شهید مطهری آنقدر ظرفیت دارد که فراتر از یک روز درباره او گفتگو شود.
شهید مطهری، متفکر و اندیشمندی بود که اولا به انواع علوم اسلامی احاطه داشت و از این حیث جامعیت کمنظیری در او متجلی شده بود. ثانیا باور و اعتقاد به تمامیت اسلام و تعالیم رهاییبخش آن در اعماق جانش نفوذ کرده بود و همین نگرش او را تا قله شهادت پیش برد. ثالثا به مسائل روز و نیازهای زمانه خویش وقوف داشت و به عبارتی مصداق «العالم بزمانه» بود. رابعا فراتر از زمان خویش بود و افقهای بلند را نیز با ذهن بلندپرواز و دوراندیش خود میدید، لذا تقریبا همه آثار او بهرغم گذشت چند دهه، همچنان تازه و شاداب قابل ارائه و استفاده است. مطهری مکاتب و اندیشههای معارض را نیز به خوبی میشناخت و قدرت نقد آنها را نه فقط در ظرفیت اندیشه اسلام میدید، بلکه به فعلیت نیز رسانده بود. این شخصیت که امام (ره) او را پاره تن خود خواند، از ویژگیهای دیگری چون خلاقیت و نوآوری، شجاعت و صراحت در دفاع از اندیشههای ناب اسلام و در عین حال شرح صدر در شنیدن نظر مخالف نیز برخوردار بود و بالاخره این که مطهری برای به ظهور رساندن همه این توانمندیها از ابزار قلم و بیان توامان برخوردار بود، لذا هم آثار قلمی او و هم سخنرانیها و خطابههایش جذاب، خواندنی و شنیدنی بوده و هست.
اما پس از همه این توضیحات، این پرسش خودنمایی میکند که جای خالی مطهری چگونه پر میشود؟ واقعیت این است که در همه عرصهها، بخصوص عرصه فکر و اندیشه، دستیابی به شخصیتهایی چون مطهری آسان نیست، ضمن این که نمیتوان خط تولیدی ساخت که خروجی آن مطهری و امثال آن باشد که اگر امکان آن بود، دیگر ارزش مطهریها منحصر به آنها نمیشد. این مساله دانشگاه و حوزه هم نمیشناسد. از همین روست که خلا بزرگان دانشگاهی نیز براحتی جبران نمیشود.
آنچه منجر به پدید آمدن شخصیتی چون مطهری شد، بخشی محصول نظام حوزوی است و حاوی این پیام است که نظام حوزوی استعداد پروراندن چهرههای اینچنینی را دارد، هرچند ضرورت تحول در این نظام جای خود را دارد که اتفاقا یکی از آثار این تحول باید در تربیت بیشتر چنین چهرههایی خودنمایی کند. بخش مهم دیگر، ویژگیهای خود مطهری و تلاش بیوقفه او بود. این بخش مسوولیت سنگینی را متوجه طلاب، فضلا و حتی بزرگان حوزه میکند تا هر کدام مطهری زمان و بالاتر از او باشند و جامعه و تشنگان زلال معرفت از چشمهسار آنها بنوشند و عطش آنها فرو بنشیند.
این نکته را هم باید با تاسف گفت که البته هماکنون نیز کم نیستند چهرههایی که یا ناشناخته ماندهاند و جهلالرجال مانع پرتوافشانی آنها شده و یا شناخته شدهاند، اما گوهر وجودشان آماج حملات و کینهتوزیهایی است که اگر مطهری هم بود، مصون نمیماند.