نگاهی به فیلم مثل یک قصه‌

روایت دوستی در میدان جنگ‌

اگرچه جنگ به دلیل عناصر منفی مثل خشم و قتل و آتش و خون، روایتی تلخ از جهان‌ بشری به تصویر می‌کشد و واجد مفاهیم و تجربیات ضدانسانی است، اما در بستر همین فضای خشن و بی‌رحم می‌توان به گونه‌ای دیالکتیک به طرح و تبیین مفاهیم بلند اخلاقی و انگاره‌‌های ضدجنگ پرداخت و قد است و حرمت عشق و دوستی را در یک موقعیت پارادوکسیکال و به ظاهر متعارض اخلاقی پررنگ‌تر نشان داد؛ کاری که خسرو سینایی در «مثل یک قصه» می‌‌کند و هویت و درونمایه اخلاقی آدمی را در یک وضعیت جنگی به تصویر می‌کشد.
کد خبر: ۱۶۵۰۰۶

 درواقع آنچه در این نوع آثار مورد توجه قرار می‌‌گیرد و هسته اصلی معنایی فیلم را شامل می‌شود ارجاع مخاطب و دعوت وی به تامل درباره فلسفه واقعه و اتفاقی است که در حال رخ دادن است و آدمی به دلیل حضور در آن، فرصت تفکر و بازنگری عقلانی را از دست می‌دهد.

خسرو سینایی و کیومرث پوراحمد به عنوان دو کارگردان مطرح که در این ژانر تجربه خاصی نداشته و سینمای آنها نسبت نزدیکی با مقوله جنگ نداشت در جشنواره بیست و نهم فجر با ژانر جنگی آمدند که اولی با مثل یک قصه و دومی با اتوبوس شب، قصه جنگ را در صورتی تازه‌تر به تصویر کشیدند و ثابت کردند که هنوز می‌توان با سوژه‌های بکر و خلاقانه، داستان‌های جذابی را از سینمایی جنگ بیرون کشید. روابط میان آدم‌ها و مناسبات عاطفی  اخلاقی حاکم بر فضای جنگ و موقعیت‌های انسانی که در این شرایط، خلق می‌شود ضمن این که از بار دراماتیک خوبی برای قصه‌پردازی و جذب مخاطب برخوردار است خط قرمز‌ه‌ای رسمی و ایدئولوژیک و تفسیرهای یکسویه از جنگ را می‌شکند و آن را به ابژه‌ای تاویل‌پذیر تبدیل می‌‌کند که می‌توان تفسیرهای متکثری از آن ارائه داد.

ساختار اصلی مثل یک قصه بر مبنای یک کنتراست موقعیتی بنا شده که بنابر پیش‌فرض‌های معمول باید به دو وضعیت متضاد دوست و دشمن و خودی و غیرخودی تقسیم شوند که مرز میان قهرمان و ضد قهرمان در آن به واضح‌‌ترین شکلی مشخص باشد و در نهایت قصه به سود قهرمان خودی پایان یابد. مثل یک قصه این حکایت موتیف‌وار  را می‌شکند و با خط‌‌‌‌‌کشی بر پیشفرض‌های قبلی، طرحی نور درمی‌اندازد؛
به گونه‌ای که گویی دوست و دشمن همدیگر را به چشم‌ دیگری می‌بینند و موقعیت خود را جابجا ‌می‌کنند در نهایت در پس این ساختار‌شکنی و مفهوم‌سازی، انسانیت به عنوان ارزش کلی و تنها اصل مشترک قابل دفاع برجسته می‌شود و مورد ستایش قرار می‌‌گیرد. درواقع در تصویری که ما از جنگ در این فیلم می‌بینیم، انسان بودن به بزرگترین منطق مبارزه بدل می‌شود و به جای جغرافیا و زبان و تاریخ می‌نشیند. دیگر این مرز جغرافیایی و زبان دین مشترک نیست که معیار دوست‌ و دشمن را معین می‌سازد و سرباز عراقی به جای این که بر کودک ایرانی اسلحه بکشد و او را به اسارت درآورد، دست دوستی به او می‌‌دهد و تنها با تکیه بر ارزش‌‌های اخلاقی و انسانی فراتر از چارچوب ایدئولوژیک خود مرز دوست و دشمن را تعیین می‌‌کند و به روی هموطن و همزبان خود اسلحه می‌کشد که اصول اخلاقی را زیر پا گذاشته‌اند. وقتی شرافت و کرامت انسانی معیار کنشمندی آدمی  قرار بگیرد زبان غریبه‌ها یکی می‌شود و معانی عمیق درونی بدون نیاز به زبانی مشترک برای دو طرف ترجمه می‌‌گردد. ساختن نی توسط سرباز عراقی و هدیه آن به کودک ایرانی به عنوان نماد همدلی و همدردی، بازگویی همین معناست.

از آنجا که خسرو سینایی در پی روایتی انسانی از جنگ بود، در «مثل یک قصه» خبری از توپ و تانک و کنش‌های جنگی نیست و ما با آدم‌های آسمانی غیرقابل دسترس، مواجه نیستیم. البته فضای حاکم بر فیلم خیلی سرد و بی‌روح است و ضرباهنگ کندی هم دارد. مخاطب در فرآیند داستان به جای این که با مفاهیم دشمن و کشتن و خون و خشم و انتقام مواجه شود با دوستی، همدلی و گذشت به عنوان ارزش‌های همیشه جاوید و قابل دفاع همسو می‌شود و یاد می‌گیرد که به جای این که برپایه تعصبات و دشمنی و انتقام به قضاوت درباره دیگری حتی دشمن بپردازد، به مفاهیم و ارزش‌های مشترک انسانی توجه کند که فراتر از تقسیم‌بندی‌های سیاسی و ایدئولوژیک بر زیست  جهان آدمی حاکم است و چگونه زیستنش را رقم می‌زند. کودک مثل یک قصه در پایان به جای این که بر سرباز عراقی اسلحه بکشد و انتقام بگیرد به کمک او می‌شتابد تا نجاتش دهد. همین حرف اصلی خسرو سینایی در «مثل یک قصه» است.

بویژه این که وی فیلمنامه حبیب احمدزاده را بازسازی کرده و دغدغه‌های خویش را در دوباره‌نویسی آن اعمال کرده است و جالب این که موسیقی متن فیلم را هم خودش ساخته تا کلیت فیلم رنگ سینمایی به خود بگیرد.

سیدرضا صائمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها