حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اریک امانوئل اشمیت در این داستانها با سبکی ساده و بی پیرایه اما پر کشش، ترانه سرای امید و شور زندگی میشود تا بار دیگر با خوانندهاش به تماشای معمای پر رمز و راز هستی بنشیند. این کتاب را نشر قطره منتشر کرده است.
در پیشانی این کتاب نوشته شده: «چه دسته گلهایی که همدلی میجویند و تنها گلدان نصیبشان میشود.»
این جمله از رومن گاری است. «یک روز قشنگ بارانی»، «غریبه»، «عادت معمولی»، «تقلبی» و «زیباترین کتاب دنیا» نامهایی هستند که این نویسنده فرانسوی برای داستانهایش انتخاب کرده است. در ادامه بخشی از داستان «غریبه» را میخوانید:
«این بار دیگه خوب دیده بودش. زن از انتهای سالن گذشت. با حیرت به او خیره شد، و در سایه آشپزخانه ناپدید شد. ادیل ورسینی لحظهای تردید کرد: بهتر بود تعقیبش کند یا دمش را روی کولش بگذارد و هر چه سریعتر آپارتمان را ترک کند؟
این غریبهای که وارد خانهاش شده بود کیست؟ این اقلا سومین بار بود... آخرین بار به قدری گذرا بود که ادیل فکر کرد خیالاتی شده است، اما این بار هر دو فرصت یافتند نگاهی به هم بیندازند.
حتی به نظرش رسید که آن زن وقتی میگریخت پس از لحظهای تعجب از ترس شکلکی نیز درآورده بود.دیگر درنگ جایز نبود...»
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....