قاب خوانندگان

شروع دیرهنگام‌

شاید داستان زندگی مردهایی که دوزن در زندگی خود دارند در سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی تبدیل به یک اپیدمی شده و تلویزیون و سینما با قصه‌ها و آثار مختلف قصد در طرح این موضوع دارند این رخنمایی به گونه‌ای شده که اگر در پیش‌تر طرح چنین موضوعاتی در بطن داستان و بیشتر در حاشیه صورت می‌گرفت این روزها حتی با محوریت اصلی طرح موضوع شده و حتی اثر با همین عناوین نامگذاری می‌‌گردد. اخیرا فیلمی به کارگردانی سیروس الوند و با عنوان «دوزن» در حال اکران است که گویا تا حدودی با استقبال همراه شده، اما آنچه بیشتر توانسته در این فیلم تماشاچی را به سینما بکشد علاوه بر نام فیلم، بازی، بازیگران مطرح سینمای ایران نیز بوده است.
کد خبر: ۱۷۱۳۰۱

 داستان این فیلم در قالب‌بندی خاص و ویژه در فصول مختلف طراحی شده است و آن تصوری که تماشاچی از یک چنین داستان‌هایی که با کنش و واکنش‌های خاص صورت بگیرد در آن دیده نمی‌شود. فصول مختلف «زن‌دوم» به مانند چند مجموعه تلویزیونی است، هر فصل قادر است به تنهایی و به سرعت پایان پذیرد بی‌آن‌که آنچنان وامدار بخش دیگر باشد، این فصول گوناگون در عین حال توانسته جذابیت‌های خاص بصری را پدید آورد اما به جرات می‌توان گفت، بستری برای تعلیق در آن به چشم نمی‌خورد. البته کارگردان در الصاق این بخش‌ها به هم توانسته گره‌هایی را بروز دهد ولی آن‌چنان جذاب به نظر نمی‌رسد. آنچه و تبعا در «دو زن»‌ در بخش‌های گوناگون جابه‌جا می‌گردد، مناسبات بهرام است. بهرام با شخصیتی پیچیده و با آن ظاهر عادی مرتبا در طول ماجرا از این سو به آن سو رانده می‌شود و در واقع این رفتار و حرکات اوست که داستان را به پیش می‌برد که معمولا هم درشرایط ساکن و بدور از تنش موفق بوده این برخوردها بین بهرام با کتایون در یک قالب بندی جای می‌گیرد که خود این قالب به نوعی تهی از نگاه‌ها، دیالوگ‌ها و واکنش‌های محکم و غنی است در بخش دیگر این اتفاق می‌بایست مجددا با بهرام و این بار با مهتاب صورت گیرد. و این بار هم به نوعی همان چارچوب لحاظ شده فقط ساختار آن هم از لحاظ هنری و هم از نگاه روحی  روانی تغییر پیدا کرده. در مناسبات بهرام و مهتاب آنچه در این اثر به چشم می‌خورد، کشدار ساختن این بخش است، مطالب کاملا بی‌تاثیر در سرنوشت اثر، ذهن تماشاچی را بدان سوی هدایت می‌کند که گویا کارگردان تصمیم بر پر نمودن زمان کامل فیلم را داشته. خیلی درک پراکنده‌گویی و کلی‌گویی در این بخش به نظر می‌رسد ضرورتی ندارد. جالب است در نیمه راه و نهایتا زمانی که باید اثر جمع گردد تا نتیجه‌گیری حادث شود، شخصیت چهارم تازه شکل می‌گیرد و «امیر» ظاهر می‌شود در مسیر تکاملی فیلم، که داستان به سمت و سوی فرود خود نزدیک می‌شد، وجود چنین شخصیتی قابل تامل است، به نظر می‌رسد، بروز شخصیت امیر اگر می‌خواست شکل کامل و برجسته‌ای به خود گیرد در فصل‌های ابتدایی و حداقل میانی فیلم می‌بایست می‌بود. این امر این نگاه را پررنگ می‌کند که کارگردان در اوج اثر دیگر جایی برای ادامه راه و سخن جدی نداشته و به نوعی شاید در چند دقیقه دیگر می‌رفت اثر کامل شود و به ناچار فصل تازه‌ای را شروع کرد، این روش مخاطب را بیشتر به یاد آثار سیمایی می‌اندازد تا سینمایی!! نکته قابل تامل دیگر که در دو زن خیلی نمود داشت، این بود که تمامی شخصیت‌های شکل گرفته سیروس الوند از قشری خاص و همگی مرفه که هیچ‌گاه معلوم نمی‌شود شغل، درآمد و... چگونه است فقط زندگی مجلل و برخوردهای خاص که در طول اثر مشهود است. دوزن که هم در نوع داستان  و بخصوص بازیگران، پرمایه و پرحرف بود، به نظر می‌رسد به جهت عدم پرداخت و پردازش کل در داستان و حرکت برروی لبه قصه‌های تکراری، نتوانست، اثری خاص و ویژه گردد، گر چه اثری گیشه پسند شد.

    حامد حبیبی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها