میکل آنجلو آنتونیونی و اینگمار برگمان‌

پایان عصر غول‌ها

چند سال پیش فیلم «حرفه؛ خبرنگار» در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. البته قبل از آن متن فیلمنامه این اثر سینمایی در کشورمان ترجمه و منتشر شده بود که با استقبال خوبی هم مواجه شد، همان طور که در سال‌های پیش از انقلاب نمایش این فیلم در جشنواره فیلم تهران با استقبال مواجه شد. اما چیزی که چند سال پیش ما را که گروهی دانشجوی جوان بودیم به سالن عصرجدید2 کشاند نمای پایانی فیلم بود.
کد خبر: ۱۶۵۴۳۵

 درباره این نما آنقدر در مجلات و کتاب‌های مختلف نوشته شده که نمی‌شود دیدن آن را از دست داد. هر چند در حال حاضر کارگردان‌ها با استفاده از فناوری کامپیوتری هر کاری بخواهند انجام می‌دهند اما کار آنتونیونی در زمان ساخت «حرفه؛‌ خبرنگار»‌ کاری خارق‌العاده بود: نمایی که انگار هیچ وقت به پایان نمی‌رسد. دوربین از پشت میله‌های پنجره در یک اتاق حرکت خود را آغاز می‌کند، از نرده‌ها رد می‌شود و به خیابان می‌آید.

امسال در جشنواره بیست‌وششم فیلم فجر مروری بر سینمای اینگمار برگمان هم در برنامه گنجانده شده بود اما دیگر حتی به همان اندازه‌ای که چند سال پیش برای سینمای آنتونیونی چند دانشجو به سالن سینما می‌رفتند، کسی برای این کارگردان در مقابل گیشه صف نمی‌ایستاد. حالا که فیلم‌های برگمان یا آنتونویونی در بساط‌DVD    ‌فروش‌های کنار خیابان هم دیده می‌شود، دیگر کسی میلی به دیدن فیلم‌های کوتاه شده آنها در سالن سینما ندارد. البته نمی‌توان همه تقصیرها را به گردن بساطی‌های کنار خیابان دانست چون باز هم چند سال پیش همان چند نفر دانشجو در یکی از جشنواره‌های فیلم فجر که مروری بر آثار انیو موریکونه در آن گنجانده شده بود برای دیدن فیلم به خاطر یک مشت دلار که چندین بار از تلویزیون پخش شده بود و نسخه ویدیویی و کامل آن هم به وفور موجود بود به سینما کانون رفتند تا این فیلم را روی پرده بزرگ سینما ببینند نه صفحه کوچک و بی‌حس و حال تلویزیون. ناگفته نماند که حتی نمایش فیلم به زبان ایتالیایی هم خللی در عزم آنها به وجود نیاورد.

شاید در طول این سال‌ها چیز دیگری عوض شده باشد. چیزی که در یکی از گفته‌های اینگمار برگمان هم دیده می‌شود. برگمان در اواخر عمر در سینمایی اختصاصی که در خانه‌اش ایجاد کرده بود دائم به تماشای آثار قدیمی و محبوب تاریخ سینما می‌نشست، کاری که به قول خودش ابدا با پسند و سلیقه فرزندانش سازگار نبود: آنها وقتی به دیدار من می‌آیند از این که من چنین فیلم‌هایی تماشا می‌کنم، اصلا خوششان نمی‌آید، بلکه بیشتر دوست دارند (مثلا)  آخرین اثر کلینت ایستوود را تماشا کنند.

سال گذشته آنتونیونی و برگمان با فاصله چند ساعت از هم درگذشتند. آنتونیونی مردی بود که از سینمای نئورئالیسم ایتالیا کار خود را آغاز کرد و بعدها به سبک شخصی خودش رسید و برگمان کارگردانی بود که در فضایی کاملا متفاوت به فعالیت می‌پرداخت و او را شاعر سینما می‌دانستند. اما شاید بتوان یک نکته مشترک در آثار این دو فیلمساز پیدا کرد که آن هم چیزی نیست جز سرگشتگی انسان. با این حال همین مضمون مشترک با چنان زبان و فرم متفاوتی در آثار هر کدام از این کارگردان‌ها بیان می‌شود که شاید در نگاه اول نتوان هیچ وجه مشترکی در آنها پیدا کرد.

اینگمار برگمان متولد سال 1918 در کشور سوئد بود. او در طول فعالیت‌های هنری خود 40‌‌فیلم کارگردانی کرد، چندین جایزه برد و تحسین‌های بسیار برانگیخت. او اعتقاد داشت: ما با کمک فیلم می‌توانیم به جهانی غریب و نادیده و در واقعیت‌هایی ورای واقعیت (موجود) وارد شویم. اولین فیلم او کریس نام داشت که در سال 1945 ساخته شد. نخستین فیلم سینمایی تحسین‌برانگیز برگمان به زبان انگلیسی بود با نام  فریاد‌ها و نجواها. دیگر فیلم‌های مشهور او عبارتند از پرسونا، همچون در یک آیینه، چشمه باکرگی، توت فرنگی‌های وحشی و مهر هفتم. فیلم توت فرنگی‌های وحشی در ایران به عنوان شناخته‌شده‌ترین اثر این شاعر سینما شناخته می‌شود.

فانی و الکساندر طولانی‌ترین اثر او با بیش از 180 دقیقه و 60 کاراکتر است. این فیلم شخصی‌ترین فیلم فیلمساز محسوب می‌شود و بسیاری از اعضا گروه بازیگران از اعضا خانواده او هستند ضمن این‌که فیلم گزیده‌ای زیبا از موقعیت‌ها، شخصیت‌ها و دغددغه‌های شخصی و سینمایی او در فیلم‌های پیشینش را تصویر می‌کند. برگمان پس از ساختن فانی و الکساندر در سال 1983 به مدت 20 سال فیلمی نساخت. آخرین فیلم او با  نام ساراباند که در واقع ادامه صحنه یک ازدواج بود نیز سال 2003 در جزیره محل سکونت او ساخته شد.

آنتونیونی 6 سال از برگمان بزرگ تر بود و در 29 سپتامبر سال 1912 در شهر فرارای ایتالیا در خانواده‌ای اهل فرهنگ دیده به جهان گشود. او در دانشگاه بولونیا اقتصاد خواند و به عنوان کارمندی در بانک مشغول به کار شد. پس از چندی، قید کارمندی بانک را زد و با پشت پا زدن به رشته‌ای که در آن درس خوانده بود به شهر رم رفت. آنتونیونی قبل از شروع فیلمسازی در نشریات مختلفی به عنوان منتقد سینمایی کار می‌کرد.
پس از مدت‌ها تلاش موفق شد تا در معتبرترین مدرسه سینمایی ایتالیا، چینه چیتا ثبت نام کند. بلافاصله و همزمان با ورود به چینه چیتا به عنوان دستیار با روبرتو روسلینی پدر نئورئالیسم ایتالیا وارد سینمای حرفه‌ای شد. سه گانه او ماجرا، شب و کسوف او را  به یکی از اسطوره‌های سینمایی تبدیل کرد و در سال 1959 جایزه ویژه هیات داوران جشنواره کن را به خاطر فیلم ماجرا قسمت اول سه گانه اش از آن خود کرد.

آنتونیونی را معمار سینمای مدرن ایتالیا می‌دانند. تم اصلی فیلم‌های مطرح او خلا عاطفی انسان در جهان مدرن و جستجوی بیهوده‌اش برای یافتن و رها کردن خویش در دنیای ماشینی و ناتوانی خسته‌کننده در برقراری ارتباط با دیگران است. نماهای ثابت او تا عمق شخصیت‌ها نفوذ می‌کند سکون این نماها فشاری را نمایش می‌دهد که زمانه بر روح و روان و عاطفه انسان‌ها چیره می‌کند. فیلم‌های او غالبا طرح مشخص و مرسوم کلاسیک داستانی نداشتند و ابهام روایت در آنها به مرز راز می‌رسد. او اعتقاد داشت: داستان‌های امروزی همین‌طور هستند: بی‌آغاز و پایان، بدون گره‌های دراماتیک و گره‌گشایی. قواعد نمایشی قدیم دیگر به‌کار نمی‌آیند.

حمید ابراهیمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها