گفتگو با مردی که خواهرزنش را کشت

خیانت، دخالت و جنایت

قتل‌های خانوادگی به گفته مقامات نیروی انتظامی بیشترین آمار قتل در کشور را به خود اختصاص داده است و آن‌طور که از اعترافات این دسته از قاتلان پیداست، چنین جنایت‌هایی در واقع ضلع سوم مثلث شومی هستند که خیانت و دخالت آن را تکمیل می‌کند. امین یکی از همین دسته قاتلانی است که مسیر جنایت را به همین شیوه پیمود. او که خواهر همسرش را کشته است در گفتگو با تپش توضیح می‌دهد که چطور از خیانت و دخالت‌های خانوادگی کارش به ارتکاب جنایت رسید.
کد خبر: ۱۶۴۴۵۹

***

آیا همسرت را از قبل می‌شناختی؟

می‌شناختمش و او را عاشقانه دوست داشتم برای این که بتوانم با وی ازدواج کنم خیلی سختی کشیدم و بالاخره 16 ماه قبل توانستم او را پای سفره عقد بنشانم.

پس یک زندگی عاشقانه را شروع کردی، قطار زندگی‌ات چه موقعی از ریل خارج شد.

6 ماه بعد از ازدواج. تقصیر من بود. آن موقع با دختری دیگر آشنا شدم و ...

خیانت، آن هم فقط 6 ماه بعد از ازدواج. چرا چنین کاری کردی؟

اشتباه کردم. نفهمیدم چه می‌کنم. من واقعا همسرم را دوست داشتم و خیلی زود از کاری که کرده بودم پشیمان شدم.

همسرت موضوع را فهمید؟

او نامه‌هایی را که آن دختر برایم نوشته بود پیدا کرد و با من دعوای سختی راه انداخت ولی با هر سختی که بود او را راضی کردم مرا ببخشد.
قسم خوردم که دیگر با آن دختر رابطه نداشته باشم و به قولم وفادار ماندم اما همسرم در این ماجرا مرتکب یک اشتباه شد.

تو خیانت کردی، ولی همسرت اشتباه کرد؟ مگر او چه کار کرد؟

ماجرا را به خواهر بزرگش اطلاع داد و راه را برای دخالت او در زندگی ما باز کرد. خواهرزنم منیره پس از آن دیگر روز خوش برایم نگذاشت.

چطور در زندگی‌ات دخالت می‌کرد؟

هر از گاهی تهدیدم می‌کرد که ماجرای نامه‌ها را به پدرش اطلاع می‌دهد. هر وقت کوچکترین مشکلی بین من و همسرم پیش می‌آمد او خودش را دخالت می‌داد و اجازه نمی‌داد همه چیز به آرامی طی شود.

برخورد تو با منیره چطور بود؟

می‌دانستم که اگر پدرزنم از ماجرای خیانت من مطلع شود زندگی‌ام از هم می‌پاشد برای همین چاره‌ای نداشتم جز این‌که در برابر منیره تسلیم شوم و به حرف‌هایش گوش کنم تا او سکوت کند. همین مساله باعث شده بود از وی کینه به دل بگیرم.

چطور نقشه قتل او را کشیدی؟

من برای کشتن منیره نقشه نکشیدم اصلا نمی‌خواستم او را بکشم ولی بعد از این که اوضاع بحرانی‌تر شد تصمیم گرفتم با او قاطعانه صحبت و برخورد کنم تا به دخالت‌هایش پایان دهد.

مشکل‌تان چه وقت حاد شد؟

ماجرا از این قرار بود که من در یک صحافی کار می‌کردم و چون شغل سنگینی بود آنجا را ترک کردم و مدتی را بیکار بودم تا شغل راحت‌تر و بهتری پیدا کنم ولی منیره هر روز مرا تهدید می‌کرد اگر سرکار نروم موضوع نامه‌ها را با پدرش در میان می‌گذارد. اینجا بود که دیگر نتوانستم شرایط را تحمل کنم.

