لیر زمانی که به اندازه کافی با دستگاهها کلنجار رفت این موضوع را فهمید. او یک پیغام نقطه خط مورسی را از میان خود مریخ به آشکارگر جرمی لاول فرستاد. لیر نزدیک دستگاه مخابرات یک آشکارگر جرمی نصب کرده بود؛ دستگاه را روی سکویی بسیار پیچیده نصب کرده بود تا آن را از ارتعاش محفوظ نگه دارد. آشکارگر امواجی چنان دقیق را تولید میکرد که بعضی از ما خیال میکردیم میتوانیم امواج گرانشی دستگاه را حس کنیم.
لیر عاشقش شده بود.
سر غذا خوردنها نمیآمد. وقتی هم غذا میخورد مثل گرگهای گرسنه غذا میخورد. به ما میگفت: «یک جرم نقطهای خیلی سنگین اینجا وجود دارد.» دو ماه از فرود گذشته بود و او فقط یکیدو قاشق غذا میخورد. میگفت: «دستگاه از میدانهای الکترومغناطیس استفاده میکند تا آن جرم نقطهای را با سرعت بالا بلرزاند. نگاه کنید.» بعد یک لوله خمیردندانی و لهیده تن ماهی را برداشت و جلو صورت ما نگه داشت. بهسرعت تکانش داد. سرهای همه از دور میز دستهجمعی و زیگزاگیشکل را در ناهارخوری بیگانهها به سمت او برگشت. «الان دارم امواج گرانشی درست میکنم. اما بیش از حد پیچوتاب دارد، چون لولهای که دستم است بزرگ است و میدان نوسانش عملا صفر است. یک چیز خیلی چگال و پرجرم وسط دستگاه است و یک قدرت میدانی عجیب زیاد مصرف میکند تا آن را همان جا نگه دارد.»
یک نفر پرسید: «چی هست؟ نوترونیوم؟ مثل قلب یک ستاره نوترونی؟»
لیر سرش را به چپ و راست تکان داد و یک قاشق دیگر غذا خورد. «در این اندازه، نوترونیوم پایدار نیست. گمان کنم یک سیاهچاله کوانتومی باشد. هنوز نمیدانم جرمش را چطور اندازهگیری کنم.»
گفتم: «سیاهچاله کوانتومی؟»
لیر با خوشحالی سرش را تکان داد و تایید کرد: «خوشبهحالم! راستش من مخالف سفر به مریخ بودم. خیال میکردم با جستجوی در بین سیارکها چیز بیشتری گیرمان میآید.
ادامه دارد