در کشورمان اگرچه فعالیتهای سیاسی قدمتی به بلندای تاریخ دارد، اما هنوز فعالیتهای سیاسی پختگی لازم را پیدا نکرده است به طوریکه فعالیتهای سیاسی تشعشعاتی از منابع قدرتند که با غروب منبع قدرت تشعشعات آن نیز روند اضمحلال طی میکنند.
علت این روند را بیشتر باید در نبود احزاب قوی و ریشهدار و ضعف تحزب در کشور جستجو کرد که البته هنوز هم نفی تحزب در کشورمان طرفداران گاه قدرتمند و تاثیرگذار دارد.
پیروزی در انتخابات هدف غایی تمامی احزاب چه در داخل و چه در خارج است، اما این هدف یکشبه حاصل نمیشود. داشتن اساسنامه مشخص و مدون، برگزاری جلسات منظم و پرورش افراد در این پروسه و در نهایت معرفی افراد منتخب که با سازوکارهای فعالیت سیاسی آشنایی یافته و توانایی اداره مجموعهای از کشور را کسب کرده روش معقول و تعریف شدهای است که کشورمان کمتر آن را تجربه کرده است. اگر مروری بر انتخابات گذشته چه شوراها یا قبل از آن ریاستجمهوری یا چرا دورتر، همین انتخابات مجلس داشته باشیم این نقیصه بیشتر نمایان میشود. فقدان راهبردی منسجم و مدرن که مورد قبول تمامی سلیقهها در جریان خاص سیاسی باشد موجب شده و میشود که احزاب که نه، گروهها و جریانهای سیاسی با نزدیک شدن به دقایق پایانی انتخابات دچار آشفتگی و پراکندگی شوند و نتوانند ثبات و وحدت رویه خود را حفظ کنند، جالب این که آنها تجربه چنین اتفاقاتی را داشتهاند اما چه باید گفت که آفت روزمرگی و نگاه به حال نه تنها جریانات سیاسی که گاه بخشهای دیگر کشور را در برگرفته است.گروههای سیاسی باید به انتخابات به عنوان یک تمرین حزبی و سیاسی بنگرند و با ممارست در این تمرین اصول و قواعد حزبی را فرا بگیرند و برای آینده برنامهریزی کنند و این حرکت در نظامی که حداقل هر یکسال یک انتخابات برگزار میکند، از اهمیت بیشتری برخوردار است.