ورزش بر زمینه سفید

آدمی را می‌شناسم که سال‌های سال در برابر دوستانش برای رفتن به پیست اسکی مقاومت می‌کرد و به هیچ وجه حاضر نبود به این ورزش تن دهد. عمر این بابا همین طور می‌گذشت و دوستان او هم با رسیدن به سن و سال ازدواج و زن و بچه، کم‌کم از اسکی دست می‌کشیدند و به جای آن که به پایشان چوب ببندند و در کوه و کمر روی برف لیز بخورند، کفش به پا کردند و توی خیابان‌های شهر شروع کردند به دویدن دنبال یک لقمه نان. هر چه باشد این ورزش دوم، نه‌تنها هزینه چندانی نداشت بلکه پولی هم برای جیب این دوستان عزیز به ارمغان می‌آورد.
کد خبر: ۱۶۴۲۲۸

بله، در همین دوران بود که این مرد شیر پاک خورده، کتابی خواند به نام «خداحافظ گری کوپر». نمی‌دانم شما هم این کتاب را خوانده‌اید یا نه؟

 اما بهتر است قبل از آن که دست به کار خواندن آن شوید، کمی درباره عواقب کار خود فکر کنید. این آقایی که ما می‌شناختیم بعد از خواندن آن کتاب، هر دو پایش را در یک کفش کرد که حتما باید اسکی یاد بگیرد. او در این تصمیم خود به اندازه‌ای جدی بود که دوستان قدیمی و اسکی‌باز او چندین جلسه توجیهی برایش برگزار کردند تا متوجه شود با دو پا در یک کفش به هیچ وجه نمی‌شود اسکی کرد و برای هر پا، یک کفش لازم است. حالا مدت‌هاست که این بنده خدا هر روز هفته راهش را می‌کشد و می‌رود به پیست‌های اطراف تهران. او دچار چنان شور شدیدی شده است که حتی شکستگی دستش هم نتوانست مانعی بر سر راه او باشد و این پیرمرد اسکی‌باز، مدتی با دستی که به گردنش آویزان بود، اسکی می‌کرد.

اما این سودای اسکی چیست که این همه آدم را وسط کوه و برف می‌کشد. آن هم آدم‌هایی که در حالت عادی حاضر نیستند از جای خود تکان بخورند. حتما شما هم شنیده‌اید که اسکی، ورزش گرانی است. پس با یک حساب و کتاب ساده می‌شود فهمید چه افرادی به این ورزش تمایل دارند. اگر هم اهل حساب و کتاب نیستید، زیاد به ذهن خود فشار نیاورید. به جای آن کمی چشم‌هایتان را باز کنید تا ببینید چه ماشین‌هایی با چوب اسکی روی سقف یا بیرون زده از پنجره‌های ماشین در حال حرکت هستند.

سرگرمی اسکی‌بازها، پیش از رسیدن آنها به پیست شروع می‌شود. جماعت اسکی‌باز تهران یا به پیست شمشک می‌روند یا به پیست دیزین. البته در نزدیکی شمشک، پیست دربندسر هم قرار دارد که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد؛ مگر در روزهایی که جاده شمشک به دیزین غیرقابل عبور باشد و پیست شمشک هم به دلیل اختلاف‌هایی تعطیل شده باشد که هر سال بین مسوولان، صاحبان و اجاره‌کنندگان پیست پیش می‌آید. در چنین روزهایی پیست کوچک دربندسر هم شلوغ می‌شود. اما گفتیم که سرگرمی اسکی‌بازها پیش از رسیدن به هر کدام از این پیست‌ها شروع می‌شود.
این سرگرمی بسیار بسیار قدیمی، چیزی نیست به غیر از رسیدگی به مشکل تاریخی شکم. کنار جاده تهران  شمشک از جگرکی و کله‌پزی گرفته تا ساندویچی و پیتزافروشی پیدا می‌شود،اما طیف اسکی‌بازان سحرخیز، زمانی از این جاده می‌گذرند که صاحبان این مغازه‌ها هنوز خواب هستند. به همین دلیل، رستورانی به پاتوق این جماعت تبدیل شده که از صبح زود باز است و غیر از نیمرو و املت، حلیم هم دارد. برای آن که سردبیر نسل 3 ما را متهم به فعالیت تبلیغاتی نکند، اسم این رستوران را نمی‌نویسیم اما از هر اسکی‌بازی در تهران بپرسید کدام رستوران است که صبح زود، صبحانه می‌دهد شما را راهنمایی خواهند کرد.

بعد از پشت‌سر گذاشتن این مرحله سخت و نفسگیر، نوبت به انتخاب محل اسکی کردن می‌رسد. البته برای دوستداران غیرحرفه‌ای ورزش اسکی ذکر این نکته ضروری است که در همان مرحله اول رسیدگی به شکم، متوجه خواهند شد با چه ورزش گران‌بهایی روبه‌رو هستند. ورزشی که قیمت املت‌های آن 2 هزار و قیمت چایی آن، 500 تومان است. البته نرخ خوراکی‌ها در این بخش از کره خاکی از هیچ قانونی تبعیت نمی‌کند چون همین چایی را داخل پیست می‌توانید با 200 تومان بخرید.

بله، رسیده بودیم به دوراهی شمشک  دربندسر که حرف شکم پیش آمد و از خود بی‌خود شدیم. هرچند وقتی از قله پیست دربندسر به این روستای کوچک نگاه کنید با منظره‌ای بسیار زیباتر از روستای شمشک مواجه خواهید شد، اما اسکی‌بازها برای به کار انداختن چشم خود از تهران خارج نمی‌شوند. البته اگر هم چشم خود را به کار بیندازند پیداست که کاری به کار مناظر برف گرفته داشته باشند. تمام این مسائل را اضافه کنید به کوتاه‌‌تر و کوچک‌تر بودن پیست دربندسر نسبت به دو پیستی که بعد از آن قرار داد.

همان کل‌کل اسکی‌بازان آلپاین و اسنوبرد، بین مشتریان پیست شمشک و دیزین هم وجود دارد. اسکی کردن در شمشک به خاطر شیب تندی که دارد، کار ساده‌ای نیست. به همین خاطر هر کسی حاضر نمی‌شود پا به این پیست بگذارد. داستان اسکی‌بازان وقتی پیچیده می‌شود که جاده شمشک  دیزین بسته باشد. البته کمتر پیش می‌آید که این اتفاق نیفتاده باشد. اگر فکر می‌کنید در چنین شرایطی همه مسافران دیزین از راه رفته بازمی‌گردند و در شمشک اسکی می‌کنند، سخت در اشتباهید. چون خیلی‌ها ترجیح می‌دهند به خانه خود بازگردند، اما پایشان را داخل شمشک نگذارند. از همین جاست که طرفداران پیست شمشک، اسکی‌بازان دیزین را مسخره می‌کنند و پیست آنها را اتوبان می‌نامند. با این حال همان‌ها هم نمی‌توانند منکر این شوند که طولانی‌‌تر و بزرگ‌تر بودن پیست دیزین، امکانات بیشتری برای طرفداران آن فراهم می‌کند. احتمالا همین موضوع‌ها باعث می‌شود پیست اسکی دیزین در برخی موارد شباهت‌هایی هم با سالن‌های مد لباس اسکی پیدا کند.

اما برسیم به کل‌کل بین اسکی‌بازان آلپاین و اسنوبرد. تا زمانی که همه آدم‌‌ها با دو چوبی که به پایشان می‌بستند، رو برف سر می‌خوردند، چنین مشکلاتی وجود نداشت. اما وقتی عده‌ای تصمیم گرفتند فقط با یک چوب (مثل همان بابایی که پایش را کرده بود توی یک کفش) از نوک قله سر بخورند و بیایند پایین، دعواها هم شروع شد. با توجه به این مقدمه حتما متوجه شدید که اکثر اسنوبرد بازها، جوان و کم سن و سال هستند؛ بر خلاف اسکی‌بازان آلپاین که در بین‌ آنها افراد سن بالا و با موهای سفید هم به وفور دیده می‌شود. آلپاینی‌ها می‌گوید چه معنی می‌دهد یک تخته چوب، شبیه سینی را زیر پایتان بیندازید و صاف و سیخکی بیایید پایین. آن هم با سرعتی که هر تنابنده سر راه را می‌تواند با برف سطح کوه، یکی کند. اسنوبردی‌ها نیز معتقدند غیر از بحث با کلاس‌تر بودن اسنوبرد، این ورزش خیلی ساده‌تر از آلپاین است. علاوه بر آن‌که یاد گرفتن اسکی با اسنوبرد ساده‌تر از چوب اسکی‌‌‌های آلپاین است، برای پایین آمدن با‌ آن نیز به آن همه پیچ‌زدن‌‌های آلپاین احتیاجی نمی‌شود. از همه اینها که بگذریم، راستش را بخواهید تماشای اسکی کردن اسنوبردی‌ها لذت دیگری دارد به‌خصوص وقتی از روی صندلی‌های تله‌سی‌یژ و در حال بالا رفتن از پیست به این منظره نگاه کنید.

اما قبل از آن که سوار تله سی یژ نشوید و به این مناظر نگاه کنید، بهتر است سری به پیست مبتدی بزنید. معمولا دو، سه جلسه اول آموزش اسکی در همین بخش کوچک آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد. هرچند از همان جلسه اول به یک نوآموز اسکی می‌گویند که جلسه بعد به پیست خواهد رفت اما حداکثر پیشرفت او دو سه، چهار جلسه اول به این محدود می‌شود که با وسیله‌ای به اسم پشقابی، داخل همان پیست مبتدی کمی بالاتر برود و بعد به سمت پایین سرازیر شود. این عمل مانند سرنوشت «سیزیف» که در اساطیر یونان مجبور بود سنگی را به بالای کوهی ببرد و پس از لغزیدن آن به پایین، دوباره کارش را از سر بگیرد، برای اسکی‌بازان تازه کار نیز مدام تکرار خواهد شد.

ناگفته نماند که بعضی‌ها در همین مرحله عطای اسکی را به لقایش می‌بخشند و حاضر نمی‌شوند خودشان را بیشتر زحمت دهند. اما آنهایی که اندکی حس خود آزادانه دارند و می‌توانند مرحله مبتدی را پشت سر بگذارند با دنیای جدیدی روبه‌رو خواهند شد. اگر ورود این افراد به پیست‌های اصلی با تله‌کابین باشد، اتفاق خاصی در این مرحله برایشان روی نمی‌‌دهد اما اگر با تله سی یژ قدم به این دنیا بگذارند مطمئنا در اولین حرکت دچار ترس از ارتفاع می‌شوند. انصافا اولین تجربه نشستن روی صندلی معلقی در ارتفاع 7  8 متری، وحشت هم دارد. این وحشت در چند بار اولی که هر فردی از تله سی‌ یژ استفاده‌ می‌کند، تکرار خواهد شد اما پس از مدتی لذت استراحت کردن روی یک صندلی معلق در هوا را هم خواهید چشید. درست مثل همان لذتی که در سر خوردن روی برف‌‌ها وجود دارد.

اسکی‌باز‌ها هوای آفتابی را به همه چیز ترجیح می‌دهند. چون علاوه بر این که سردشان نمی‌شود با صورتی سرخ به خانه برمی‌گردند که کلاس کارشان را نشان می‌دهد. اما اسکی در روزهای ابری هم داستان خودش را دارد. به خصوص در روزهایی که مه آنقدر پایین می‌آید که نیمی از پیست را می‌پوشاند. در این روزها پیست‌های اسکی خلوت‌تر از همیشه هستند چون فاصله بیشتر از چند متر قابل رویت نیست. هرچند این هوا موجب خلوت شدن صف تله سی‌یژ و تله کابین می‌شود اما اگر روی تله سی‌یژ نشسته باشید، دانه‌های برف، مثل سوزن به صورتتان خواهند خورد.

همه اینها را گفتیم اما ماند فقط یک موضوع که آن هم چیزی نیست غیر از زمین خوردن در اسکی. از لحظه‌ای که هر کسی تصمیم می‌گیرد اسکی را یاد بگیرد، زمین خوردن‌هایش هم شروع می‌شود. حالا هر چه این‌آدم حرفه‌ای‌تر شود و بتواند با سرعت بیشتری اسکی کند، زمین‌های شدیدتری هم خواهد خورد. در نتیجه تن و بدنی کبودتر هم خواهد داشت. به همین خاطر است که هر سال، تعدادی از اسکی‌بازان با دست و پای شکسته به خانه‌هایشان باز می‌گردند و حتی بعضی وقت‌ها مجبور می‌شوند از بالا و پایین رفتن روی دامنه‌های برف‌گیر کوه‌‌ها دست بکشند و زمستان‌ها را بدون اسکی بگذرانند.

داستان اسکی، همین بود که خواندید. حالا خودتان بهتر می‌دانید که چه کاری به صلاحتان است: این که صبح زود از خواب خود بزنید، کلی پول خرج کنید و خطر دست و پا شکستگی را به جان بخرید یا این که با یک تیوپ پر باد، یک روز خوب و خوش را در آبعلی سر کنید. اگر همت کنید و تیوپ کامیون گیر بیاورید حتی می‌توانید با تمام افراد خانواده از آن استفاده کنید.

امیرحسین شهریاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها