اول ژانویه 1919 جروم دیوید سلینجر در نیویورک متولد شد.
در دوران دبیرستان علاقه ویژهای به تئاتر از خود نشان داد و در چند نمایش مدرسهای بازی کرد اما پدرش با حضور او در دنیای حرفهای تئاتر بشدت مخالف بود.
کد خبر: ۱۶۵۴۳۹
پدرش او را تشویق کرد با یاد گرفتن تجارت گوشت به زندگی خود سر و سامانی بدهد و او را به شرکتی در وین فرستاد.
در وین بیشتر از یک ماه دوام نیاورد و پیش از آن که اطریش به دست هیتلر بیفتد از این کشور خارج شد.
دسامبر 1941 برای چاپ یکی از داستانهای او در نظر گرفته شد که درباره پسر جوانی بود به نام هولدن کالفیلد که از وضعیت روزهای پیش از جنگ عصبانی بود. در همان ماه ژاپن به پرل هاربر حمله کرد و به همین دلیل داستان سلینجر در نیویورکر منتشر نشد. این داستان پنج سال بعد و پس از پایان جنگ در همین مجله(نیویورکر) منتشر شد.
در سال 1942 و پس از ورود امریکا به جنگ جهانی دوم سلینجر به خدمت اعزام شد و در چند حمله بزرگ نیروهای امریکایی حضور پیدا کرد.
تاثیر جنگ جهانی دوم بر ذهن سلینجر بسیار شدید بود و او در نامهای به خواهر خود نوشت: هیچ وقت نمیتوانی بوی بدنهای سوخته را از دماغت بیرون کنی. مهم نیست چند سال زندگی کنی چون این بو را هیچ وقت فراموش نمیکنی.
او همچنان به ارسال داستانهای خود برای مجله نیویورکر ادامه داد اما هیچ کدام از داستانهایی که بین 1944 تا 1946 برای این مجله ارسال کرد منتشر نشدند. در سال 1945 نیز مجموعهای از 15 شعر او را نپذیرفتند.
در سال 1951 رمان ناطور دشت را منتشر کرد و نام خود را در کنار نویسندگانی همچون همینگوی جای داد.
او که در سالهای پایانی دهه 1940 به مذاهب جنوب شرق آسیا علاقهمند شده بود در سال 1952 رسما به پیروان هندوئیسم پیوست.
سال 1953 مجموعه 9 داستان را منتشر کرد که هفت داستان آن در نیویورکر چاپ شده بودند و دو داستان دیگر جزو داستانهایی بودند که نیویورکر حاضر نشده بود آنها را چاپ کند.
در همان سال خود را آرام آرام از انظار عمومی دور کرد و از نیویورک به نیو همپشایر رفت. در ابتدا روابط اجتماعی خوبی داشت و حتی گروهی از دانشآموزان دبیرستانی به خانه او رفت و آمد داشتند اما پس از آنکه برای مصاحبه با روزنامه مدرسه رضایت داد و بعد مصاحبه خود را در روزنامههای دیگر نیز دید، دست از معاشرت برداشت و فقط دوستان صمیمی را به خانهاش راه داد.
در سال 1955 داستان فرانی و دو سال بعد داستان زویی را منتشر کرد که این دو داستان در سال 1961 در کتابی به نام فرانی و زویی منتشر شدند.
در سال 1965 هوپ ورث، «1924» را منتشر کرد و دیگر هیچ اثری از این نویسنده به دست خوانندگان مشتاق آثار او نرسید.