با عباس رافعی ، کارگردان فیلم تولدی دیگر

مسافر مقصد روشن

در زمان برگزاری جشنواره بیست و ششم فیلم فجر نتوانستم آخرین کار عباس رافعی ، یعنی تولدی دیگر را ببینم . وقتی قرار شد با او صحبت کنم ، گفتم فیلمش را ندیده ام که خیلی متواضعانه فیلم را برایم آورد. فیلم را که دیدم مطمئن شدم درباره خیلی چیزها می توانیم با همدیگر صحبت کنیم . رافعی متولد 1341در شیراز است و کارش را سال 64با فیلم جاده آغاز کرده و عجیب است که بیشتر فیلم هایی که از او دیده ام ، حال و هوای سفر و جاده داشته اند. راز مینا، پروانه ای در باد، آفتاب بر همه یکسان می تابد و همین فیلم تولدی دیگر از جمله فیلم هایی هستند که او پشت دوربین آنها ایستاده است. آخرقصه فیلم تولدی دیگر در لبنان و با موضوع جنگ 33روزه ساخته شده است . روزی که ما با او گفتگو کردیم ، تازه یک هفته از شهادت عماد مغنیه گذشته بود. کسی که رافعی خیلی دوست دارد درباره زندگی او فیلمی ساخته شود و به مسوولان تلویزیون پیشنهاد می کند فرصت ساخت فیلمی داستانی درباره این شخصیت را که سازمان سیای امریکا 25سال دربه در دنبال او بود از دست ندهد.
کد خبر: ۱۶۵۳۶۶

بهتر است با این پرسش شروع کنیم . چه شد که عباس رافعی تصمیم گرفت تولدی دیگر را بسازد؟

درست چند هفته بعد از پایان جنگ 33روزه لبنان بود که محمد سرافراز، معاونت برون مرزی صدا و سیما با من تماس گرفتند و گفتند لوکیشن های یک فیلم برای فیلمبرداری آماده است و از آنجا که شما فیلمنامه نویس ، کارگردان و تهیه کننده هستید گزینه مناسبی برای انجام این کارید و گفتند هفته دیگر باید به لبنان بروید. من همان زمان از سوی کشور ایتالیا برای نمایش فیلم پروانه ای در باد دعوت داشتم . این فیلم را به مناسبت سال مبارزه با کویر توسط سازمان ملل نمایش می دادند. با وجود این سفر را لغو کردم و به لبنان رفتم . وقتی به آنجا رسیدم هنوز بوی باروت و فضای جنگی منطقه کاملا حس می شد. در آنجا با فردی به نام علی ظاهر که فیلمنامه نویسی خوانده بود و زبان فارسی را خوب می دانست آشنا شدم . او اطلاعات دقیقی از جنگ 33روزه به من داد و احساس کردم آنقدر مسائل مختلفی اتفاق افتاده که این جنگ شبیه هیچ جنگی در هیچ جای دنیا نیست که مثلا در یک خیابان جنگ باشد و در خیابان دیگر همه مغازه ها باز و زندگی به شکل معمولش جریان داشته باشد. دیدم اگر بخواهم تمام اتفاقاتی را که افتاده تصویر کنم باید یک سریال 52قسمتی بسازم که در عمل امکانش نبود.

پیش از آن هم در لبنان حضور داشتید؟

نه ولی آثاری خوانده بودم که موقعیت گروه ها را در لبنان تحلیل می کرد. کتاب مصطفی چمران یکی از آنها بود. زمانی که وارد این کشور شدم ، دیدم همه چیز دیگرگونه است . وقتی رهبر انقلاب پیام دادند که پیروزی لبنان به ملت عرب و مسلمان عزت دیگری بخشید، من می دیدم خود بچه های حزب الله در میان قومیت های دیگر عزت دیگری پیدا کرده بودند به همین دلیل میشل عون که که مسیحی است با حزب الله برای ریاست جمهوری ائتلاف کرد که مسیحیان همه در آن جنگ شرکت کردند درواقع این طور می شود گفت که جنگ تنها با حزب الله نبود، بلکه جنگ اسرائیل با ملت لبنان بود.

داستانی که سرانجام به آن رسیدید، واقعا اتفاق افتاده بود یا نه؟

فیلم هایی که قبلا از سوی فیلمسازان کشورمان درباره لبنان ساخته شده بود را دیده بودم . آسیب شناسی کردم و متوجه شدم نگاه یک توریست و یک ایرانی در آنها دیده می شود. بجز فیلم بازمانده که آن را سیف الله داد کارگردانی کرد، آن هم برای این که یک عرب آن را نوشته است . به این دلیل فکر کردم باید داستانی بنویسم که درباره تمام لبنان باشد. یعنی لبنانی که در آن جنگ شده ، ولی بیروت ، طرابلس ، قانا، بنت جبیل و مارون الراس را نشان دهم و به همین دلیل باید یک داستان جستجوگرانه خلق می کردم.

تحقیق می کردم که چنین داستانی اصلا امکان وقوع دارد که عین همین قصه برایم گفته شد. می دانید که بخش عمده ای از مردم لبنان در کشورهای دیگر مشغول به کار یا تحصیلند. یک لبنانی در دبی متوجه می شود برادرش در جنگ گرفتار شده است . او به سوریه می آید و درست همان مسیرهایی را طی می کند که ما در فیلم دیدیم و شخصیت قصه ما تلاش می کند از آنها بگذرد.

گفتید که آثار قبلی ایرانی را که در لبنان ساخته شده دیده و سعی کرده اید نقاط ضعف آن فیلم ها را در فیلمتان تکرار نکنید، یکی از مشکلاتی که همه آن فیلم ها داشتند، باورپذیری آنها بود. چه کار کردید تا این مساله در فیلمتان اتفاق بیفتد؟

همان طور که گفتم ، فیلم هایی را که فیلمسازان ایرانی ساخته بودند، دیده بودم ، متوجه شدم انتخاب بازیگران این فیلم ها بدرستی انجام نگرفته است . من از طریق اینترنت بازیگران معتبر عرب را رصد کرده و فیلم هایی که قبلا کارکرده بودند را دیده بودم.

سندیکای بازیگران عرب سایت دارند و در آن سایت شما می توانید عکس های بازیگران را ببینید. من تلاش کردم بازیگری انتخاب کنم که نه فقط در لبنان بلکه در جهان عرب هم معروف باشد. طلال جردی که شخصیت زهیر فیلم ما را بازی می کند، همان زمان که ما کار تصویربرداری انجام می دادیم فیلمی در جشنواره کن داشت . او بازیگری است که در اروپا و در خارج از لبنان هم او را می شناسند و به همان اندازه هم محبوب است . من از او نه تنها به عنوان بازیگر که به عنوان مشاور هم استفاده کردم . او می گفت این یک فیلم سیاسی نیست بلکه یک فیلم انسانی است و همین موضوع او را سر ذوق آورده بود. فیلم ما داستان آدمی است که روی آب کار می کند و وضعیت متعادلی ندارد و در نهایت که روی زمین پا می گذارد، می گوید که این جنگ به من فهماند چقدر همسرم را دوست دارم و چقدر وطنم را.

داستان فیلم شما حداقل تا یک جاهایی خیلی خوب روایت می شود، ولی از یک جایی به بعد این تصور پیش می آید که فیلم مابه ازائ دارد و قائم به ذات نیست و این موضوع دقیقا از جایی بیشتر به چشم می آید که همه به دنبال آن کیف هستند. ما این نوع تعقیب و گریزها را در جاهای دیگر دیده ایم . علاوه بر این هنوز وجه سیاسی و تبلیغی فیلم غالب است و وقتی داریم فیلم را می بینیم ، می دانیم قرار است چه اتفاقاتی بیفتد و نمونه خیلی خوب آن هم تیتراژ پایانی فیلم و آن انبوه پرچم های برافراشته است . فکر می کنم هنوز باید درباره باورپذیری کار صحبت کنیم؟

ماجرا این است که ما وقتی فیلمی درباره جنگ 33روزه می سازیم ؛ چه بخواهیم و چه نه ، آن فیلم جانبدارانه خواهد شد. به سمتی می رویم که ما باید دیگر خیلی علنی بگوییم اسرائیل به شکل ناجوانمردانه ای لبنان را بمباران کرد. ما سعی کردیم به سمتی برویم که فیلم مستند باشد. وقتی من در بنت جبیل هستم و ماجراهای بنت جبیل به من می گوید چه اتفاقاتی افتاده است ، احساس کردم ظلم است اگر من فیلم را به این سمت سوق ندهم . به همین دلیل شما در نیمه دوم داستان وارد فضایی می شوید که احساس می کنید یک فیلم مستند بازسازی شده می بینید. من هیچ ابایی نداشتم که تصاویر قانا را در فیلم بگذارم . فکر کردم باید قواعد مرسوم را کنار بگذارم و بگذارم لوکیشن ها، موقعیت ها و آدم ها سخن بگویند.

در 3 کاری که از شما دیده ام پروانه ای در باد، آفتاب بر همه یکسان می تابد و تولدی دیگر لوکیشن های ثابتی وجود ندارد و یک داستان جاده ای در همه آنها روایت می شود.

شما خیلی خوب فیلم های من را دیده اید. این مسیر یعنی راه ، سفر، جستجو، حکایت به دنیا آمدن زندگی کردن و مرگ ماست . همه ما مسافری هستیم که به این دنیا می آییم تا به مقصدی برسیم.

مقصد روشن است . نوع رسیدن به این مقصد است که زندگی ما را معنی می بخشد. به قول قیصر امین پور «رفتن رسیدن است ». نوع رفتن است که من روایت می کنم من حتی یک سریال ساختم به نام جاده های سبز شمالی که در آن منطق الطیر عطار نیشابوری را یک اقتباس امروزی کردم . در آن سفر یک خانواده برای پیدا کردن مادری که گم کرده بودند به تصویر کشیده شده بود. احساس می کردم ما می توانیم از ادبیات کهن خود این ساختارها را اقتباس کنیم . در دنیا به این ژانر، ژانر جاده ای می گویند فکر می کنم موضوعی که گفتید شاید ناخودآگاه اتفاق افتاده باشد. شاید هم برای این است که دارم ضعف های دیگر را می پوشانم و نمی توانم مثلا کار آپارتمانی بسازم . در فیلم تولدی دیگر ما روایتگر دو سفر هستیم ؛ اول سفری در جغرافیا و دیگری سفری در درون آدم ها.

تولدی دیگر را برای خود لبنانی ها هم نمایش داده اید؟

این فیلم برای کسانی که در جنگ 33روزه حضور داشته اند نمایش داده شد که استقبال خوبی از آن شد. یادم هست به جای این که به من بگویند خسته نباشید، می گفتند «تقبل الله !».

صنعت فیلمسازی لبنان در چه حدی است؟

لبنان صنعت فیلمسازی ندارد، ولی سالی 2 - 3 فیلم آن هم به صورت مشترک با کشورهایی مثل فرانسه می سازد؛ اما در عوض صنعت کلیپ سازی در این کشور بسیار قوی و حرفه ای است.

پس این بازیگر معروف شما طلال جردی در کدام فیلم ها بازی می کند؟

او بازیگر کاملا شناخته شده ای است و در فیلم های عربی به ایفای نقش می پردازد. در جنگ نهرالبارد، ما نیمه های شب در یک کشتی روی دریا فیلمبرداری می کردیم که یکباره توسط قایق های تندروی ارتش لبنان محاصره شدیم . آنها فکر می کردند ما از گروه های فتح الاسلام هستیم ، اما بازیگر ما به طرف قایق ها فریاد زد که نور پروژکتورها را روی او بیندازند و در ادامه گفت من طلال جردی هستم . بازیگر فیلم های کلاسیک و چون او را می شناختند، همه چیز به خیر و خوشی تمام شد و ما متوجه شدیم که داشتن یک بازیگر ستاره علاوه بر نجات فیلم می تواند باعث نجات گروه هم بشود! بازیگر دیگری که در فیلم ما بازی کرد، خانم دارین حمزه بود که اگر چه زیاد بازی نمی کند، اما بازیگر معروفی است ؛ زیرا فیلم های عربی توقعاتی از بازیگران زن دارند که یک زن بازیگر نمی تواند آنها را برآورده کند. خانم دارین حمزه شیعه است و برادرش امام جماعت یک منطقه در لبنان است . او فعلا تنها بازیگری را تدریس می کند و بعد از فیلم ما، در فیلم کتاب قانون مازیار میری به بازی مشغول شد.

آدم دوست دارد توی سینما فیلم 35میلی متری ببیند و کم توقعی است فیلمی که برای تلویزیون و اصولا با مدیوم تلویزیون ساخته می شود، با کیفیتی نازل در سینما دیده می شود. در واقع هم به مخاطب توهین می شود و هم به سازندگان اثر با توجه به این که فیلمتان در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد، چرا این کار را از ابتدا به طریقه 35میلی متری نساختید؟

سازمان صداوسیما در راستای سیاستگذاری هایی که در چند سال اخیر داشته ، تصمیم گرفته که فیلم 35میلی متری تولید نکند. اما دلیلی که ما این فیلم را به طریق 35میلی متری نگرفتیم . مصوبه صداوسیما نبود. ما در منطقه ای بودیم که باید از جلوه های ویژه استفاده می کردیم و شب به شب هم راش ها را می دیدیم تا اگر اشکال فنی به وجود آمده بتوانیم دوباره آن را تکرار کنیم . به دلیل این که در لبنان صنعت فیلم سازی نیست و ما نمی توانستیم نگاتیو شب به شب و حتی چند روز یک بار ببینیم بنابراین تصمیم گرفتیم فیلم را به طریق دیجیتالی ضبط کنیم و انتظار داشتیم با تبدیل خوب ، کار را به سامان برسانیم که اگر تعجیل جشنواره فیلم فجر نبود، ما این کار را در خارج از کشور انجام می دادیم . اما ناگهان فیلم در جشنواره فجر پذیرفته شد و ما مجبور شدیم خیلی سریع آن را به نسخه 35تبدیل کنیم . دوست دارم در این جا به این نکته اشاره کنم که همین دیجیتالی بودن ، پاشنه آشیل فیلم در جشنواره فیلم فجر شد. جشنواره اصرار کرد ما نسخه ویدئو را بدهیم تا داوران ببینند و من نمی دانستم دلیلشان برای نسخه ویدئویی چیست بعدا فهمیدم فیلم من با دور تند توسط هیات انتخاب دیده شده است که کاملا غافلگیر شدم.

مدت هاست تلویزیون با مضامینی که برای سریال هایش انتخاب کرده نشان داده می خواهد در «متن » باشد و نه در «حاشیه ». موضوعات چالشی و حیاتی و مناسبتی بسیاری بوده اند که تلویزیون به سمت طرح آنها میل کرده است . به عنوان کسی که در این رسانه فعالیت می کنید، نظرت درباره این رویکرد تازه چیست؟

اتفاقی که در رسانه ملی افتاده موقعیت شناسی ، زمان سنجی و شجاعتی است که به عنوان یک رسانه زنده و فعال باید آن را نشان می داد. به نظرم در تلویزیون فضای بهتری برای ارائه کارهای خلاقانه تر فراهم شده است و از آنجا که من سال هاست در تلویزیون حضور دارم ، این موضوع را خوب می فهمم.

کی اتفاق می افتاد که یک نویسنده بیاید و فیلمنامه ای مثل «ساعت شنی » را بنویسد و تازه بر فرض که نوشته می شد، کی امکان ساخت آن پیش می آمد؟ به دلیل این که فکر می کردیم چنین کاری قابل پخش نیست . اما این فضای باز و حاشیه امنی که در رسانه ملی به وجود آمده ، اتفاقا از طریق تماشاچی هم جواب گرفته است . تلویزیون در حال حاضر در جهت ترمیم و اعتمادسازی حرکت می کند و این اعتماد کاملا به وجود آمده است.

مهدی غلامحیدری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها