حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
گویا قاسم جعفری خواسته با ساخت این فیلم، دین خود را نسبت به اسطورههای کهن عشق این سرزمین همچون لیلی و مجنون، فرهاد و شیرین و بیژن و منیژه ادا کند و هم بار دیگر بر ضرورت عشق در عصر آهن و ربات تاکید ورزد اما دفاعیه خود از عشق را به سطحیترین شکل به تصویر میکشد و اتفاقا وجوه اسطورهای، پررمز و راز و متعالی عشق در ادبیات کهن را به احساسات خام و هیجانزده عاشقی، تنزل میدهد و این خود به طور تلویحی به کمرنگ شدن عشق در مناسبات انسانی و عاطفی انسان مدرن امروزی اشاره میکند که هم به لحاظ ساختار فردی و هم مقتضیات تاریخی دیگر قابلیت خلق لحظات زیباییشناختی از عشق را ندارد و عشقورزی نیز تنها به یک مناسبتی نمادین و تهی از معنی بدل شده است. ولنتاین به عنوان بستر زمانی طرح قصه مبین همین معناست که کارگردان با اشاره به جشن اسفندگان ایرانی به عنوان روز عشقورزی به دفاع از فرهنگ خودی نیز میپردازد.
این جعبه چوبی عشق به صورت اتفاقی و به واسطه حادثه به دست عشاق مختلف میرسد تا در پایان با رسیدن به صاحب اصلیاش، ساختار اپیزودیک اثر به شکل دایرهای ساماندهی شود و تعلیق داستان نیز در این فرآیند جوش بخورد. جعفری در این دست به دست کردن جعبه میان کاراکترهای مختلف، موقعیتهای متفاوت هر کدام را نیز در نسبت با «دو عشق» به تصویر میکشد تا درهر کدام از آنها به آسیبشناسی عشق بپردازد. مثل جدایی بهروز و مژده، دروغ گفتن ارغوان و فرهاد به هم و مصائبی که هدایت برای رسیدن به معشوقش میکشد و البته وضعیت عشق را در طبقات و آدمهای مختلف با خرده فرهنگهای خاص آنها نیز روایت میکند. گویا جعبه چوبی، بهانهای است تا به واسطه حضور آن در روابط عاشقانه افراد، دنیای درونی آنها به سطح آشکاری برسد و رونمایی شود. او میخواهد به هر سطحی از روابط انسانی رنگ عشق بزند تا آن را زیبا کند حتی آن زن و شوهری که با زبالهها زندگی میکنند.
«مجنون لیلی» اگرچه از بازیگران زیادی استفاده میکند که بسیاری از آنها ستارههای سینمایی هستند اما حضور هر کدام از آنها کوتاه و به دلیل جذب بیشتر مخاطب صورت گرفته است اما این حضور گسترده به خلق بازیهای چشمگیر کمک چندانی نکرده است و حتی حامد بهداد با استعداد فوقالعادهای که در بازیگری دارد، اغراق شده بازی میکند و اساسا نوع شخصیتپردازی آنها به جز رامین راستاد به تیپسازی نزدیکتر است.
قاسم جعفری در ارائه تصویر زن در رابطه عاشقانه به اتصال آنها تاکید میکند و موقعیت دشوارتر آنها را در ابراز عشق و اثرگذاری بر آن، به تصویر میکشد و حتی به سوءاستفادهای که از این جنس در مناسبات عاطفی صورت میگیرد اشاره میکند. قصه آن زن صیغهای افغانی و ظلمی که از سوی حاجی بازاری فرشفروش (رضا رویگری) به او میشود در همین راستا، گنجانده شده است.
مجنون لیلی، قصه تکراری عشق است که بهواسطه بهرهگیری از برخی عناصر تازه مثل استفاده از روز ولنتاین و ساختار اپیزودیک با محوریتی نمادین به طرح آن میپردازد اما در نهایت، خیلی هم رمانتیک از آب درنمیآید و همچون دست به دست شدن جعبه در دست افراد، متزلزل و بیثبات است و چندان باورپذیر از آب درنمیآید. تزریق بار کمیک به ساختاری رمانتیک شاید اثربخشی روح داستان را کم کرده است و موجب شده که تماشاگر وجوه رمانتیک آن را چندان جدی نگیرد.
شاید اگر قصههای رمانتیک در ساختاری دراماتیکتر بیان شود و بهجای سطح رابطه به عمق پیچیده عشق و عاشقی بپردازد بهتر بتوان فیلمی عاشقانه ساخت. در واقع برای به تصویر کشیدن حقیقت عشق به جای استفاده از ستارههای سینمایی و زرق و برق ویترین فیلم با آنها باید به خلق موقعیتهای دراماتیک در پیچیدگی و وضعیتی رمانتیک پرداخت تا جذابیتهای درونی اثر، مخاطب را مجذوب سازد و عشق از زبان خود سخن بگوید. «مجنون لیلی» خواسته است تا عشق را به عنوان یک تجربه مشترک انسانی روایت کند و جای خالی آنرا در زندگی امروز یادآوری نماید اما بهدلیل همین ضعف دراماتیک نمیتواند به هدف خود برسد و این نیاز را در مخاطب ایجاد کند. اما شاید با حضور ستارگان سینمایی همچون محمدرضا گلزار که البته مثل همیشه بازی میکند بتواند این خلاء را پر کند.
رضا صائمی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....