شنیدهایم که حضرت علی(ع) رابطه بین شاگرد و معلمی را که حرفی به او بیاموزد رابطه برده و صاحب تعریف فرموده است. معنای این حرف شاید این باشدکه ما و فرزندان ما در ارتباط با معلم است که خود را میسازیم. تاثیر معلم جزو آثار ماندگار زندگی ما و معلم فرد مهمی در زندگی ما است.
اما وقتی به تلویزیون و رابطه آن با معلم و شغل معلمی میرسیم مساله از این نیز فراتر میرود. در برخی از تفاسیر و اظهارنظرهای کارشناسی رسانهای تلویزیون خود یک معلم بزرگ است و در جامعه نقش معلمی بزرگ و همهجانبه را ایفا میکند.
برخلاف برداشت سادهانگارانه که تلویزیون را یک وسیله سرگرمکننده محض میپندارد، تلویزیون خواسته یا ناخواسته در تمام برنامههای خود اهداف آموزشی را دنبال میکند. تلویزیون نهتنها یک وسیله آموزشی که هماهنگکننده و همسوکننده آموختههای افراد جامعه است.حتی تلویزیونهای تجاری و آن دسته از تلویزیونهایی که اهداف خاص صنفی را دنبال میکنند و ظاهری غیرآموزشی دارند آموزش را دنبال میکنند، حتی اگر آن آموزش متناسب با فرهنگ و ارزشهای یک جامعه نباشد. آموزش برای مصرف، آموزش برای خرید این یا آن کالا و آموزشهای دیگر تجاری در این شبکهها در کنار آموزشهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اخلاقی مرسوم در تلویزیونهای ملی دیده میشود.
حتی تلویزیونهایی که به پخش برنامههای ضد اخلاقی شهرت دارند در نوع خود، کار آموزشی انجام میدهند و آموزشهایی را با اهداف مورد نظر خود به جامعه تزریق میکنند. پس در آموزشی بودن تلویزیون تردید کمی وجود دارد.
در این میان، برنامههای تلویزیونی بخصوص در قالب نمایشی سهم بسزایی در آموزش و فرهنگسازی یک جامعه دارد. این روزها هم که تلویزیونهای ماهوارهای و بینالمللی فراوان شده است فرهنگسازیها اهدافی فراملی و فرامرزی دنبال میکنند.
آموزشهای تلویزیونی گاه در جهت محوریت بخشیدن به برخی شخصیتها یا مشاغل صورت میگیرد. ساخت برنامههای نمایشی تاریخی در مورد رویدادهای مهم گذشته در یک تلویزیون، گذشته از آنکه تاریخ را آموزش میدهد شخصیتهای تاریخی را هم معرفی میکند و ضمن تجلیل از این شخصیتها سعی در فرهنگسازی و قرار دادن آن شخصیت، به عنوان یک الگوی مناسب پیشنهادی برای جامعه، دارد.
زمانی این برنامهسازیها در قالب تاریخی نیست. مثلا موضوعات روز و شخصیتهای معاصر یا زنده مورد توجه قرار میگیرند. زمانی در برنامههای نمایشی شخصیتها از بین آدمهای آشنای جامعه انتخاب میشوند: پرستاران، پزشکان، کارمندان، کاسبها، تجار و مانند آن. در انتخاب این شخصیتها، رفتارها و موضوعاتی مد نظر قرار میگیرد که با خصلتها و شخصیت این افراد سازگار باشد.معمولا پزشکان انسانهایی ازخودگذشته و مهربان معرفی میشوند. اگر پزشکی در یک برنامه تلویزیونی انسانی نادرست از آب درآید، اینگونه گفته شود که این پزشک تحت القائات شیطانی بوده است وگرنه همه پزشکان باید انسانهای خوب و وارستهای باشند. همینطور وکلا آدمهای امین، کاسبها آدمهای منصف و کشاورزان انسانهای زحمتکش و کمتوقع معرفی میشوند.
در بین صاحبان مشاغل و حرف موجود در جامعه، معلمها جایگاه مهمی دارند. وجود رابطه نزدیک و صمیمانه بین جامعه و معلم فواید زیادی در بر دارد. اول این که خود معلم از شغل خود احساس رضایت میکند و با امید و نیروی بیشتری به کار خود ادامه میدهد. به قول امروزیها معلم از توجه جامعه به خود «انرژی مثبتی» میگیرد که در نهایت آن انرژی را به فرزندان تکتک ما و در نهایت به جامعه و آینده کشور تزریق می کند. اگر معلم باور نکند که جامعه او را محترم و عاشقانه میشناسد چگونه میتواند این انرژی مثبت را کسب و منتقل کند؟
اما از آن مهمتر اینکه توجه کردن به معلم و نقش موثر او در زندگی ما و جامعه، فرزندان ما را با معلم آشناتر میکند. فرزند ما باید در طول زندگی خود سالهای مدید با معلم دمخور باشد. اگر او نتواند با معلم ارتباط فعال و متعاملی داشته باشد و او را «باور» نکند طبعا در دوران تحصیل و در نتیجه در زندگی موفقیت کمتری تحصیل خواهد کرد.
چه وسیله ارتباطجمعی بهتر از تلویزیون میتواند در ایجاد این شناخت و برقراری این تعامل موثرتر باشد. در ادبیات ما در مورد معلم بسیار سخن گفته شده است. سهمی که متفکران ما، فلاسفه ما و شعرای بزرگ ما به تعریف معلم و جایگاه والای او اختصاص دادهاند، در خور توجه است. چه تعداد از ما با خواندن و باور کردن این مصراع که: «جور استاد به ز مهر پدر».
حال که تلویزیون جای مکتب، کلاس آموزشهای اجتماعی، حافظخوانی و بسیاری از محافل آموزشی سنتی را گرفته است، طبعا باید بهجای آن رسانههای موثر قدیمی، به همه مقولههای فرهنگی و سنتی بومی که در آن جلسات و نشستها مورد توجه قرار میگرفت توجه بیشتری داشته باشد.
یکی از این مقولهها «تعریف و تبیین جایگاه معلم در جامعه و زندگی ما» است. بهنظر میرسد که حتی در کتب درسی و آموزشی کلاسیک هم کمتر به نقش معلم توجه میشود. این مهم وظیفه تلویزیون را سنگینتر میکند.
امروزه نوعی انقطاع ارتباطی بین جامعه و معلم احساس میشود. وضعیت اقتصادی خاص معلمان، مرتبه اجتماعی قابل بحث آنان، احترام و تکریم ضعیفشده اما ضروری آنها از مواردی است که به بحث، تحلیل و توجه نیاز دارد. بدون این توجه جدی معلمان احساس میکنند به گروه فراموش شدهای تبدیل شدهاند که دیگر آن عزت و کرامت قدیم را ندارند؛ در حالی که چنین نیست و نباید باشد. این احساس نادرست قطعا بر بازدهی آموزشی و پرورشی معلمان و در نتیجه موفقیت علمی و رفتاری کودکان ما تاثیر مخرب خواهد داشت. این تاثیر زمانی مخربتر خواهد بود که معلمها هم به دو دسته عاشق و تاجر تبدیل شوند.
متاسفانه آن عشق معلمی که زمانی ویژگی و خصلت شاخص معلمان بیان میشد کمتر تبلیغ میشود. با رقابتهای سخت سوداگرانهای که بین مدارس غیردولتی و پس از آن کلاسهای کنکور بهوجود آمده است، برخی از معلمها خود را در موقعیت تاجر و کاسبی میبینند که میتوانند بدون توسل به عشق به کار معلمی ادامه دهند.
این همان تحریفی است که در برخی مشاغل دیگر مثل پرستاری، پزشکی، وکالت و امثال آن هم میتواند رخ دهد. تصحیح این باور خزنده مسموم در بین صاحبان اینگونه مشاغل از وظایف کیست؟
انتظار میرود برنامهسازان و مدیران شبکههای مختلف تلویزیون از شخصیت معلم در برنامههای نمایشی و مجموعههای تلویزیونی بیشتر استفاده کنند. طرح مشکلات و مشقات آنها و نقش موثر آنها در زندگی افراد جامعه میتواند به اهداف فوقالذکر یعنی نزدیکی بیشتر معلم و جامعه کمک کند.
علیاکبر عبدالرشیدی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)