اگر «سیندرلا»، «سفیدبرفی»، دخترهای زیبای «دیو و دلبر» و «زیبای خفته» قهرمانان دهههای قبل سینمای کودک بودند، حالا «شرک»، «پرنسس فیونا»یی که غول میشود، «نمو»، «سید» در «عصر یخ» و «گودوفسکی»، هیولای یک چشم «شرکت هیولاها» قهرمانان محبوب امروزی کودکان هستند.
عروسکهای دوست داشتنی بچهها هم حالا یا حیوانات هستند یا شخصیتهای کارتونی اخیر و یا کودکانی با چهرههای زشت یا دست کم معمولی اما شیرین و بامزه. این تغییر شاید نه بهخاطر تغییر شرایط و مدرنتر شدن جوامع که بهدلیل شناخت بهتر جامعه خردسال باشد و از این نظر، روندی رو به جلو محسوب میشود. ویژگی سطحی و غیر قابل اعتنایی مثل زیبایی چهره که هیچکس اختیاری در قبال آن ندارد، فقط در لحظه میتواند کودک را جذب خود کند و نمیتواند آن تأثیرماندگار و عمیق مطلوب را در او داشته باشد. کودک، شخصیت فیلم و رفتارش را دوست دارد چون زیباست و نمیشود از او متنفر بود، اما اگر خود این کودک زیبا نباشد چه انگیزهای میتواند او را به شبیه شدن به شخصیتهای محبوبش ترغیب کند؟ همین زیبایی ظاهر فاصلهای میشود بین او و الگویش، بنابراین یا آن طورکه باید شخصیت را باور نمیکند یا اگر باور کند حسرت مثل او شدن همیشه با او خواهد بود.
قهرمانان کنونی کودکان از جنس خودشان هستند یا از جنس جانوران ریز و درشتی که نمونههایش را دوروبر خود سراغ دارند. دستاندرکاران سینمای کودک بعلاوه دریافتهاند که درک کودک آنقدرها که در گذشته تصور میشده پایین تر از بزرگترها نیست شاید به همین دلیل است که انیمیشنهای امروزی کمتر قابل درجهبندی سنی هستند و بسیاری از مخاطبان آنها را بزرگسالان تشکیل میدهند.
گوگوجی یکی از همین عروسکهای امروزی است. زیبایی عروسکی ندارد، موهای آشفته و خرمایی (حتی به نظر چرک و نشسته) دارد، گوشهایش بزرگ است. چشمان خیره و بازیگوش دارد، نوع پوشش آن هم از جنس چهرهاش است. شلوار و بلوزی که بهتن دارد، ساده است. شیک و رسمی نیست. رنگهای چشمنواز خیره کننده هم ندارد. همان لباسی است که بچههای ما در خانه و کوچه محله بهتن میکنند، جاهایی که بیشترین وقت خود را در آن میگذراند. لباس گوگوجی از نوع لباسهای تروتمیز و ناراحت مهمانی نیست که کودکان معمولاً با اکراه خودشان و زور والدین بهتن میکنند تا در برابر فامیل و آشناها آبرومند باشند. گوگوجی، خودمانی است و بی ریا. همین او را محبوب میکند و مقبول بچهها. ویژگی دیگر این عروسک دوست داشتنی قد و قواره آن است. گوگوجی آنقدر کوچک است که در نمای دور درست دیده نمیشود و نمای نزدیکش هم حتماً باید تک نفره باشد. ریزه میزه بودنش عامل مهم دیگری برای جلب صمیمیت و محبوبتش است. در عالم واقع هم معمولاً کودکانی که جثه کوچکتر از معمول دارند همین تأثیر را بر دیگران دارند، عامل دیگر حرکات بامزه گوگوجی است که از توانایی عروسکگردانش حکایت میکند. بالا و پریدنهایش و استفاده از دست هنگام حرف زدن که تقلید شیرین بچهها از بزرگترهایشان را تداعی میکند. گوگوجی بلاهت و بازیگوشی نمکین کودکانهای دارد. حتی درست هم نمیتواند حرف بزند و این نوع خاص گویشش، بیشترین تأثیر را بین دیگر عوامل بر مخاطب دارد. صدای گوگوجی از جهاتی شبیه شخصیت «مبارک» نمایشهای ایرانی است اما به ابهام او نیست و نیاز به بازگویی برای فهم درست ندارد. براحتی میشود حرفش را فهمید و ناتوانیهای زبانیاش را حس کرد و بدون نیاز به واسطه، مخاطب خود او شد و از شیرینیهای کلامیاش لبخند به لب آورد. گوگوجی مثل زیزیگولو یا منگولهگوش ویژگی منحصر به فردی ندارد که بهخاطر آن مورد توجه قرار بگیرد. او از شدت عادی بودن جذاب است. تماشاگر بزرگسال را به یاد خاطرههایش از شیرینکاریهای بچهها میاندازد و تماشاگر خردسال را به یاد رفتار گذشته یا فعلی خودش. با این همه، اما عروسک گوگوجی کامل نیست ولی این قابلیت را دارد که در یک برنامه خوب داستانی، بهتر مورد استفاده قرار بگیرد و بسیاری دیگر از وجوه تأثیرگذار شخصیتش در موقعیتهای داستانی کشف شود و به وجودش در یک برنامه معمول تلویزیونی که یک آقای مجری دارد و عدهای مهمان کودک اکتفا نشود. چیزی شبیه آن اتفاقی که برای کلاه قرمزی و پسرخاله افتاد و آنها را تا به این لحظه به ماندگارترین و محبوبترین عروسکهای تاریخ سینما و تلویزیون ایران تبدیل کرد.
آزاد جعفری