می‌دانستم که اگر پدرزنم از ماجرای خیانت من مطلع شود زندگی‌ام از هم می‌پاشد. برای همین چاره‌ای نداشتم جز این‌که در برابر همسرم منیره
تسلیم شوم و به حرف‌هایش گوش کنم تا او سکوت کند. همین مساله باعث شده بود از وی کینه به دل بگیرم.

خواهر زنت را در خانه خودت کشتی. چه‌طور او را به منزلت کشاندی؟

روز حادثه همسرم را به خانه برادرم فرستادم سپس به منزل پدر زنم رفتم و با این بهانه که همسرم مریض است و به مراقبت نیاز دارد از منیره خواستم به خانه ما بیاید و او هم پذیرفت.

منیره پس از آن که فهمید به او دروغ گفته‌ای چه‌واکنشی نشان داد؟

بعد از این که وارد خانه من شد سراغ خواهرش را گرفت و من واقعیت را به او گفتم و توضیح دادم که قصد دارم با وی صحبت کنم منیره هم هیچ اعتراضی نکرد و پذیرفت حرف‌هایم را گوش کند.

پس همه چیز تا اینجا به شکل منطقی و در آرامش پیش می‌رفت. چه‌طور شد او را کشتی؟

هنگام صحبت کردن، کارمان به مشاجره کشیده شد. منیره با حرف‌‌هایش مرا تحریک و عصبی می‌کرد و بالاخره از شدت خشم کنترل خودم را از دست دادم و روسری‌اش را دور گلویش آنقدر فشار دادم تا خفه شد.

در واقع در یک لحظه تبدیل به یک قاتل شدی چه احساسی داشتی؟

از همان ابتدا پشیمان شدم. ترسیده بودم و به این فکر می‌کردم که هر طور شده باید جسد را از خانه بیرون ببرم برای همین دست و پایش را بستم و آن را داخل یک گونی گذاشتم و با موتور به نزدیکی کانال آب بردم و در آنجا رها کردم.

در پرونده‌ات نوشته شده تو النگو‌های مقتول را هم سرقت کردی؟

بعد از مرگ منیره چشمم به النگوها افتاد. 20 حلقه بود. آنها را از دستش درآوردم.

جسد چه‌طور پیدا شد؟

25 روز طول کشید تا جسد پیدا و در سردخانه پزشکی قانونی شناسایی شود. در این مدت خانواده همسرم که از سرنوشت منیره اطلاع نداشتند همه جا را برای پیدا کردن او جست‌وجو کردند و من هم خودم را به بی‌‌خبری زدم. در نهایت موضوع را به پلیس اطلاع دادند و از این طریق جنازه شناسایی شد.

چه‌طور دستگیر شدی‌؟

چند روز بعد از کشف جسد تصمیم گرفتم طلاهای منیره را بفروشم آنها را به یک جواهر فروشی در محله اتابک بردم پلیس با همین سرنخ مرا بازداشت کرد.

در این مدت احساس عذاب وجدان نداشتی؟

به‌شدت. اصلا آرام و قرار نداشتم و شب‌ها خواب منیره را می‌دیدم. از طرفی می‌دانستم با دست خودم زندگی‌‌ام را بهم ریخته‌ام و دیگر راه جبران وجود ندارد.

اولیای دم منیره برایت درخواست قصاص کرده‌اند. دراین‌باره چه می‌‌گویی؟

قصاص حق آنها است و اعلام کرده‌اند حاضرند تفاضل دیه را هم بپردازند تا من اعدام شوم ولی از آنها می‌خواهم مرا ببخشند.

حالا که گذشته را مرور می‌کنی، چه عواملی را مسبب این قتل می‌دانی؟

اول خیانت خودم، دوم دخالت‌های منیره،‌ همسرم مرا سر آن ماجرا بخشیده بود و خواهر زنم حق نداشت این‌طور زندگی‌مان را به آشوب بکشاند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها