با «هنگامه قاضیانی» برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فیلم فجر

بدون جغرافیا بازیگر شدم‌

«طاهره» در فیلم «به همین سادگی» ساخته رضا میرکریمی خیلی زود و به خوبی جای خودش را بین مردم و منتقدان باز کرد. همین شد که هنگامه قاضیانی بازیگر این نقش، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را از جشنواره بین‌المللی فیلم فجر سال گذشته از آن خود کرد. قاضیانی که کمتر چهره شناخته‌ شده‌ای در سینماست، پیش از این در «سایه‌روشن»، «بازنده»، «اقلیما» و «به آهستگی» و چند فیلم کوتاه هم ایفای نقش کرده، اما در هیچ کدام به اندازه «به همین سادگی» ندرخشید. با این حال او در تئاتر چهره شناخته شده‌تری دارد. با این که بازیگری را تازه از 30 سالگی آغاز کرده و از علاقه‌اش به بازیگری در سنین خیلی پایین می‌گوید.
کد خبر: ۱۷۱۹۶۱

 او معتقد است تحصیل در رشته‌های دیگر می‌تواند کمک زیادی به بازیگر بکند. با این که او اصلا نسل سومی نیست ولی حرف‌هایش و نکاتی که از بازیگری می‌گوید، می‌تواند برای نسل سومی‌ها جذاب باشد. این گفتگو را تا آخر بخوانید. حتما شما هم این حرف را تایید می‌کنید.

بین فلسفه، جغرافیا و بازیگری می‌شود رابطه برقرار کرد؟

اصلا در ابتدا علاقه‌ام به بازیگری بود. اولین نمایشی که دیدم در سن 9 سالگی و کاری با عنوان، حسنی و گاو خانم حنا بود. همیشه در گروه‌های فرهنگی مدارس فعالیت می‌کردم. با این حال بازیگری را کنار گذاشتم و به سراغ فلسفه و جغرافیای انسانی  اقتصادی رفتم. اما در تمام طول تحصیلم به بازیگری فکر می‌کردم و البته مدام با این فکر زندگی می‌کردم که همین‌طوری نباید سراغ بازیگری رفت و سعی کردم روی خودم کار کنم. وقتی وارد امریکا شدم رشته جغرافیای انسانی  اقتصادی را خواندم چون به بسیاری از سوالات من پاسخ می‌داد. بعد تصمیم گرفتم بازیگری را در امریکا بخوانم و به ایران برگردم. اما بعد از یکی‌ دو ماه که از کلاس‌های بازیگری گذشت، دیدم این تکنیک‌هایی که در اینجا می‌آموزم به درد بازیگری در ایران نمی‌خورد. همان موقع فیلم‌هایی مثل «مادر»، «بادکنک‌ سفید» و «زیر درختان زیتون» را دیدم و دیگر مطمئن شدم که نمی‌توانم در امریکا همه چیز را بیاموزم. احساس وحشت کردم. چون دیدم ظرف خالی من توسط اشخاصی پر می‌شود که نمی‌توانم بفهمم‌شان. به نظر من می‌شود فیلمبرداری، کارگردانی، تدوین و صدابرداری را در امریکا آموخت ولی اگر قرار است شما بازیگر ایرانی باشید، نمی‌توانید تمام متدها را از غرب یاد بگیرید.

پس در امریکا اصلا فعالیت بازیگری نداشتید؟

خیر. اما سعی می‌کردم تمام کارهای مهم تئاتری که در ایالت‌های مختلف اجرا می‌شد را ببینم و یاد بگیرم. یادم می‌آید آن موقع آقای فرهاد آئیش به اتفاق همسرشان خانم مائده طهماسبی نمایش «تق‌صیر» را در برکلی اجرا کردند. من آن کار را دیدم و همین امید دوباره‌ای به من داد و ذهنم مشغول بازگشتن به ایران شد. همان هم شد، یعنی بعد از بازگشت آقای آئیش و همسرشان به ایران یک‌سال بعد من هم به ایران آمدم. در واقع آنها به نوعی الگوی من شدند. جالب بودکه دوباره این نمایش «تق‌صیر» را در ایران به کارگردانی آقای آئیش دیدم.

می‌دانم که مطالعات زیادی روی فلسفه شرق و غرب داشته‌اید. تاثیری که فلسفه می‌تواند بر کار بازیگری بگذارد چقدر است؟

خیلی زیاد. چون جواز تفکر فلسفه است و یک بازیگر اول باید اهل تفکر باشد. اگر فاقد این فاکتور مهم باشد در کارش دچار بلبشو می‌شود. فلسفه بشدت به بازیگر جهان‌بینی می‌دهد و بازیگر یاد می‌گیرد که چگونه ببیند و ذخیره کند. پس اصلا نمی‌توان گفت فلسفه از بازیگری فاصله دارد.

اولین کارتان هم اتفاقا یک فیلم سینمایی بود. «سایه روشن» درست می‌گویم؟

بله. در «سایه روشن» مقابل آقای عزت‌الله انتظامی قرار گرفتم که یک کلاس فشرده بازیگری برایم بود. وقتی ناگهان مقابل دوربین آقای حسن هدایت قرار گرفتم، برای من که چندان با لنز آشنایی نداشتم تجربه خوب و دلچسبی بود. نقش یک روح را بازی می‌کردم که جای کار زیادی داشت اما باور کنید مقابل آقای انتظامی بودن از مقابل دوربین 35 میلی‌متری بودن کار دشوارتری است.

بعد از این تجربه سراغ تئاتر رفتید؟

بله. نمایش‌هایی مثل «خرس و خواستگاری»، «مثل خون برای استیک»، «دفتر یادداشت» و .. .را کار کردم. حتی تابستان سال گذشته مدام پیشنهاد فیلمنامه داشتم ولی برای جشنواره «آیینی سنتی» کار ارائه دادم که رد شد.
الان هم خیلی دلم برای تئاتر تنگ شده. همین چند روز پیش بود که رفتم سروقت چمدان لباس‌های تئاترم و لباس «الیزابت» در نمایش «مثل خون برای استیک» کار حسن معجونی را یک بار دیگر پوشیدم و چنددقیقه با آنها راه رفتم. حال دیگری پیدا کردم و امیدوارم بزودی بتوانم در یک نمایش حضور داشته باشم.

اما حالا تئاتری‌ها  دارند خودی نشان می‌دهند و سینما و تلویزیون را به نوعی تسخیر کرده‌اند!

بله. این اتفاق نویی است. فکر می‌کنم یکی از اولین کارگردانانی که ریسک کرد و از بازیگران تئاتر در فیلمش استفاده کرد، علیرضا امینی بود. آن‌هم در زمانی که بحث سینمای چهره و گیشه مطرح بود. به کارگردان‌هایی که این ریسک را می‌کنند باید آفرین گفت. البته آقای میرکریمی هم این کار را کرده‌اند. نه با فیلم «به همین سادگی» که در «خیلی دور، خیلی نزدیک» هم از بازیگران تئاتر استفاده کردند. یادم می‌آید آقای بیضایی «مسافران» را با حضور فاطمه معتمدآریا، حمید امجد و خیلی‌های دیگر که تئاتری بودند ساخت. آن موقع هم هنوز به بازیگران تئاتر بها داده می‌شد ولی مدت زمان زیادی این موضوع فراموش شد. حالا خوشحالم که دوباره اتفاقات خوبی در این زمینه در حال رخ دادن است.

به فیلم «به همین سادگی» اشاره کردید. از انتخاب شدنتان برای نقش «طاهره» بگویید.

آقای میرکریمی من را در فیلم کوتاه مهران ملکوتی با عنوان «آتشفشان کوچولو» دیدند. مثل بقیه رفتم و تست دادم. ایشان تست نگاه می‌گرفتند. حتی مکالمه من و ایشان 10 دقیقه هم طول نکشید، اما شنیدم که از افشین هاشمی راجع به من پرسیده بودند.

از این که باید نقش «طاهره» را بازی کنید که خیلی هم به شما نزدیک نبود، جا نخوردید؟

راستش نقش خیلی هم از من دور نبود. با این حال پارادوکسی که داشت من را دچار کابوس می‌کرد، برای خلق و درآوردن شخصیت، همه هم این را فهمیده بودند. روزهای قبل از فیلمبرداری استرس نداشتم و سعی کردم همه چیز را تحت کنترل در بیاورم. برای همین هم شروع کردم به بافتنی بافتن. چون احساس کردم باید کاری بکنم که من را به شخصیت نزدیک کند. شال‌گردن می‌بافتم. با این‌که ما بالاخره در کنار همه کارهایی که خارج از منزل انجام می‌دهیم، خانه‌داری هم می‌کنیم و مادر هم هستیم ولی با این وجود رسیدن به شخصیت «طاهره» خیلی سخت بود. این را هم باید اضافه کنم که من «طاهره»‌ای که بیرون از خانه هم کار می‌کند و شاغل است را هم لمس کرده‌ام. من از «طاهره» تنها یک تعریف از زن‌خانه‌دار نداشتم. بلکه فکر می‌کنم این شخصیت دارای تعریف پیچیده‌ای است. «طاهره» تعریف یک انسان تنها بود. همه ما روزی به نقطه تنهایی می‌رسیم اما زمانی تنهایی را انتخاب می‌کنیم و زمانی تنهایی به زور وارد زندگی‌مان می‌شود. در فیلم زندگی «طاهره» در یک روز به‌نمایش در می‌آید، در صورتی که تنهایی او حاصل سال‌ها و روزها بوده است. بنابراین اگر قرار بود که تنها شخصیت یک زن‌خانه‌دار را بسازیم خیلی سخت بود. طاهره شخصیت خاص خودش را داشت و من باید با نگاه‌هایم این شخصیت را خلق می‌کردم. خلق نگاه هم بسیار مشکل است. دوستی می‌گفت: غم غریزی در چشمان طاهره است و من این تعبیر را خیلی دوست دارم. به‌نظرمن هم فیلم، فیلم نگاه است.

چقدر از شخصیت طاهره را نگه داشته‌اید؟

سعی کردم با «طاهره»‌خداحافظی کنم. نقش بازی کردن هم مثل کتاب خواندن است. من از نقشی که بازی می‌کنم یک سری چیزها یاد می‌گیرم و زیبایی آن را حفظ می‌کنم. از «طاهره» چیزهایی در من به‌یادگار مانده و شاید تا لحظه مرگ با من همراه باشد.

پیش از مصاحبه، به فیلم «نیلوفر» اشاره کردید و گفتید که خیلی جذبتان کرده و البته هنوز هم اکران نشده، بد نیست راجع به آن هم توضیحی بدهید.

«نیلوفر» یک داستان قومی- عشیره‌ای دارد. قرار بود فیلمبرداری این کار در عراق انجام شود، اما بعد تصمیم گرفته شد فیلم در جنوب ایران ساخته شود. تهیه‌کننده فیلم خانم فرشته طائر‌پور و ژان برهات (فرانسوی)‌ هستند و فیلم محصول مشترک ایران و فرانسه است. کارگردان یک فرد‌ فرانسوی لبنانی با نام سابین ژمایل است که ساکن امریکاست.

در این فیلم نقش یک دختر ایلیاتی را بازی می‌کنم که در سن کم به بانویی سپرده شده و نقش آن را هم خانم معتمد‌آریا بازی می‌کند این فیلم یکی از بهترین خاطره‌های زندگی من است چون خانم ژمایل فضای خوبی را فراهم کردند و گروه هم بسیار حرفه‌ای و محترم بودند. زمان اکران را درست نمی‌دانم ولی فکر می‌کنم کار الان در مراحل فنی است.

بعد از این که سیمرغ جشنواره فجر را گرفتید برخورد فرزندتان با شما چگونه بود؟

هیچ تفاوتی در رابطه‌مان احساس نمی‌کنم. اشکان از همان ابتدا و در کودکی مادر گرفتاری داشته. حتی زمانی که من بازی نمی‌کردم، در حال درس خواندن و یا ترجمه بودم. با این همه فکر می‌کنم او در زندگی من یک معجزه است. گاهی مقابل پسرم کم می‌آورم. اهل فرزند سالاری نیستم و او می‌داند در عین حال که با هم دوست هستیم باید کاملا به شکل سنتی به من احترام بگذارد. از کودکی فضای ذهنی عجیب و غریبی داشت. گاهی از او کمک می‌خواهم و حتی به‌خاطر خیلی چیزها از او عذرخواهی می‌کنم. اما حدود یک ماه پیش برای من روی کارت تبریک سال‌نو نوشت: «دوست دارم همیشه با عقایدت زندگی کنی و هرگز عقایدت را به‌خاطر فرزندت کنار نگذاری» این جمله بزرگی بود که به من اعتماد به‌نفس مضاعفی داد. همین‌که او از من راضی است، نشانه خوبی است.

حالا که حرف به اینجا رسید، نسل‌سومی‌های امروز را چطور می‌بینید؟

سریع قضاوت کردن درباره نسل‌سومی‌‌ها بی‌عدالتی است. چون آنها خاطرات جنگ و انقلاب را ندارند. ما جنگ و انقلاب را دیده‌ایم و نوجوانی و جوانی‌مان در دالان‌های تاریک پناهگاه‌ها گذشته. با این تاکید که تازه فاصله زمانی این اتفاقات هم خیلی کم است: همه این اتفاقات در عرض 20 تا 25 سال افتاده و به‌همین‌دلیل نمی‌شود در مورد این بچه‌ها زود قضاوت کرد. ولی دوست دارم کمی صبر و تحمل بیشتری داشته باشند. شاید شرایط ایده‌آل نباشد ولی باید صبر کرد. گاهی کتاب هم بخوانند. بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم در مقابل ما به نوعی گارد گرفته‌اند و لج می‌کنند.

مریم فشندی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها