«مغرور»... غالبا «مغلوب» است.«کار کسی را نکشته»... کار انسان را «کارکشته میکند»!اگر «ستون فقرات» فقر، شکسته شود «فقرا کمر راست» میکنند.با «چشم براه» بودن ... نمیتوان «روبراه» شد!اگر کودک «پرسید» ... باید «ترسید»!؟بر فراز «تجربه گذشته» ... «فراتر از فردا» را میتوان دید زد.«توقع بیجا» ... مانع از «کشف توانایی» است.«دوندگی» کافی نیست به موقع «دویدن» مهم است.برای تصمیم، «آستین را باید بالا زد» تا برای تسلیم «دستها را بالا نبرد»!«یارگیری» ... باید جهت «یادگیری» باشد.آیا «نخواستن» دلیلی بر «داشتن» است!؟آینه چون «دو رو نیست» میتواند «طرف مشورت» قرار گیرد.نهایتا همه «زمین میخورند» و «زمین آنها را میخورد»!شانس، خانه همه را «در میزند» ... ولی به هوشیاران «سر میزند»!«تامل در امور» سبب «تکامل در شعور» است.«بدخلقی» غده «بدخیمی» است!«کتابهای بزرگ» ... با «قلم اول» شروع شدند. از «ماست» ... که «مات شدن» با ماست. وقتی از «گذشته» درس گرفتم و با «آینده» دست دادم، «حالم» بهتر شد...«ادا» ... «ادعای» عمل نشده است!«مهربانی» آبرومندی خود را، مدیون «مهر» مادر است. خبرنگار برای «خبر دار» شدن... همیشه «خبردار» است. ندانسته، در مشکلات دیگران ... «کارشکنی» یا «کارشناسی» نکنیم!با پذیرش «تقصیر» از «تحقیر» جلوگیری کنیم.«اخم» ... «زخم» چهره است!چرا «تقویم» ضعفها و زخمهای خود را «تقدیر» مینامیم؟!«زحمت بکش» ... «منت نکش»با رفتار... «رسمالخط زندگی» را، برای «فرزندان ترسیم» کنیم. اجازه نده «حادثه» ... به «فاجعه» تبدیل شود!باید «متاسف» بود که، واژه «متاسفم» رو به انقراض است!«قابلیتها» را، به «فعالیت» تبدیل کنیم. از «نصیحت» صرف ... چه «نصیب»!وقتی «لبخند را زدم» ... از من «دلگیر نشد»!تردید در توانایی ... «توموری» است که، «موتور» تصمیمگیری را مختل میکند! زبان خوش «ما» رو به «خونه» میکشونه!زندگی «عیش» نیست... «عشق» است. گاهی «بنشینیم» و به توان و امکان خود «بیندیشیم».«دلبستگی» جدید... «دلتنگی» را از بین میبرد. اگر «به درد» هم نمیخوریم، دل هم را «بدرد» نیاوریم!وقتی «نشست» چیزی نصیبش نشد جز «شکست»!خدایی را میخوانم... که «در دوردست» هست و «دور از دست» نیست. جوانان را باید «بازیشون» داد... یا «بازیشون» گرفت؟!فقط با دل «سنگی» میتوان دلی را «شکست»!سالها براحتی «میگذرد»... و ما به راحتی از دیگران «میگذریم»؟