یه کوچولو از نامه‌ها

کد خبر: ۱۷۰۴۱۵
فاطمه از تهران: ...نمی‌دونم چرا هر چی بیشتر تلاش می‌کنم کمتر به نتیجه می‌رسم. درسته که به خیلی از آرزوهام نرسیده‌م اما یک آرزوی دیگر دارم که شاید خوشحالم کنه...

 به قول جدِّ جدِ پدری‌مان هموآرکتوسِ هموساپینس نژاد: این طور که باد می‌آید و شاخه می‌جنبد یحتمل قرار نیست به این آرزویت هم برسی! آمممممممما، چون خاطرت نزد ما عزیز بید(!) نقشه‌ای جامع در مقیاس یک به هزار تقدیمت می‌کنم تا بدانی چرا تلاشهایت بی‌نتیجه می‌مانند. فکر کن کامپیوتری خریده‌ای که حتی نمی‌دانی چطور روشن می‌شود. خب... حالا هر قدر هم زور بزنی و هر چه دکمه پکمه هم روی آن است فشار دهی و خوش‌شانس باشی و روشن هم بشود، می‌توانی با آن کاری کنی که برنامه‌هایش به هم نریزد؟ پس مسلم و مبرهن است که علم (چی؟) بهتر از ثروت است! برای این‌که به آرزوهایت برسی همیشه اول، راه و روش آن را فرا بگیر. هیچ چیز ارزشمندتر و سریع‌الوصولتر از کسب آگاهی، و شناخت راههای اشتباه و درست رسیدن به هدف نیست. کارهای اشتباه را تکرار نکن.

بهزادک کارگری از سنندج: حالگیری از این بدتره که 30 اسفند به دنیا بیای؟ کی طاقت داره هر 4 سال یه‌بار جشن تولد بگیره؟ با این وجود خوش به حال کسانی که روز اول عید، هم روز تولدشون بود، هم سالگرد ازدواجشون، هم به مراسم عروسی دعوت شدند...

تنها: راستش رو بخواین من تو یکی از حرفهای پارسال شما هنگ کردم! اون‌جا که گفتین: «نامه یا ایمیلی را نمی‌توانم برای شماره‌های بعد کنار بگذارم». خب! پس این دیگه چیه که نوشتین: «مجبور شدم نامه‌ات را بگذارم برای شماره بعد»! دروغ هم داشتیم؟!

 دروغ چرا؟ تا قبر، آ- آ- آ-! آن شماره استثنا بود چون حواسمان به عید نبود و هیچ اشاره‌ای به فرا رسیدنش نکرده بودیم. مگر نخواندی که در همین خیالات نشسته بودیم که سردبیر تیلیفن زد. گفتیم کیسته؟ گفت: سردبیر هسته و باقی قضایای هسته به هسته؟! (مجبور شدیم چند نامه را از توی صفحه بیرون بکشیم و چون شماره بعد از عید هم همان لحظه در حال صفحه‌آرایی بود، بگذاریم توی صفحات شماره بعد) ضمناً نن جون گفت: رنگ خودکارت را عوض کن که چش و چالمان را درآورد!

احمد و آرزو ر. از قروه کردستان: این روزها چقدر کُند و تلخ می‌گذرند/ و روزها همه مثل هنمد و بی‌ثمرند/ چقدر دیر می‌رسد این هفته به دوشنبه/ که بخریم چاردیواری رو که خیلی قشنگه... آقا یا خانم پاسخگو ازتون می‌خوام که یه مقدار به نامه‌هایی که براتون می‌فرستم دقت کنید؛ به خاطر این‌که چهار نوبته اسممون رو اشتباه چاپ می‌کنید.

 من دقیقاً همان چیزی را چاپیده‌ام که زیر نامه‌ات زده‌ای/ وگرنه نمی‌دونم چی چی فلان و بهمان حافظا!

ونوس: ...یعنی یک فوق لیسانس توی این مملکت هیچ جایی نداره؟ آیا فقط زمانی که دزدی کنم یا معتاد باشم باید فریاد همه بلند شه و واکنش نشون بدن؟!...

حدیث مطالبی از لاهیجان: با شروع سال 87 فصلی جدید از زندگیم آغاز شد. یه زندگی جدید در جایی دیگر و خانواده‌ای دیگر... وقتی بعضی خط کشیهای بی‌اساس و غلط و قدیمی رو بشکنی و خانواده من و خانواده تو راه نندازی و همه چیز «ما» بشه می‌بینی که زندگی چقدر شیرینتر و راحت‌تر از اونیه که فکر می‌کردی...

تو هم داروگر؟! به قول بطلمیوس: نمی‌گویم به پای هم پیر شوید، ولی به قول نیکولوس آپانیدوس ژرژوالاستوس هولیوس مولیوس (اسم را حال کردی؟ اینه!) می‌گویم زندگیتان همیشه جوان و لبتان همواره خندان. شیرینی‌اش چی شد پس؟

عاطفه شکرگزار: دوشیزه محترمه، سرکار خانم آماندا، آخه دختر خوب، تو روزِ روشن و دروغ؟! من همیشه فکر می‌کردم من و دوستام چوپونای دروغگوییم ولی وقتی نامه‌ت رو خوندم گفتم بابا تو دیگه کی هستی، دست شیطونو... اِ اِ اِ آدم این همه دوست (بروبچه‌های خوب) داشته باشه و اون وقت بگه دوستی نداره؟! پس بفرما ما اینجا برگ چغندریم دیگه!

دختر پاییزی: ...راستش من خودم اینقدر کتابای روانشناسی خوندم و این برنامه‌های روانشناسی رو دیده‌م که اگه برم امتحانش رو بدم یه مدرک دکترا می‌ذارن کف دستم!

عالم بی‌عمل شنیده‌ای؟ اشکال خیلی از ما این است که خیلی مواقع می‌دانیم اشکال کار کجاست و از کجا نشئت می‌گیرد، اما زبان نصیحتمان فقط برای دیگران کار می‌کند. به همین دلیل است که همه‌مان یک عالم مشکل داریم اما در فکر حل کردن مشکلات دیگرانیم. اگر می‌خواهی زندگی‌ات سامانی بایسته بگیرد مثل دیگران نباش. کتاب چه کسی پنیر مرا خورد را بخوان تا یاد بگیری که چطور بر تنبلی غلبه کنی.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها