فقط نامش برای من بود

ترانه 22 سال سن داشت زمانی که تور سفید را بر سرش انداختند، زندگی مشترک برای ترانه آغاز شد تا دری باشد به سوی تحقق آرزوهایش. اما همه چیز با خیانت به پایان رسید و حالا ترانه با پسرانش تنها زندگی می‌کند. او برای پاک کردن اسم شوهرش از شناسنامه به شعبه 268 مراجعه کرده است.
کد خبر: ۱۶۴۴۷۳

***
قاضی: شما به عنوان متقاضی طلاق، دلایل این تقاضا را بیان کنید.

ترانه: شوهرم به من خیانت کرده، او با زن دیگری هم ازدواج کرده است و با آن زن در خارج از کشور زندگی می‌کند، من چطور می‌توانستم این وضعیت را تحمل کنم و اجازه دهم فرزندانم زیر دست پدری بزرگ شوند که هیچ علاقه‌ای به آنها  ندارد.

آیا می‌توانی این ادعا را ثابت کنی؟

زنی که شوهرم با او ازدواج کرده در انگلستان زندگی می‌کند، در ایران نیست که بتوانم آن را ثابت کنم، اما شوهرم خودش منکر این ماجرا نیست و وقتی موضوع را متوجه شدم و به او اعتراض کردم، به من گفت از حقش استفاده کرده و نمی‌توانسته در سفرها تنها باشد، به همین خاطر هم در انگلستان ازدواج کرده است.

سفرهای شوهرت به چه دلیل بود، آیا این سفرها کاریست؟

شوهرم استاد دانشگاه است، او سال‌هاست که سفر می‌کند، البته سال‌های اولیه برای این که در یکی از دانشگاه‌های انگلیس در مقطع دکترا درس می‌خواند، رفت و آمد داشت، اما وقتی دوره دکترایش تمام شد، رفت و آمدش را قطع نکرد، شوهرم مدعی بود در انگلستان درس می‌دهد و باید 6 ماه در سال آنجا زندگی کند.

خب وقتی شرایط اینطور بود که او نمی‌توانست در ایران بماند چرا همراهش نرفتی؟

من می‌خواستم این کار را بکنم، حتی حاضر بودم به خاطرش دوری از خانواده‌ام را هم تحمل کنم. اما شوهرم قبول نمی‌کرد، او می‌گفت در انگلستان زندگی کردن سخت است و نمی‌خواهد بچه‌هایش در آنجا بزرگ شوند و من شرایط بسیار سختی را تحمل کنم اما سرانجام او در جواب اینهمه سختی، مرا ترک کرد.

چطور فهمیدی که شوهرت با زن دیگری ازدواج کرده؟

این اواخر خیلی رفتارش تغییر کرده بود، مرتب با تلفن صحبت می‌کرد، به فکر فرو می‌رفت و با ناراحتی و عصبانیت با من و بچه‌ها رفتار می‌کرد، زمانی که می‌‌خواست به انگلستان برود خیلی خوشحال بود، همین رفتارهایش باعث شد که من نسبت به او ظنین شوم یک روز وقتی در خواب بود لباسهایش را گشتم و از کیف پولش عکس یک زن را پیدا کردم. در عکس، شوهرم و آن زن در کنار هم ایستاده بودند، شوکه شده بودم و نمی‌توانستم باور کنم چه اتفاقی افتاده، آیا این که واقعا آنچه می‌دیدم یک خواب بود، عکس را از کیف شوهرم برداشتم و منتظر عکس‌العملش شدم. یک روز از این ماجرا گذشته بود که شوهرم متوجه شد چه اتفاقی افتاده.

او اول فکر می‌کرد گم شدن عکس یک اتفاق است، اما از تغییر رفتار من فهمیده بود که برداشتن عکس کار من بوده. زمانی که این مساله رو شد من از شوهرم توضیح خواستم و به او گفتم باید بگوید چرا این کار را کرده است، او هیچ وقت دستپاچه نمی‌شد و حتی از این که من فهمیدم چه کرده است ناراحت نبود، فقط گفت که لزومی ندارد به من توضیح دهد و خواست عکس را به او برگردانم.

در زندگی مشترکتان مشکلی داشتید؟

ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم، حتی قبول کرده بودم مشقت‌های زیادی را به خاطر شوهرم تحمل کنم، من به خاطر عهدی که با او بستم تمام مشکلات را تحمل کردم، اما او به من خیانت کرد، من و شوهرم اختلافی نداشتیم او از دوران تجردش دختر دیگری را دوست داشت. این مساله را از ابتدا می‌دانستم. زمانی که شوهرم به خواستگاری‌ من آمد برایم گفت دختری را دوست داشته و پدر و مادرش مخالف بودند و بعد عاشق من شده و به خواستگاری من آمده است، اما فکر نمی‌کردم که آنچه به من گفته صحت نداشته باشد.

پس چطور پذیرفتی با او ازدواج کنی، در حالی که می‌دانستی شخص دیگری را دوست دارد؟

به من گفته بود که آن دختر را فراموش کرده و عاشق من شده است. من هم حرفش را باور کردم. نمی‌دانستم در تمام این سال‌ها زن دیگری هم در زندگی‌اش بوده است. 2 سال بعد از ازدواجمان بود که بچه‌دار شدیم، زمانی که زایمان کردم، شوهرم در ایران نبود و در شرایطی که نیاز داشتم در کنارم باشد، در کشوری دیگر فرسنگ‌ها دورتر از من با زن دیگری زندگی‌ می‌کرد. من هم به تصور این که او دنبال درس و تحصیل است و می‌خواهد زندگی خوبی را برایمان درست کند، تحمل می‌کردم. گاهی در شرایطی قرار می‌گرفتم که هیچ پولی نداشتم و مجبور می‌شدم از پدرم پول بگیرم و خرج پسرمان کنم. تمام این سختی‌ها را به خاطر مردی کشیدم که قلبش را به زن دیگری سپرده بود.

شوهرت چطور توانست  با زن دیگری در اروپا ازدواج کند در حالی که در ایران همسر داشته است؟

همسرش در انگلستان هم از موضوع ازدواجش در ایران خبر ندارد و فکر می‌کنم اگر می‌دانست با او زندگی نمی‌کرد. این اتفاق آنقدر در روحیه بچه‌هایم تاثیر گذاشته که آنها هم نمی‌توانند زندگی عادی‌شان را ادامه دهند. آنها از پدرشان تصور خوبی داشتند خصوصا پسر دومم، او هم در شرایطی مشابه برادرش به دنیا آمد، 7 ماهه بود که پدرش را دید، از آنجایی که هر وقت پدرش را می‌خواست، او نبود. من برایش پدر را توصیف می‌کردم. دلم نمی‌خواست پسرانم کینه‌ای از پدر در دل داشته باشند. سعی می‌کردم پدرشان را یک مرد فداکار جلوه دهم تا هرگز دوری او را به پای بی‌مهری‌اش نگذارند، مساله ازدواج شوهرم، همه چیز را خراب کرد، چون سوالاتی که در ذهنشان بود و تصوراتی که در مورد پدرشان داشتند، منفی پاسخ داده شد.

چرا فرزندانتان را وارد مساله‌ای کردید که به آنها لطمه می‌زند؟

این خواسته من نبود، شوهرم این کار را کرد، من چطور می‌توانستم مساله به این مهمی را از بچه‌ها پنهان کنم. از طرفی من بچه‌ها را حق خودم می‌دانم، برایشان زحمت کشیدم. پدرشان حتی در زمان تولدشان هم نبود، چه رسد به این که برایشان زحمت‌کشیده باشد. من نمی‌توانم بپذیرم که فرزندانم از من جدا شوند، شوهرم با کاری که کرد، همه‌چیز را از من گرفت، اما فرزندانم را از دست نمی‌دهم.

در مورد بچه‌ها با شوهرت به توافق رسیده‌اید؟

وقتی تصمیم به جدایی گرفتم، شوهرم به من گفت حرفی ندارد، اما حضانت بچه‌ها را به من نمی‌دهد، او می‌داند من بدون بچه‌هایم نمی‌توانم زندگی کنم، می‌دانستم مشکلش چیست، او در واقع گروکشی می‌کرد. می‌خواست بچه‌ها را در قبال گذشت من از مهریه، بدهد. برایم بچه‌ها خیلی مهمتراز پول هستند. به همین خاطر قرار شد در قبال طلاق و حضانت بچه‌ها من از مهریه‌ام بگذرم. برای من آینده فرزندانم مهم است، هر چند پدرشان آنها را با پول معاوضه می‌کند. من و پسرانم ترجیح می‌دهیم با مردی که تمام عمرمان به ما دروغ گفته دیگر رابطه‌ای نداشته باشیم، او هم می‌تواند بقیه عمرش را در کنار زن مورد علاقه‌اش سپری کند.

قاضی: مساله ازدواج مجدد از سوی مردان و پشت‌کردن به همسر اول امری است که مسائل پنهان بسیاری را همراه دارد که وقتی به آن توجه می‌کنیم متوجه می‌شویم که فقط ضعف نفسانی نبوده که باعث این مساله شده است؛ مردانی که همسر دوم اختیار می‌کنند، افرادی هستند که در ازدواج اول هیچ عشق و علاقه‌ای نداشتند یا این‌که این عشق کم‌‌کم در زندگیشان رنگ‌باخته است. متاسفانه بسیاری از زنان تصور می‌کنند، بعد از ازدواج و بچه‌دار شدن دیگر لزومی ندارد که به خودشان برسند و یا این‌که به شوهرشان توجهی کنند و باید فقط به بچه‌ها و کارهای خانه برسند.

همین امر باعث می‌شود کم‌کم جدایی و فاصله‌ای که هر روز عمیق‌تر می‌شود بین آنها اتفاق ‌افتد. این مردان ناخودآگاه توجهشان به بیرون از خانه کشیده می‌شود و محبت را جای دیگری جستجو می‌کنند.

در این پرونده مرد در مقام شوهر همان‌طور که همسرش گفت اذعان کرده شخص دیگری را دوست دارد، اما بنا به دلایلی در عشقش شکست‌خورده و دنبال عشق جدیدی بوده است. این مرد خودش را کنار دختر موردعلاقه‌اش جا گذاشته و همانطور که مشاهده می‌شود، او بالاخره به سمت آن زن برگشته است. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که زن و شوهر باید کار و زندگیشان را طوری طراحی و برنامه‌ریزی کنند تا همیشه در کنار هم باشند، مسافرت‌ها و ماموریت‌ها در کار طبیعی است، اما این‌که 6 ماه در سال از هم فاصله داشته باشند، مسلما نمی‌توانند به هم محبت کنند و علاقه‌ای به هم داشته باشند.

جدای از مسائلی که مطرح شد، نکته قابل توجه دیگر دخالت دادن فرزندان به اختلافات بین زن و شوهر است، متاسفانه بسیاری از پدران و مادران به محض این‌که اختلافی بینشان پیش می‌آید، فرزندان را وارد ماجرا می‌کنند، چرا که به دنبال یک حامی می‌گردند، تا بتوانند سرپوشی بر روی اشتباهات خود بگذارند و احساس گناه نکنند. در حالی‌که این مساله اصلا درست نیست، چرا که باعث ایجاد شکاف میان فرزندان با یکی از والدین می‌شود و آنها را دچار بحران روحی می‌کند.

والدین باید اختلافات خود را دور از چشم فرزندان و در جایی که آنها نیستند، حل کنند و فرزند را درگیر مساله‌ای که همه ابعاد ذهنش را درگیر می‌کند، نکنند.

ما باید به فرزندان بیاموزیم که عشق یاد بگیرند و بدانند با گفتگو مشکل را می‌توان حل کرد و نیازی به رفتارهای غیرمنطقی نیست.

مریم عفتی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها