در مهر ماه 1320 به رهبری سلیمان میرزا اسکندری حزب توده تاسیس شد ولی حدود سال 1324 زمینههای انشعاب و انشقاق در آن به وجود آمد و افرادی چون جلال آلاحمد، خلیل ملکی، انور خامهای و چند تن دیگر از آن جدا شدند و گروه انشعابیون را تشکیل دادند.
درجریان تجزیه آذربایجان توسط فرقه دمکرات نیز رهبران حزب توده با جداییطلبان پیوند داشتند که همین امر و مخالفت مردم و روحانیت (همچون مرحوم فلسفی) بر تضعیف حزب افزود.
پس از وقایع 30 تیر 1331 خلیل ملکی و عدهای دیگر با تشکیل نیروی سوم فعالیت حزب را وارد مرحلهای جدید نمودند.
پس از کودتای 28 مرداد 1332 عدهای از اعضا و افسران تودهای توبه کردند و برخی به خارج از کشور گریختند و بعضی جذب حکومت گشتند و گروهی هم اعدام شدند.
با پیروزی انقلاب اسلامی زندانیان تودهای آزاد شدند و اغلب خارج رفتهها نیز به ایران بازگشتند و فعالیت خود را در پوششی منافقانه آغاز کردند اما به زودی با کشف شبکه نظامی مخفی حزب و افشای جاسوسی آنان، رهبرانشان دستگیر و حزب نیز منحل اعلام گردید.
از مجموع قرائن و شواهد تاریخی (همچون: سکوت و اهمال رهبران حزب توده در مقابله با کودتای انگلیسی امریکایی 28 مرداد، بیاعتنایی به پیشنهاد مصرانه ردههای پایین حزب مبنی بر اقدام نظامی علیه کودتاچیان از یک سو و عدم تحویل طلاهای ایران از سوی شوروی به دولت ملی دکتر مصدق، به رغم تحویل آن به رژیم کودتا از سوی دیگر) برمیآید که در جریان کودتا، مسکو نیز در کلان قضیه با لندن و واشنگتن همراه و هماهنگ شده بود و وادادگی رهبران حزب در برابر کودتاچیان از همین تبانی و سازش منشأ میگرفت.
بدین گونه همان معاملهای که میان روتشتین (سفیر شوروی) و رضاخان بر سر نهضت جنگل صورت گرفته و به قتلعام فجیع میرزاکوچک خان و یاران باوفایش انجامید، در مرداد 1332 نیز میان کرملین و لندن و واشنگتن تجدید شد و نتیجه آن، علاوه بر شکست خونین نهضت ملت ایران، چیزی جز اعدام گسترده اعضای شاخه نظامی حزب نبود.
رزیتا میری
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)