در مرز پوچی‌

«بطالت» اسمی است که احسان نوروزی برای اولین مجموعه داستانش انتخاب کرده که از سوی نشر چشمه منتشر شده است. این کتاب یک داستان بلنده با فضایی بسیار تازه و شگفت. اصلا بگذارید قسمت کوتاهی از داستان را برایتان بنویسیم تا با حال و هوای عجیب و غریب این کتاب خوب آشنا شوید:
کد خبر: ۱۶۵۴۷۸

«پل بروکلین بر رو گنگ چمبره زده و منتهی می‌شود به سن‌پترزبورگ. خیابان این دست با کفی آبگینه می‌رسد به سنگفرش‌های آستان معبدی از جنس زمرد.مارسل پروست، خسته از پیاده روی پر ماجرایش با آلن گینزبرگ، تکیه داده به پرچین و از انفیه‌دانش چیزی به بینی می‌کشد. گاری یی با دو است، یکی سیاه و دیگری سفید، به آرامی از جلویش می‌گذرد و هکل بری فین که روی علوفه‌ها نشسته برایش دست تکان می‌دهد. اگر پروست به خاطر ترس ازعود کردن آسمش پیشنهاد سواری هکل بری فین را رد نکند و بنشیند کنار سیاهپوستی که افسار را بی خیال به دست گرفته شاید سر راهش روی پل، از کنار اتومبیل آقای فاگ رد شود و آن سو، خود را در وودستاک ببیند در حالی که پیش رویش هنری میلر از کافه‌ای بیرون زده و برای جنیس جاپلین که روی صحنه می‌رود دست تکان می‌دهد...

این که اطرافیانم من را دن کیشوت می‌نامند فقط به دلیل این خواب مکرر نیست. مرض دن کیشوت نوعی بیماری مسری آباء و اجدادی است که شاید با مرگ بی وارث من پایان یابد. نمی‌دانم چند نسل پیشتر بود که این مرض به جان خاندانم افتاد. نسل اندر نسل، بزرگ خاندان که پا به سن می‌گذارد، مجنون می‌شود و به شجره‌نامه خانوادگی‌ای متوسل که نشان می‌دهد نسبمان می‌رسد به فردی به نام کخادا؛ نام دن‌کیشوت پیش از ورودش به سلک سلحشوران...»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها