حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
این مضمون از آن دسته مضامین مشهور و محبوب است که البته الزاما همیشه با موسیقی همراه نبوده است. در این رابطه میتوان کارهایی جدیدتر مثل «انجمن شاعران مرده» و «باشگاه امپراتور» را اسم برد که موسیقی نقشی در خط اصلی قصه آنها ندارد.
در حقیقت این نوع فیلمها اغلب اوقات روی یک خط باریک حرکت میکنند و فاصله بین یک درام تاثیرگذار تا یک ملودرام سطحی در آنها خیلی کم است. خوشبختانه «همسرایان» از این خطر به سلامت گذر میکند و در حد یک ملودرام پیش پا افتاده سقوط نمیکند.
قصه این کمدی درام موزیکال و رمانتیک نوجوانانه در سال 1948 رخ میدهد. شخصیت اصلی قصه فیلم یک استاد موسیقی به نام کلمان میتو (با بازی یوگن اورلئان) است. سمت جدید او در مدرسهای تقریبا دور است که باید مدتی را در آنجا بگذراند. کلمان پس از ورود به مکان تازه متوجه شرایط خاص اوضاع مدرسه میشود و همین مساله تاثیر ویژهای هم بر روی وی میگذارد.
دانشآموزان مدرسه طیف وسیعی از روحیات و اخلاقیات متفاوت هستند که یک وجه اشتراک دارند: سر به هوایی و بازیگوشی. کسی به حرفهای معلم جدید گوش نمیدهد و هرکس در کلاس درس، ساز خود را میزند. به کلمان گفته شده که این دانشآموزان، بچههایی «متفاوت» هستند و کنار آمدن با آنها سخت است. مقررات مدرسه ویژه و سخت است و مسوولان آن تلاش دارند تا وضعیت موجود را حفظ کنند. شعار رسمی مدرسه «کنش واکنش» است، ولی کاملا مشخص است این روش نتوانسته در مدرسه جواب بدهد. مشکلات زیادی در مدرسه وجود دارد و خود بچهها هم با مشکلات زیادی روبهرو هستند.
کلمان سعی میکند به دانشآموزانش نزدیک شود و آنها را درک کند. وی میخواهد دوست بچهها باشد و اعتماد آنها را جلب کند. برای این منظور وی از موسیقی و قدرت نهفته در آن استفاده میکند. کلمان بر این باور است که قدرت عظیم موسیقی میتواند تغییرات عمدهای در روحیه و رفتار بچهها به وجود بیاورد.
یقینا تماشاگران پیگیر سینما، فیلمهایی شبیه «همسرایان» را زیاد دیدهاند. در قصه فیلم هیچ سورپریز یا چیز شگفتانگیزی وجود ندارد. از تنوع خیلی زیاد هم خبری نیست. با این حال، قصه هیجان خاص خود و فراز و نشیبهای ویژهای دارد که همگی قابل ذکر هستند. کارگردانی دقیق فیلم نشان میدهد که چگونه میتوان از قصهای تکراری، اثری بدیع و تماشایی خلق کرد. نکته جلب این که «همسرایان» اولین ساخته سینمایی کریستف باراتیه است. وی دقت خاصی نسبت به کاراکترهای مختلف قصه دارد و شرایط ویژه هریک از آنها را به خوبی به نمایش میگذارد. باراتیه خط کلیدی قصه را گرفته و خیلی خوب جلو میرود. خط اصلی قصه فیلم از همان ابتدا خیلی خوب و محکم بنا میشود و در طول کار، سیر پیشرفت آنها خیلی دقیق و منطقی است. این قصه حکم یک سفر لذتبخش و دلپذیر را دارد. بخش مهمی از قصه در قالب فلاشبک تعریف میشود. لحن روایتی فیلم ایجاب میکند فلاشبکها حضور داشته باشند و درخدمت این لحن قرار گیرند. قسمت اعظم فیلم سال 1949 و در یک مدرسه اتفاق میافتد. خود این مدرسه نقش مهمی در پیشبرد ماجراها دارد. این مدرسه محلی است که بچهها به آنجا فرستاده میشوند تا بزرگ شوند. در چنین شرایط غیرمحبوب، ویژه و دشواری است که سر و کله کلمان پیدا میشود. قصه فیلم گرم و پرحرارت است و در لحظات بسیاری بیننده را عمیقا درگیر مسائل خود میکند. نوع پرداخت قصه به گونهای است که کاراکترهای آن خیلی قابل باور هستند و تماشاچی را به همذاتپنداری وا میدارند. بیننده میخواهد بداند آنها در آن موقعیت خاص دست به چه کاری میزنند. از قبل کاملا معلوم است بچهها بالاخره با کلمان دوست شده و از او حرفشنوی خواهند کرد. اما آنچه اهمیت دارد این است که قصه فیلم چگونه و تحت چه شرایطی به این وضعیت میرسد. بسیاری از فیلمهایی که چنین قصهای دارند، خیلی راحت در دام احساساتگرایی میافتند. اما باراتیه زبانی را برای فیلمش انتخاب کرده که مانع از خلق این روحیه احساساتگرایی میشود.
تماشاگران فرانسوی استقبال بسیار خوبی از «همسرایان» کردند. از آنجا که فیلم هیچ بازیگر مشهور یا ستارهای ندارد، این استقبال عظیم باعث شگفتی رسانههای گروهی و تحلیلگران سینمایی شد. این نکته نشان داد مردم به فیلمهایی که قصهای انسانی داشته و آن را به شکلی جذاب تعریف میکند علاقهمند هستند و از آنها حمایت میکنند. به گفته منتقدین سینمایی یکی از دلایل مهم موفقیت فیلم در بومی بودن آن است. «همسرایان» فرهنگ فرانسه و روحیات مردم آن در یک منطقه کوچک را خیلی خوب، درست و دقیق به نمایش میگذارد.
کیکاووس زیاری
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....