حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
امروز که آخرین شماره چاردیواری را در سال 86 برای ششمین سال متوالی تقدیمتان میکنیم، فقط دو قدم دیگر تا بهار مانده است. چند صباحی دیگر ایوان خانهمان از آواز پرستوها و چهچهه بلبلان پر میشود و جوجه کلاغها بر بلندای سپیدارها از لانه سر برمیآورند.
میبینید؟! خوشبختی اینجاست، در همین نزدیکی... فقط باید بخواهیم که خوشبخت باشیم و خوشبختی را با کنار هم بودن تجربه کنیم.
امسال هم هر دوشنبه میهمان دستان گرم شما بودیم. با شادیهایتان خندیدیم و از شنیدن رنجهایتان بغضمان در گلو فرو ریخت. انبوه نامهها و ایمیلهای پرمهرتان همواره امیدبخش راهمان بود و ما را به ادامه مسیر دلگرم کرد.
هیچ لذتی برای من و همکارانم (که عاشقانه برای شما قلم میزنند) در این ضمیمه هفتگی شیرینتر از این نبود که صدای گرمتان را میشنیدیم که میگفتید با خواندن سطوری از چاردیواری، کانون خانوادهتان گرمتر و قلبهایتان پرمهرتر از گذشته، راه پرسنگلاخ زندگی را طی مسیر کردهاید.
سال آینده هم خواهیم کوشید پنجرههای چاردیواریمان بیشتر رو به آفتاب گشوده شود و لکههای سیاه هرگز آسمان آن را ابری نکند. سعی خواهیم کرد با تغییراتی در فرم و محتوای چاردیواری بتوانیم بیش از پیش رضایت خاطرتان را فراهم کنیم. مثل همیشه ما را مورد لطف و عنایت خود قرار دهید و به ما نیرو بدهید. برایمان نامه بنویسید و ایمیل بزنید. سالی همراه با طراوت و سرسبزی و خوشبختی برایتان آرزو میکنیم.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....