همه خالهها و داییها و پسرداییها و دختر خالهها و همه و همه بودن و سوگل پیش پدربزرگ و مادربزرگش نشسته بود. آخه پدربزرگ و مادربزرگ سوگلرو خیلی دوست داشتن. سوگل یاد خاطره اون سال افتاد و جریان اون عکس.
آخه بچهها، قبل از عید اون سال حیاط قدیمی خونه پدربزرگ و مادربزرگ خیلی خالی بود. تموم گل و درختای تو باغچه خشک شده بودن و پدربزرگ و مادربزرگ تک و تنها نشسته بودن و از روزایی میگفتن که حیاط خونهشون پر بودن از بچههای شیطونشون و باغچه هم پر از گلهای بنفشه بود و کنار حوض آبیشون شمعدونیهای خوشگل چیده بودن. یاد اون روزایی که روی تخت مینشستن و کاهو و سکنجبین میخوردن و اونقدر قصه میگفتن تا بچهها گوش بدن و خسته و هلاک از بازی برن بخوابن. یه روزی از روزها سوگل که پدربزرگ و مادربزرگو خیلی دوست داشت، پیششون رفت. وقتی داشت تو حیاط قدم میزد صدای یکی از درختای خشکو شنید که به سوگل میگفت بره پیشش. سوگل پیش درخت رفت و اون هم همه جریانو بهش گفت. سوگل فهمید که پدربزرگ و مادربزرگ چقدر از تنهایی ناراحتن و از این که باغچهشون خشک شده رنج میبرن.
سوگل سریع پیش پدر و مادرش رفت و جریان رو به اونا گفت. خبر به همه فامیل رسید و همه باهم تصمیم گرفتن برن پیش پدربزرگ و مادربزرگ و همه چیزو از نو درست کنن. عید نزدیک بود.
سوگل خیلی خوشحال بود که تونسته برای پدربزرگ و مادربزرگش کاری کنه. خلاصه اون سال همه دور هم جمع شدن و اون عکس یادگاریرو گرفتن.عید اون سال بهترین عید برای پدربزرگ، مادربزرگ و سوگل بود و سفره هفتسین اون سال هم قشنگترین سفره هفتسین شده بود.
عیدی که الان فقط خاطرهاش مونده بود و یه عکس از پدربزرگ و مادربزرگ که دیگه نبودن و جاشون خالی بود. سوگل عکسرو برداشت و رفت که سر سفره هفتسین حاضر شه چون بدون اون عکس اصلا انگار عیدی وجود نداشت. حالا با گذاشتن اون عکس روی سفره هفتسین همه فامیل خوشحال وایستادن و دوباره یه عکس یادگاری گرفتن. یه عکس یادگاری با لبخند پدربزرگ و مادربزرگ.
بهاره سدیری
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد