فرشته ماه، فرشته ستاره، فرشته ابر، فرشته خنده، فرشته گریه و کلی فرشته که هر کدومشون یه اسمی داشتن و صبح که از خواب بیدار میشدن میرفتن روی زمین پیش آدما و کمکشون میکردن.
فرشتهها همه مهربون بودن و دوتا بال کوچولو پشتشون داشتن.
بالهای کوچولو و رنگیای که زیباترشون میکرد.
ولی اون شب فرشتهها وقتی برگشته بودن به آسمون و میخواستن تو جاشون بخوابن فهمیده بودن یکی از فرشتهها که فرشته مخصوص مراقبت از بچههای کوچولو بود گم شده واسه همین با ناراحتی داشتن با هم صحبت میکردن و چارهای پیدا میکردن.
پادشاه فرشتهها که موهای سفید خوشگلی داشت به دو تا از فرشتهها که از بقیه زبر و زرنگتر بودن گفت برن و از روی زمین فرشته گمشدهرو پیدا کنن.
دو تا فرشته زرنگ رفتن و بعد از کلی گشتن بالاخره فرشته گمشدهرو پیدا کردن.
اون بالای سر یه پسر فال فروش نشسته بود و با بالهاش داشت اونو که از سرما یخزده بود گرم میکرد تا یکی بیاد و نجاتش بده.
دو تا فرشته که رسیدن اونا هم بال هاشونو روی بدن پسرک گذاشتن و شروع کردن به گرم کردنش.
پسرک کمکم جون دوباره گرفت و از این که سه تا فرشته خوشگل و مهربون نجاتش داده بودن خوشحال شد و از خدا تشکر کرد.
بعد فرشتهها اونو بوسیدن و همه با هم به طرف آسمون پرواز کردن.
شب که فرشته میخواست بخوابه به زمین نگاه کرد و دید که پسرک داره براش دست تکون میده فرشته هم به پسرک چشمکی زد و از این که تونسته بود جون اونو نجات بده خیلی خوشحال بود.
فرشته اون شب تو اون آسمون پرستاره و زیبا به خواب قشنگی فرو رفت.
بهاره سدیری
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد