چند سال پیش آن را منتشر کرده‌ام‌. ‌قصه را هم داد به چند تا خبرگزاری و آنها هم آن را روی سایت خبری خود گذاشتند و علاقه‌مندان (کنجکاوان) هم آن را خواندند و نظرات مختلف دادند‌. یکی گفت بله خیلی شبیه‌، دیگری گفت‌: کمی‌ شبیه‌، بعدی گفت‌: نه بابا شبیه نیست و‌... ‌.
نویسنده داستان گفت‌: حتی اسم زن و مرد فیلم هم نام اسم زن و مرد داستان من است و‌... ‌. منتقدی که هم به در می‌زد و هم به تخته گفت‌: ای بابا اگر نویسندگان و کارگردان به همین سادگی داستان تو را دزدیده بودند که مغز‌... نخورده بودند که از همان اسم‌ها استفاده کنند و‌...

ال»بته در میان این پرسش و پاسخ‌ها یکی از نویسندگان فیلمنامه به همین سادگی خیلی مودبانه نویسنده پرده قرمز را حواله داد به خانه سینما که برو و شکایت کن تا آنها رسیدگی کنند! اما کارگردان فیلم که مدیر عامل خانه سینما هم هست و بندرت عصبانی می‌شود کمی ‌از این فضاسازی‌های رسانه‌ای عصبانی شد و تلویحا به نویسنده جوان گفت‌: برای معروف شدن راه‌های دیگری هم هست و بعد که خیلی عصبانی‌تر شد گفت‌: من آنقدر فیلمنامه و کتاب ناخوانده دارم که وقت ندارم قصه 6 صفحه‌ای تو را بخوانم و ببینم فیلم من چه شباهتی به داستان تو دارد‌. القصه برخی از این جواب دندان‌شکن خوشنود شدند و برای هم راستا شدن با کارگردان به همین سادگی با چند کارگردان سرشناس سینمای ایران مصاحبه کردند و نظر آنها را درباره فیلم به همین سادگی پرسیدند و وقتی که ثابت کردند این فیلم یک شاهکار است و پشتوانه‌ای قوی‌تر از یک داستان 6 صفحه‌ای دارد به کسانی که هنوز در باب شباهت داستان و فیلم پرس‌و‌جو می‌کردند‌، گفتند بروید عکس رخ یار را در سینما ببینید و این مطلب را پیگیری نکنید‌. البته دوستان نویسنده جوان هم که دستی بر رسانه‌ها نداشتند شبی دوست نویسنده خود را به قهوه‌خانه سرکوچه‌شان که مشرف به خانه هنرمندان است دعوت کردند و چون می‌دانستند با شکایت کردن کار به جایی نمی‌برند به دوست خود گفتند‌: آقا مهم نیست که داستان تو فیلم شده یا فکر نویسندگان فیلمنامه فیلم شده‌، گتره‌ای فکر کن مهم این است که این اتفاق افتاده و فیلمی‌ساخته شده که یک شاهکار است و تاریخ دوباره مثل آن را به خود نخواهد دید‌.

موش‌های دوست داشتنی

طفلکی بچه‌ها‌، ای‌کاش تا وقتی که دوران کودکی را سپری می‌کنند و با دیدن«تام و جری» کلی می‌خندند و با دیدن میکی ماوس لذت آرامش را احساس می‌کنند و با تماشای مدرسه موش‌ها و شهرموش‌ها به این فکر می‌کنند که مهربانی هم خوب چیزی هست‌، پای حرف‌های آدم بزرگ‌ها سیاست باز و سیاست زده ننشینند و به این سخنان گوش نکنند که «موش» نماد یک گروه سیاسی است‌.

ای‌کاش بگذاریم بچه‌ها در دنیای تخیل خود همچنان با موش‌ها و گربه‌ها به دنبال شادی و سرگرمی ‌باشند چون آنها خواه‌ ناخواه وقتی بزرگ شوند با سیاست آشنا خواهند شد و آن‌وقت بهتر می‌توانند درباره موش‌های دوران کودکی خود تصمیم بگیرند‌.

این مقدمه‌ای بود بر خبری که هفته گذشته منتشر شد و کلی سیاست بازان را سرگرم کرد و آنها را وا داشت تا در سایت‌ها و وبلاگ‌های خود درباب میکی ماوس طلایی مطلب بنویسند و تحلیل بیاورند‌. خبر از این قرار بود که یک طلاساز ژاپنی مجسمه میکی ماوس را با ارتفاع 120 میلی‌متر ساخته است و برای ساخت آن یک کیلو طلا استفاده کرده است‌. این مجسمه به برنده یک بازی اینترنتی تعلق خواهد گرفت‌. قیمت پایه این مجسمه 30 میلیون دلار تعیین شده است‌.

حالا در ذهن خود مجسم کنید که چند نفر دوست دارند برنده این میکی ماوس طلایی شوند‌. اما اگر کسی پیدا شود و از کودکان نظرسنجی کند متوجه می‌شود که آنها اصلا به این فکر نمی‌کنند که این مجسمه طلایی چقدر می‌ارزد آنها فقط به این فکر می‌کنند که چه خوب میکی ماوس طلایی هم به بازار آمد‌. برای آنها یک موش‌، یک موش است که کارتون‌های خوبی را برای کودکان دیدنی می‌کند‌.

چهارشنبه گذشت و حسنی نیامد

هفته گذشته یکی از شرکت‌های توزیع‌کننده فیلم خبر داد که فیلم انیمیشن زنده «روزی که حسنی مرد شد» از چهارشنبه در چند سینما اکران خواهد شد و بچه‌ها که خود را آماده فصل امتحانات می‌کنند‌، می‌توانند به دیدن این فیلم بروند تا راه و رسم بالا رفتن از ساقه لوبیا را یاد بگیرند و اصلا از غولی که بالای ابرها خوابیده و بعضی وقت‌ها باعث رعد و برق در آسمان می‌شود‌، نترسند‌. اما این فیلم اکران نشد و کودکان باز هم فهمیدند که آنها باید سینما را فقط در ذهن خود مجسم کنند و کارتون جک و لوبیای سحر آمیز را در تلویزیون ببینند و در سالن تاریک سینما فقط فیلم‌های بزرگانه ببینند تا متوجه شوند که چرا بعضی از باباها زن دوم می‌گیرند و چرا بعضی از مامان‌ها افسرده می‌شوند و چرا همسایه‌های یک آپارتمان بعضی اوقات با هم دوست هستند و برخی اوقات دشمن‌. اصلا چه معنی داره بزرگترها وقت بگذارند و بچه‌ها را به سینما ببرند تا فیلم روزی که حسنی‌... ببینند‌، برای جلوگیری از فرزندسالاری در اجتماع باید بزرگترها دست بچه‌ها را بگیرند و به سینما ببرند تا آنها از همین حالا بفهمند روز والنتاین چه روزی است و چه رابطه‌ای با تمدن ما ایرانی‌ها دارد تا وقتی در این روز بابا برای مامان یا مامان برای بابا عروسک خرید‌، بچه نگه منم می‌خوام‌.

البته ‌این شرکت توزیع‌کننده گفته که در آینده نزدیک قصد دارد فیلم «عصر جمعه» را هم با موضوع نوجوان اکران کند‌. اما واقعیت این است که ما که اصلا رویمان نمی‌شود به مونا زندی‌، کارگردان این فیلم زنگ بزنیم و صحت یا سقم این خبر را بپرسیم چون این بنده خدا چند سال است که منتظر است اولین فیلمش که برای آن زحمت زیادی هم کشیده اکران شود اما معلوم نیست به چه دلیل این اتفاق نمی‌افتد‌.

آمریکایی‌ها ما را دوست دارند، خوب‌ داشته باشند‌...

شاید بهتر باشه ما ایرانی‌ها که سینما و سینماگران جهان را دوست داریم و معتقدیم راه فرهنگ از سیاست جداست‌،  کمی ‌تکلیفمان را حداقل با خودمان روشن کنیم و مثلا تصمیم بگیریم که اصلا این بازیگران آم»ری»کایی را تحویل نگیریم تا شاید سینماگران آمریکایی به سرعقل بیایند و بفهمند که سینمای ایران سینمای مهمی‌است و باید در اسکار به آن توجه کنند‌. اما گذشت زمان نشان داده است که ما اصلا تکلیفمان با خودمان روشن نیست‌. از یک طرف به آمریکا فحش می‌دهیم‌، از طرف دیگر یکی از خبرگزاری‌ها که با آمریکا دشمن جدی است‌، این خبر را به سرعت فیبر نوری در سراسر کشور پخش می‌کند که جورج کلونی گفته است که من دوست دارم بروم ایران و آش رشته و قورمه سبزی بخورم‌. تو رو خدا به این خبر خوب دقت کنید‌، اگر شما جای ما باشید نمی‌گویید خوب جورج کلونی برود کوفت (کوفته) بخورد‌. خیلی‌ها هستند در دنیا که دوست دارند یک لقمه از غذاهای ایرانی نصیبشان شود‌. باورتان نمی‌شود بروید به کشور دبی و ببینید که عرب‌ها چگونه در رستوران‌های ایرانی اطراق کرده‌اند اما هیچ خبرگزاری این خبر را منعکس نمی‌کند‌. اگر باورتان نمی‌شود بروید و دوستانه و بشردوستانه یک بشقاب غذای ایرانی به یک گرسنه آفریقایی بدهید ببینید چگونه تا آخر عمرش از هر کسی که سر راهش قرار بگیرد می‌پرسد راه ایران از کجاست‌. اما این خبر هم خبری نمی‌شود که مثل توپ بترکد‌، آن‌وقت جورج کلونی که در فیلمی ‌بازی می‌کند که در آن ایرانی‌ها تروریست نشان داده می‌شوند‌، هوس قورمه سبزی می‌کند و این می‌شود خبر مهم یک خبرگزاری ایرانی‌. یا همین «مایکل مور» که برخی می‌گویند از بوش پول می‌گیرد تا به بوش فحش دهد چند بار در صدر اخبار رسانه‌های وطنی قرار گرفته که بله آقای مستندساز ضدبوش در راه ایران است اما خبری از او نشده است‌. خدا وکیلی کدامیک از بازیگران و کارگردانان ایرانی به آمریکا رفته‌اند و مورد استقبال حتی رسانه‌های آنها قرار گرفته‌اند؟ اینجاست که می‌گویند یک جوالدوز لازم است‌... تا به یادمان بیاورد که با آمدن شون پن به ایران به عنوان یک خبرنگار برسر احساسات سینماگران و سینما دوستان چه آمد تا این پدیده! بازیگری را از نزدیک دیدند‌.

سارا بختیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها